بستن
کد خبر: ۱۰۲۱۴۷۶

«داعش» اسم مستعاری برای بازیگران منطقه است

«داعش» اسم مستعاری 
برای بازیگران 
منطقه است
آرمان ملی- نرگس کارخانه‌ای: حالا با به قدرت رسیدن طالبان باز هم گویا بهانه برای کشتار بسیار است، کشتاری که این بار به نام طالبان نبود اما بسیاری ردپای طالبان را در آن دیدند. برقرار شدن وعده‌های طالبان برای برخی به معنای زنده ماندن است، وعده‌هایی چون حفظ امنیت که هر روز بیش از پیش غیرممکن به نظر می‌رسد. امنیت حالا در کابل به فردی از طالبان، بسیار نزدیک به داعش، سپرده شده است و تلفات انفجار روز پنجشنبه این شهر تحت کنترل او از 170 تن گذشته و رو به افزایش است. اگر طالبان دستی در این انفجار داشته باشد و گروه‌های تروریستی به این وضوح و تا این حد فعال در افغانستان حضور داشته باشند با نابودی وعده‌های طالبان در خصوص برقراری امنیت و تشکیل دولت فراگیر برای حضور اقوام مختلف در حکومت، آینده افغانستان بیش از پیش خونین خواهد بود. برای پیش‌بینی آنچه افغانستان به خود خواهد دید، قاسم محبعلی، مدیرکل پیشین خاورمیانه و شمال آفریقا در وزارت امور خارجه، به گفت‌وگو با «آرمان ملی» پرداخته است که در ادامه می‌خوانید.

طالبان ادعا دارد از این پس امنیت افغانستان را تامین خواهد کرد، اما با این میزان ارتباط و نزدیکی طالبان با گروه‌های تروریستی چون داعش در عمل باید منتظر چه آینده‌ای از نظر امنیت در افغانستان باشیم؟
قطعا پیش‌بینی نمی‌شود افغانستان تحت حکومت طالبان یک کشور سراسر آرام داشته باشد یا اینکه طالبان بتواند تمام افغانستان را تحت کنترل گیرد. اما بخش مهمی از ناآرامی‌ها به این مساله مربوط خواهد شد که طالبان دارای خویشاوندی با گروه‌های افراطی سنی مذهب مثل القاعده و دیگر گروه‌هایی است که در دیگر کشورها مانند پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی فعال هستند. افغانستان کشوری است که این گروه‌ها حکومت طالبان را در آن مناسب می‌دانند تا بتوانند از آن به عنوان نقطه امنی برای آموزش و بدست آوردن تشکیلات استفاده کنند.
برخی معتقد هستند انفجار اخیر کابل به نام داعش تمام شده است اما در اصل از سوی طالبان بوده و یا طالبان نیز در آن دست داشته. با وجود اینکه مسئولیت امنیت کابل به دست طالبان و فرودگاه به دست آمریکا است چه افرادی می‌توانند پشت این حمله تروریستی باشند و چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟
واقعیت اقدامات تروریستی در اغلب موارد روشن نمی‌شوند، چراکه ممکن است هر یک از بازیگران حاضر در صحنه به دلایل مختلفی این کار را انجام داده باشند. برای مثال ممکن است طالبان برای فشار به آمریکا برای رعایت تاریخ خروج از افغانستان دست به اقدامی این چنین بزند و به نوعی اعلام کند که اگر مطابق توافق عمل نشود ممکن است اتفاقات بدتری نیز رخ دهد. اما این کار به نام طالبان انجام نمی‌شود و اسم مستعاری به نام داعش خراسان اعلام می‌شود که چندان سازمان علنی و شناخته شده‌ای نیست. البته داعش هم بیشتر در مکان‌هایی حضور دارد که تحت پوشش طالبان هستند و این دو از نظر فکری بسیار به یکدیگر نزدیک هستند و نمی‌توان گفت هیچ‌گونه ارتباط تشکیلاتی بین طالبان و داعش وجود ندارد. از سوی دیگر حتی ممکن است آمریکایی‌ها برای مجاب کردن افکار عمومی که افغانستان محل خطرناکی است دست به این کشتار بزنند تا سیاست خروج خود را توجیه کنند، چراکه این سیاست به شدت مورد انتقاد محافل داخلی، اروپایی و افغانی قرار گرفته است. حتی بازیگران ثالثی که بسیار علاقمند به خروج آمریکا هستند ممکن است چنین کنند چون مایل نیستند بین آمریکا و طالبان توافقی برای ادامه نوع جدیدی از حضور آمریکا در افغانستان صورت گیرد. لذا هر طرفی ممکن است دست به این اقدام زده باشد و داعش می‌تواند اسم مستعاری برای بازیگران متعددی باشد که در مساله افغانستان مداخله دارند.
