آرمان ملی- سهیل ثابــــت: نگاهی بـه گفتمان، راهبردها و رویکردهای اصلاحطلبان در 3 دهه اخیر نشان میدهد که آنها چه نوع فعالیت و کنشگری سیاسی معطوف به قدرت و جامعه پیشگرفتهاند و در این مدت چه میزان موفقیت حاصل کردهاند. چنانکه به طور سینوسوار از میانه دهـــه 70 تا اوایل دهه هشتاد پیروزی، از اوسط دهـــه 80 تا اویل دهه 90 شکست، از اوایل دهه 90 تا اوسط این دهه پیروزی و از اوخر دهه 90 تا کنون شکست چاشنی کنش انتخاباتی اصلاحطلبان بوده است. آنچه که برآیند این عملکردها نشان میدهد این است که اصلاحات هر چه از خرداد 76 فاصله گرفته صرفا بر مبنای همان گفتمان پیش رفتهاست. به عبارت دیگر فقط زمان گذشته اما گفتمان اصلاح طلبان متناسب به متغیرهای زمانه به روز نشدهاست. همین امر نیز باعث شده تا امروز در 1400 گفتمان وراهبردهای اصلاح طلبان برای جامعه مثل سابق چندان دلپذیرد و دلچسب نباشد و آنها چیزی فراتر از آنچه اصلاحطلبان ارائه میدهند را طلب کنند. در نتبجه اصلاحطلبان برای اینکه همچنان بتوانند به کنشگری خود به عنوان جریانی فعال و تاثیر گذار ادامه دهند ناگریز از این تغییرات و بهروزرسانی گفتمانی هستند.
پالایش و پیرایش
بسیـــاری از چهــــرهای اصلاحطلـــب و نظریهپردازان بر این باورند کـــه امروز جریان اصلاحطلبی با گفتمان، راهبردها و رویکردهای 2 دهه گذشته دیگر نمیتواند محوریت مطالبات جامعه باشد، مردم را نمایندگی کند و به عنوان یک جریان سیاسی آوانگارد و پیشرو در جامعه مطرح شود. این مساله را بهوضوح میتوان از میانههای سال 98 به این سو بهعینه مشاهده کرد که پایگاه و جایگاه اصلاحطلبان در جامعه هر چه به دهه جدید وارد شدیم کاهش پیدا کرده و اعتماد و امید مردم به اصلاحطلبان برای تغییر شرایط از وضع موجود به شرایط مطلوب، بسیار کاهش یافته است. همین امر نیز باعث میشود که وقتی موعد انتخابات میرسد با وجود تبلیغات فراوان و گفتن از حقوق و مطالبات مردم نتوانند سرمایه اجتماعی را همراه کنند و در نتیجه پیروزی در انتخابات را از کف میدهند. اما نکته اینجا است که مساله فقط انتخابات نیست. اصلاحطلبان تا وقتی به سمت نقد درون گفتمانی، آسیبشناسی درونی و تغییر رویکردها و راهبردها نروند نخواهند توانست جامعه را نسبت به حمایت از خود اقناع کنند و به عبارت دیگر جامعهپذیر شوند. البته معضل دیگر نیز اینجا است که سالها است اصلاحطلبان نسبت
به این مسائل هشدار میدهند و بر آن تاکید دارند اما کاری از پیش نمیبرند. با این حال به نظر میرسد که حتی شکست در انتخابات مجلس 98 و ریاست جمهوری 1400 نیز آنها را به فکر آسیبشناسی، نقد درونی و ایجاد تحولی که از درون آن ایدههای تازه، تفکرات جدید و زایش نو پدید آید نینداخته است. گویی اینکه برخی در جریان اصلاحات بر این باورند که مردم عقد اخوت دائمی با این جریان دارند و هر اتفاقی که بیفتد رای مردم به سوی آنها است. در صورتی که تجربه در مقاطع مختلف تاریخی نتیجهای جز این را به دست دادهاست. در حالی که آنچه از شاکله و بنمایه اصلاحطلبی بر میآید این است که اصلاحات همواره و مستمر در پی پالایش، پیرایش، نوزایی و شکوفایی است و نقد عملکردی نسبت به جامعه است که باعث این رویکرد میشود. حال به نظر میرسد که کنش سیاسی بر مبنای گفتمان دهه هفتادی اصلاحات منقضی شده و امروز باید اصلاحات را مناسب و متناسب با مقتضیات ایران 1400 در قرن جدید به روز رسانی کرد تا بتوان همچنان به عنوان جریان سیاسی مطبوع جامعه به فعالیت پرداخت و اگر به هر دلیلی این رویکرد پیش گرفته نشده و از آن استنکاف ورزیده شود دیری نخواهد پایید که این جریان
هم برای همیشه به حاشیه سیاست عملی رانده شود. لذا برای تغییر، فردا دیر است و همین امروز باید فکر تحول و دگرگونی در اصلاحطلبی بود.
