شعار استعمارستیزی یکی از بنیادیترین شعارهای انقلاب است که به مرور تبدیل به خصیصهای هویتی شده بود. به سادهترین بیان، شعار یا هدف استعمارستیزی بدین معنی بود که برخی کشورهای استعمارگر، کشور و شهروندان ایران را استعمار کرده و میکنند و انقلاب قرار است با اتخاذ سیاستها، برنامه، اهداف و... دست استعمارگران را از سر ایران و شهروندان ایران کوتاه کند. اما حال و روز شهروندان ایران در حال حاضر چگونه است؟ بنابراین، انبوه چالشهای اجتماعی و ملی، طرح یک پرسش را ضروری مینماید؛ بعد از گذشت چهار دهه و اندی دستاوردهای شعار و هدف استعمارستیزی چه بوده است؟ بهمنظور پاسخ به این پرسش، تبیینی بسیار کلی و مختصر از مفهوم یا پدیده استعمار در قالب چند پرسش، ارائه میشود. به عبارتی، اهداف استعمارگران غربی و شرقی چه هستند؟ استعمارگر کیست و چه عملکردی دارد؟ بیشک آرزوی هر میهندوستی است که با تمام توان و امکانات مانع از این شود که بیگانگان؛ منابع، داراییها و ذخایر ملی را غارت کنند. بنابراین، استعمارستیزی یک هدف والای ملی میباشد. این موجز به دنبال فهم راهکارهایی به منظور برونرفت از شرایطی که به هیچوجه برازنده مردمی با تاریخی
کهن، تاریخی که مملو از وطنپرستانی است که بهخاطر پایداری و عزت این آب و خاک جانفشانیها کردهاند، مردمی که مولد بزرگانی چون آریوبرزن، ابنسینا، فردوسی، سعدی، فارابی، خیام، حافظ، امیرکبیر، مصدق، فهمیدهها، همتها، باباییها و... هستند، مردمی که در دورههای بسیار سخت همیشه به آیندهای روشن و بهتر نه تنها امید، بلکه برای تحقق آن ایثارها کردهاند. مردم ایرانزمین سزاوار این همه سختی و دشواری نیستند. ظاهرا تلاش انسانها و جوامع برای تغییر شرایط زیست به آنچه مطلوبتر است یک امر بنیادی در ساختار جوامع گوناگون میباشد. وضعیت مطلوب در قالب رفاه، امنیت، آرامش، استقلال، حاکمیت قانون و آزادی و... از آرزوها و اهداف دیرین انسانها و جوامع میباشد و پر بیراه نیست اگر گفته شود تلاش برای حاکمیت قانون به جای حکمرانی افراد و گروهها، یکی از اصلیترین محرکهای جوامع بوده است و خواهد بود. استعمارگران؟ به بیانی ساده و شفاف، آیا اینگونه نیست که کشورهای استعمارگر( غربی و شرقی) با تمام توان و انواع ترفندهای سخت و نرم، تلاش میکنند تا منابع، ذخایر و داراییهای کشورهای دیگر (ضعیف) را غصب یا غارت کنند؟ پرسش بعدی این خواهد بود که
«بعد از اینکه استعمارگران؛ منابع، ذخایر، داراییها و... یک کشور در حال توسعه را غارت کردند، شرایط اقتصادی، علمی، تجاری، اخلاقی سیاسی، معیشتی و... در کشور استعمار شده چگونه خواهد بود؟» به عبارتی، زیست شهروندان کشورهایی که توسط استعمارگران غربی و شرقی غارت شدهاند، چگونه است؟ یا وضعیت و کارآمدی مدیریت کلان یک کشور استعمار شده چگونه میباشد؟ آیا نمیتوان، به گواه شواهد بیشمار تاریخی، تجربی و معاصر، شرایط شهروندان کشورهای استعمار شده توسط استعمارگران را با مفاهیمی چون فقر، بیکاری، مهاجرت (فرار) نخبگان، افق اخلاق سیاسی و اجتماعی، ناکارآمدی نظام حقوقی، آموزش و پرورش بیهدف، بهداشت و درمان ناکارآمد، صنایع ورشکسته، شهروندان ناامید و نگران از آینده و... را به تصویر کشید؟ آیا تضعیف شدید نهاد خانواده، زبالهگردی، سوختبری، کولبری، فروش اعضای بدن، کودکان کار، بینظمیهای مالی برخی صاحبمنصبان و... از نشانههای استعمارشدگی نیستند؟ اگر تبیین و استدلال فوق از استعمارگران و استعمار شدگان منطقی تلقی شود، آنگاه آیا با توجه به انبوه و انواع چالشهای اجتماعی و ملی که زیست شهروندان ایرانزمین را بسیار دشوار کرده است،
خطاست اگر گفته شود، هدف بنیادی و والای استعمارستیزی انقلاب، بعد از گذشت چهار دهه، نه تنها دستاوردهای مطلوبی نداشته بلکه اساسا محقق نشده است؟ آیا شرایط شهروندان در امور گوناگون همان چیزی نیست که استعمارگران و بدخواهان غربی و شرقی ایران میخواهند و برای آن تلاش و برنامهریزی میکنند؟ آیا شرایط پرچالش کشور در عرصههای گوناگون که نظام و کشور را با مخاطرات اجتنابناپذیر در آینده روبهرو خواهد کرد، نباید «انقلابیون میهندوست» را به خود بیاورد و به فکر «چارهاندیشی ملی» کند؟ استعمارستیزی به عبارتی ریشه در احساسات، نیاز و خواست انسانها برای پرهیز از مورد ظلم و بیعدالتی قرار گرفتن، پرهیز از غارت شدن، پرهیز از انواع سختیها و چالشها و... است، اما نکته حائزاهمیت این است که راهکارهای استعمارستیزی نباید منجر به تخریب هستی و داشتههای انسانها و ملتها شود. زمانی که برخی راهکارها، طرحها، اندیشهها و... استعمارستیزی بعد از چهار دهه نتیجه مطلوب بهبار نیاورد، طبیعی است که انتظار داشته باشیم، راهکارها، اندیشهها و طرحهای استعمارستیزی باید کاربردی و بهروزرسانی شوند. اهداف، آرمانها، راهکارها و راهبردهای سیاسی برای
صیانت از وطن میباشد. بنابراین، هیچ ارزش، اندیشه، باور، اعتقاد و... مقدم بر صیانت از ایران نیست. سلامت ایران سنگ محک هر سیاست، هدف، باور و اعتقادات تاریخی و... است. وطن همان مجموع شهروندان ایرانزمین با تاریخ، فرهنگ، هویت و... هزاران ساله که در جغرافیای ایرانزمین زیست میکنند، میباشد. پیگیری بلندمدت برخی اهداف، آرمانها، طرحها و اندیشههای سیاسی با وجود آسیبهای فراوان به روح و جسم وطن، حاکی از پیگیری اهداف غیرملی یا عدم تواناییها و دانش لازم مدیریت سیاسی میباشد. اما آنچه بسیار مبرم است اینکه برخی اهداف، آرمانها و طرحهای سیاسی که به گواه تجربیات پرهزینه و دردناک کاربردی نیستند، باید با اهداف، آرمانها و اندیشههای «ملی» جایگزین شوند. بهعنوان مثال، «منافع عینی ملی» باید جایگزین برخی آرمانها در روابط خارجه شود.