با ادامه‌دار شدن ناآرامی‌ها در افغانستان از سوی چه عوامل دیگری و به چه دلایلی باید انتظار ایجاد انواع آشوب‌ها را داشت؟
افغانستان تنها در دوره زاهد شاه، که بنابر یک توافق بین‌المللی و منطقه‌ای، کشوری بی‌طرف تلقی می‌شد، دارای ثبات بود. در آن زمان ایران ارتباط افغانستان را با جهان برقرار می‌کرد و بندر خرمشهر، بندر ترانزیت افغانستان تعریف شده بود و تقریبا 20 درصد این بندر مختص کالاهایی بود که به افغانستان می‌رفت و یا از افغانستان به نقاط دیگر صادر می‌شد. پیش و پس از این دوره افغانستان روی آرامش به خود ندید و ساختار داخلی، خارجی، منطقه‌ای و بین‌المللی همواره در آن نابسامان بوده است. در حال حاضر و با این شرایط بحرانی نیز انتظار ثبات و آرامش از افغانستان چندان انتظار منطقی نیست. طالبان تجربه کسب کرده و بنابر مدیریت آمریکا و پاکستان، سعی می‌کند به جای وحشت‌افزایی از اطمینان‌سازی بهره‌برداری کند. اما در عمل افغانستان یک کشور چند قومی و چند مذهبی است، پشتون‌ها تنها 40درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند. همانطور که بدون حضور پشتون‌ها نمی‌توان دولت مستقری تشکیل داد، بدون حضور موثر و برابر سایر اقوام نیز نمی‌توان دولت مستقری در افغانستان داشت. طالبان قادر نیست با تفکر پشتون‌گرایی و اسلام‌گرایی باقی قومیت‌ها را به نحو رضایتمندانه‌ای در حکومت شرکت دهد و بسیار بعید است که به یک انتخابات رضایت دهد، چراکه بنابر تفکرات خود باور ندارد حکومتی مانند حکومت امیرالمومنین را به انتخابات بگذارد و در اصل همه باید با طالبان بیعت کنند و در خدمت آن باشند که این دیگر به معنای مشارکت نیست. بنابراین نارضایتی‌ها باقی خواهد ماند و باعث خواهد شد واکنش‌هایی شبیه آنچه در دره پنجشیر است در ولایات دیگر و اقوام دیگر چون هزاره‌های شیعه، ازبک‌ها، ترکمن‌ها، بلوچ‌ها و حتی قبایل داخل پشتون شکل گیرد. از منظر بین‌المللی همه اقوام در افغانستان اقوامی هستند که در دو سوی یک مرز زندگی می‌کنند، مانند تاجیک‌ها، ترکمن‌ها، ازبک‌ها، بلوچ‌ها، پشتون‌ها و هزاره‌ها که در نزدیکی مرز ایران فارس‌زبان و شیعه هستند. بنابراین هر تحولی در داخل افغانستان بلافاصله بر همسایگان نیز اثر می‌گذارد و بدون برآورده شدن رضایت همسایگان امکان استقرار دولت افغانستان وجود ندارد. از این روست که دولت افغانستان باید دولتی باشد که با همسایگان ارتباط دوستانه داشته باشد و به دلیل وضعیت ژئوپلیتیکی آن سبب احساس خطر قدرت‌های بزرگ نشود. اما در حال حاضر چنین نیست و وزن پاکستان بسیار بیشتر از ایران و سایر همسایگان است. ممکن است ایران با پاکستان روابط دوستانه‌ای داشته باشد اما با این حال این شرایط ممکن است سبب شود منافع ایران و سایر همسایگان در خطر قرار گیرد و از سوی دیگر سایر اقوام احساس نارضایتی کنند که ناراحتی آنها باعث مهاجرت یا شورش خواهد شد و بنابراین چنین مشکلاتی به سرعت برای کل منطقه دردسرآفرین خواهد بود. نگرانی آقای پوتین نگرانی جدی است که باور دارد افغانستان باعث رشد اسلام‌گرایی در آسیای میانه خواهد شد و اوضاع آن را نابسامان خواهد کرد. روسیه واکنش نشان خواهد داد و همانطور که آمریکا در زمان شوروی سابق اجازه نداد آنها در افغانستان استقرار پیدا کنند، در زمان حضور آمریکاییان نیز روسیه، ایران، پاکستان، چین و سایر کشورها مانع آمریکا شدند. در حال حاضر نیز اگر یک طرف خواستار نفوذ در افغانستان باشد دیگر طرفین اجازه این استقرار را نخواهند داد. از سوی دیگر افغانستان کشوری است در خشکی و نیازمند ارتباط متناسب با همه هسایگان و قدرت‌های بزرگ بین‌المللی که نباید به یک طرف وابسته شود. طالبان به دلیل اینکه چسبندگی زیادی به پاکستان و قوم پشتون دارد باعث نارضایتی دیگر کشورهای همسایه می‌شود و قدرت‌های دیگر اجازه نخواهند داد منافعشان در افغانستان توسط طالبان دچار لطمه شود و به همین دلیل از گروه‌های مخالف حمایت خواهند کرد و همین دلیل باعث افزایش بی‌ثباتی و ناآرامی در افغانستان خواهد شد.
