دهه 70 را میتوان برای مردم ایران، بیداری با شیپور بلند زیست سایبری دانست. زمانیکه اولین پلتفرمهای خارجی در بین نخبگان، دانشجویان و در ادامه تمامی لایحههای جامعه نفوذ کرد و مهندسان ایرانی در جمعهای استارتاپی ساخت مشابه آن را آزمون و خطا کردند. تغییرات از تبادل اطلاعات از طریق رسانههای جمعی یا چاپی به سمت شبکههای اجتماعی کشیده شد که میتوانستند بهمانند یک شخصیت حقوقی در بین مردم حضور یافته و تمامی تبادلات تجاری، عاطفی، سیاسی و خبری آنها را شکل دهند. پلتفرمها مدعی کاربرمحوری و ترویج گفتمان آزاد بودند و به تجربه مشاهده شد که شکلگیری رسانههای چند وجهی در بسترهای جغرافیایی و فرهنگی مختلف، به شکل متفاوتی بود. در جایی که مردم سواد رسانهای بالایی را کسب کرده بودند، انتظار از پلتفرم ها بالا بود و تولیدکنندگان نیز هوشیار و خلاق وارد بازی روابط میشدند. اما برای جغرافیایی که تا همین چند روز قبل تمامی مایحتاج خانه را از بقالی مشهدی فلان و حجره حاجی بهمان تهیه میشد و برای ازدواج هم مادر و پدر به همراه پسر خود به خواستگاری میرفتند، شکلگیری روابط تجاری و گفتمانهای عاطفی با سنگینی پردازش، تحلیل، پذیرش و اجرا همراه بود. در این میان الگوهای قابل توجهی از روابط تجاری در بستر شبکههای اجتماعی شکل گرفته بود که البته پیش از آن در بستر اینترنت و سایتهای خرید موفقیت و محبوبیت چندانی نداشت. در ایران نسلهای دهه 70 به بعد که میتوان گفت سبک زندگی خود را بیش از نسلهای قبلی از سبک و سیاق معمول خارج و به زیست سایبری نزدیک کردند، انتظارات جدیدی شکل گرفته بود. انتظاراتی که موجب شد گروهی از افراد تاثیرگذار برای سرگرم کردن مردم به شکل نامحسوس و بدون دعوت وارد خانهها شوند. در هر گوشی همراهی یک اینفلوئنسر، رفتار نسل جدید را در قالب طنز شکل میداد و خانوادهها نیز قادر به مقاومت در مقابل این سیل نبودند. مطابق برآورد «الکسا» بیشترین صفحات کسب و کاری که ایرانیها دنبال میکنند، کسب و کارهای سرگرمی است. این گرایش به طنز و به نوعی فرار از واقعیتهایی مانند گرانی و تعارضات در مطالبات نسلها، موجب یاغیگری سلبریتیهای شبکههای اجتماعی شد. تا جاییکه بخش عمدهای از کاربران ایرانی به فالورهای سلبریتیهای داخلی و خارجی تبدیل شدند و ناخواسته به پر شدن جیب این افراد مدد رساندند. مطابق اعلام مرکز آمار ایران، 65 درصد جمعیت ایران از شبکه های اجتماعی استفاده میکنند و در این میان کسب و کار 11 میلیون نفر در این شبکه ها شکل گرفته است. این آمارها تاکید دارد که هر ایرانی به طور میانگین روزانه یک و نیم ساعت در شبکه های اجتماعی سپری میکند و در بین پلتفرمها، اینستاگرام بیشترین میزان اقبال کسب و کارهای اینترنتی ایرانیها را بهخود اختصاص داده است. طنز طلبی که بخشی از فرهنگ ایرانیها شده، خود دستاویزی برای به اصطلاح تاثیرگذاران بهمنظور راه اندازی صفحات فان و در واقع کسب درآمد شده است. تجربه دو دهه گذشته ایرانیها از دنبال کردن چیزی که هیچ تاثیر مثبتی در بالندگی و رشد عقلی و احساسی فرد ندارد، موجب شده تا بر خلاف رشد جهشوار، آنور آبیها به کسب و کارهای اینترنتی، کاربران ایرانی در یک مهمانی طنز بزرگ دست بر روی دل و البته با چشم بسته به وقت گذرانی مشغول باشند. پیش بینی شده است که بهزودی مشاغلی مانند فرمانده سایبری، کارآگاه داده، تورلیدر ارزش افزوده، کارشناس رفتار تجاری، طراح صدا، مربیان امور مالی، ناظر مشارکت انسان و ربات و مشاغلی از این دست در بستر رسانههای نوین شکل خواهد گرفت و بسیاری از مشاغل موجود فعلی نیز برای همیشه از بین می رود. حتی تجربه کرونا که متزلزل بودن بسیاری از مشاغل در عصر کنونی را اثبات کرد و ایرانیها را به سمت کسب و کارهای اینترنتی تغییر مسیر داد، نتوانسته فعلا قهقهه ناشی از طنز طلبی و توقف در اخبار و سرگرمی های لحظه ای را متوقف کند. در این میان غلیان نسل جوان برای سرگرم شدن و بیخیالی نسلهای قبل نیز به غلظت ماجرا افزوده است. ایرانیها گذر از تجربه زیست سایبری را لاک پشت وار سپری میکنند.