داستان برخورد سرخپوســت پیر را با فضانوردانی که در بیابانهای آمریکا که شبیه شرایط زیستی کره ماه بود و تمرین میکردند تا اولین سفر اکتشافی خود به قمر زمین را تدارک ببینند، احتمالا شنیدهاید. سرخپوست وقتی در زمینهای آبا و اجدادی خود نیل آرمسترانگ و رفقایش را دید و علت را جویا شد، به او گفت یک پیام از من و مردم به ارواح نیک ساکن در کره ماه برسانید. جملهای به زبان بومی زمزمه کرد و هر چه فضانوردان معنی آن را جویا شدند گفت: این یک راز است. بعدها یک نفر این جمله را به فضانوردان ترجمه کرد. «حتی یک کلمه از حرفهایشان را باور نکنید. اینها آمدهاند زمینهای شما را بدزدند.» این واقعیت بود که برخلاف تصور فضانوردان، سرخپوست پیر بسیار آگاهانه و بسیار هوشمندانه از آنچه بر سرش داشت میآمد اطلاع داشت و حتی میخواست هشداری هم به مردم سایر مناطق بدهد. در مقابل چنین عارضهای ما در مواجهه با پیشروی امپراطوریهای رسانهها، هیچ هشداری را به خود و دیگران ندادهایم. در حالی که شبکههای اجتماعی در خلوت فرزندانمان نفوذ کرده و عادات و رفتار و سلیقههایشان را شکل میدهند، ما هیچ اعترافی به نادانی در مقابل رسانهها نداشتهایم. این توهم که ما خودمان قادر به کنترل رسانه هستیم از زمانی به وجود آمد که با چند اختیار محدود در حذف یا بارگزاری محتوا، تصور کردیم میتوانیم به سادگی حرف خود را برانیم و به ترتیبی که دوست داریم در دنیای مجازی زندگی کنیم. اما واقعیت این است که هوش مصنوعی تمامی رفتارهای ما را شکل داده است. بهعنوان مثال محتواهای خاصی در شبکههای اجتماعی لایک خور محسوب میشوند و کاربر برای جذب لایک و توجه به دنبال تولید چنین محتواهایی میرود. عموما موضوعات فان و سرگرمی حتی اگر تجاوز به حریم خصوصی افراد باشد، بیشترین میزان توجه را به دنبال دارد و کاربران بدون اینکه بدانند سبک و عادات زندگی و خصوصیترین اطلاعات خود را در اختیار پلتفرمها و سایر کاربران قرار میدهند. چنین عارضهای که به نوعی تصاحب زندگی ما در رسانهها است از آن رو حائز اهمیت است که نسل جدید را به صورت کامل در اختیار خود گرفته است. تربیت فرزندان بیش از آنکه والدین تصور میکنند از اختیار آنها خارج و به رسانهها انتقال یافته است. سایه رسانه بسیار سنگینتر از تشویق و تنبیه والدین شده است و نسلی معتاد به شبکههای اجتماعی در حال تبدیل شدن به کاربران مورد نظر هوش مصنوعی هستند. اگر بخشی از آموختهها و تجربیات میانسالان موجب میشود که در مواجه با اطلاعات و فضای ساخته شده شبکههای اجتماعی با تدبیر و تامل وارد شوند، اما در مقابل نوجوان و جوانی که کودکی خود را با گرفتن گوشی همراه مادر سپری کرده است و امروز روزانه شاید تا 10 ساعت در صفحات مجازی محتواهای مختلف را دریافت میکند، تاملی را ضروری نمیداند و حتی نمیداند که با نادانی وارد عرصه کاربری رسانهها شده است. هرچند اقداماتی نه چندان اندیشیده شده آغاز شده و آموزش تفکر و سواد رسانهای در مدارس به یک ضرورت تبدیل شده است اما به تعبیر یک معلم، درسی که نمره ندارد و در کنکور نمیآید، شنیده نمیشود و دانش آموز نسبت به آن حساسیت ندارد. این در حالی است که آموزش سواد رسانهای برای کودک و نوجوان از نان شب واجبتر است. در کمال شگفتی، تصاحب خانهها توسط رسانهها بسیار کم هزینهتر و سریعتر از فتح ماه بود با این تفاوت که هیچ پیام هشداری رد و بدل نشد.