باید ویترین اصلاحطلبی عوض شود
یک نظریهپرداز اصلاحطلب در خصوص شرایط اصلاحطلبان و مسیر پیشرو بیان کرد: جریان اصلاحطلبی باید تصمیم بزرگ بگیرد و تن به تدبیر بزرگی بدهد. باید فلک را سخت بشکافد و طرحی نو دراندازد. جریان اصلاحطلبی بیش از همیشه نیازمند نوعی نقد و بهزیر کشیدن تمثال خود است. محمدرضا تاجیک گفت: ما نیازمند یک جریان و گفتمان درون ماندگاریم؛ به این معنا که جریان اصلاحطلبی باید بتواند در هر شرایط و مقطع تاریخی با شرایط خودش رابطه تعاملی داشته باشد. نوعی دیالوگ، رابطه تاثیرگذار و تأثیرپذیری داشتهباشد و بر اساس این شرایط خود را بازآفرینی کند. رئیس مرکز بررسیهای استزاتژیک ریاستجمهوری در دولت اصلاحات عنوان کرد: به بخش معطوف به قدرت جریان اصلاحطلبی چندان امیدی ندارم. آنانی که زلف زیبای اصلاحطلبی را به زلف زمخت قدرت گره زدهاند، امروز جریان اصلاحطلبی را به حاشیه بردهاند. جریان اصلاحطلبی قرار بود که یک جریان گفتمانی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی باشد، اما عدهای آن را محبوس در قفس آهنین قدرت کردند و رنگ قدرت را بر تمامی پیکر او پاشیدند و حیات آن را به قدرت گره زدند. وی افزود: امیدوارم کسانی که هنوز وفادار به جریان اصلاحطلبی
هستند بتوانند هرم آن را دوباره به قاعده نشانده و ستونهای آن را در ریزبدنههای جامعه نصب کنند و عمارتهای خود را در عرصه اجتماعی و فرهنگی جامعه بسازند. در این صورت شاید در آینده با جریان اصلاحطلبی متفاوتی مواجه باشیم ولی این جریان مرسوم اصلاحطلبی به پایان رسیدهاست. محمدرضا تاجیک در مورد راهبرد اصلاحطلبان گفت: استراتژی جریان اصلاحطلبی همان استراتژی نقد مستمر، یا هنر کمتر حکومتشدن، است. منظور از حکومتشدن صرفا حکومتشدن سیاسی نیست؛ بلکه شامل این واقعیت هم میشود که ما توسط خودمان چنان حکومت بشویم که نتوانیم صدای متفاوتی داشته باشیم. ما باید به این استراتژی برگردیم. استراتژی نقد مستمر قدرت ضرورت و لازمهاش نقد مستمر خود است؛ وی بیان کرد: ما باید از اصلاحات مستمر صحبت کنیم؛ استراتژی اصلاحات مستمر، یعنی هر لحظه در درون خود به امر اصلاح مشغولبودن و از منظر جدید، مناسبات جامعه سیاسی، قدرت و روابط نامتقارن نیروها را مورد نقد قرار داده،. ما امروز به اصلاحطلبانی نیازمندیم که خود نماد و نمود آن چیزی باشند که میگویند و خود اصلاح و نقد را بر خود بربتابند. این نظریه پرداز اصلاحطلب در خصوص آینده اصلاحطلبی
بیان کرد: اصلاحات در شرایط کنونی نیازمند یک نوع انقلاب است، که این خود نوعی پارادوکس است. اصلاحات از آن رو که از طبیعت خود خارج شده است، تنها یک انقلاب و تنش شدید درونجریانی میتواند آن را به طبیعت خود برگرداند تا نبضش به صورت طبیعی بتپد. تاجیک در خصوص مسیر پیش روی اصلاحات اظهار کرد: پیشنهاد استراتژیک من در شرایط کنونی برای احیای جریان اصلاحطلبی این است که آنانی که این جفا را در حق آن کردند از میان برخیزند؛ اگر میخواهیم چهره راستین اصلاحطلبی را به نمایش بگذاریم، بسیاری از اصلاحطلبان باید فریاد برآورند که ما اصلاحطلب نیستیم. وی تصریح کرد: من معتقدم تا وقتی ویترین اصلاحطلبی اینها هستند کسی نمیایستد داخل ویترین را نگاه کند، باید ویترین را عوض کرد.