۱. رابرت بلا،جامعه شناس برجسته آمریکایی، مبتنی بر این اندیشه که جامعه شناسی باید تبدیل به یک «فلسفههمگانی » و یک «دانش اخلاقی» شود معتقد بود یک جامعه بزرگ جامعهای است که در آن شفقت اجتماعی، فضیلت اخلاقی و تساهل معیار قدرت باشند و نه توان نظامی یا ثروت اجتماعی. بلا مهمترین معضل جامعه آمریکا را فقدان انسجام و دستورالعمل اخلاقی می دانست. او معتقد بود جامعه آمریکا دارای چهار سنت انجیلی، جمهوری خواهی، فردگرایی فایده گرا، و بالاخره فردگرایی توام با ابراز وجود است که در کانون تمامی این چهار سنت با پیوند منافع فردی با خیر عام اجتماعی روبهرو هستیم. با این حال او معتقد بود نرخ بالای طلاق، بیسوادی، رای دهندگان منفعل و...نشان میدهد جامعه امروز آمریکا از فهم وظایف اجتماعی، فضیلت، اجتماع و وابستگی متقابل اجتماعی دور افتاده است و گرفتار در یک فردگرایی ویرانگر است. او معتقد بود انسان مخلوقی اجتماعی است که نهادهای اجتماعی محل اصلی زندگی او هستند و اهداف شخصی او ممزوج در اهداف اجتماعی هستند. از این رو، او معتقد بود یک جامعه اخلاقی فضیلت مدار هرگز فقط در خانواده خود زندگی نمیکند و هرگز منافع شخصی و خانوادگی خود را بر منافع جمعی برتری نمیبخشد. ۲. ما برعکس آنچه رابرتبلا جزیی از ضرورت جامعه بودن می داند، صرفا در خانواده زندگی میکنیم. جامعه امروز ما فاقد هرگونه نهاد اجتماعی یا نهاد مدنی است که بخشی از میل و تعلق ما به جمعی زیستن را در درون خود جای دهد و ما را در پیوند با یکدیگر قرار دهد. از بین بردن سنتهای فضیلت محور، از بین بردن عمده نهادهای مدنی و غالب ساختن فرهنگ فردگرا فایده گرا در قالبهایی چون سرمایهداری شرکتی، بوروکراتیک شدن، مصرف گرا شدن، جدا افتادن از همسایگان یا همکاران، و....جامعه ما را تبدیل به جامعهای ساخته است که در آن تنها نهاد خانواده،آن هم در معنای خوابگاه مشترک، پیوند اجتماعی را برای ما نمایندگی میکند. جامعه ایران امروز تبدیل به مجموعهای صرف از افراد شده است که دیگر قادر نیست نیاز خود به پیوندهای اجتماعی را به زبان آورد. ما قادر به فهم اهداف و پای بندی های اخلاقی مشترک و وابستگی اجتماعی متقابل نیستیم. نبود زبان پیوند یعنی ما تنها شدهایم. رابرت بلا دعوت مردم به فهم بینش اخلاقی و ایجاد پیوند میان تصورات از خود با خلق یک جامعه فضیلت محور را وظیفه دانش جامعه شناسی میدانست. شاید به همین دلیل بود که او از این عناوین برای کتابهای خود استفاده میکرد: میثاق شکسته، عادتهای دل، جامعه نیک...که در فاصله بسیار با جامعهشناسی رسمی پوزیتیویستی قرار داشتند.