اکنون در داخل و خارج از افغانستان، طالبان و غیرطالبان، همه از تشکیل دولتی فراگیر می‌گویند. این یکی از عوامل موثر در کنترل ناآرامی‌هاست، با وجود این فشارها باز هم تصور نمی‌شود طالبان برخلاف ایدئولوژی خود وادار به کنار آمدن با برخی واقعیت‌های داخلی و بین‌المللی و پذیرش تشریک قدرت شود؟
طالبان خود مستقلانه چنین نخواهد کرد. انتظار تشکیل یک حکومت فراگیر توسط طالبان همراه با کسب رضایتمندی سایر اقوام و مذاهب حاضر در افغانستان، بسیار خوشبینانه است. درست است که طالبان یک نیروی غیرقابل چشم‌پوشی در افغانستان بوده و هست اما این گروه دارای ویژگی‌هایی است که ایجاد رابطه و مشارکتی مناسب میان آنها با سایر مردم افغانستان و حتی اقوام پشتون را بسیار سخت می‌کند. ویژگی اول این است که آنها به دنبال اجرای شریعت، از نوع سلفی سنتی هستند که با دنیا و شرایط امروز مخصوصا زندگی شهرنشینی تطابق ندارد و در نتیجه قابل اجرا نیست. دوم، آنها تنها افراطی نیستند بلکه سنت‌گرایانی افراطی و حتی پشتون‌گرایانی افراطی هستند. در مجموع پشتون‌ها چندان تمایلی به مشارکت با دیگران ندارند. حتی شاید یکی از دلایل ناتوانی دولت‌های قبلی در حل و رفع مسائل این بود که هیچ‌گاه روسای جمهوری چون کرزای و اشرف غنی به دلیل پشتون بودن نتوانستند مشارکت و همکاری مناسبی با معاونین خود و کسانی که بنابر ساختار و قانون اساسی ناچار در سیستم حضور داشتند مثل معاونان شیعه، تاجیک و ازبک یا دیگر افراد از دیگر قومیت‌ها در ساختار، استفاده کنند و در ادامه همین جریان، رئیس جمهور با افرادی چون عبدا... یا خلیلی که غیرمذهبی، غیرسنتی اما قوم‌گرا بودند، همکاری نکرد. همچنین باید به خاطر داشت طالبان یک جریان کاملا افغانی نیست، آنها ترکیبی از پشتون‌های افغان با تندروهای پاکستانی هستند که تحت مدیریت ارتش پاکستان سازماندهی شده‌اند و با جریان‌های افراطی جهان عرب و جهان اسلام در ارتباط هستند. اصولا در رویکرد طالبان مفهومی به نام کشور، انتخابات و مشارکت شناخته نشده است. بنابراین چنین اقداماتی از سوی طالبان محتمل نیست مگر اینکه هماهنگی منطقه‌ای و بین‌المللی ایجاد شود تا طالبان را ناچار به اقدام در این راستا کند، مثل توافق بن که پیشتر شکل گرفت و بر اساس توافق منطقه‌ای و بین‌المللی، ترکیب دولت تعیین شد.
شناخته نشدن مفهومی به نام مرز و کشور در رویکردهای طالبان و دیگر گروه‌هایی که حالا در افغانستان حاضر هستند سبب چه عواقبی در اعمال و رفتارهای آنها است؟
در مجموع اسلام‌گرایان تندرو هر نوع مفهومی به نام دولت، ملت و کشور را نمی‌پذیرند، مرزها را مصنوعی و این امور را نتیجه استعمار و استکبار می‌دانند. اگر توجه کنید طالبان پرچم افغانستان را نمی‌پذیرد و خود پرچمی دارد که سفید است و تنها «لااله‌الا‌ا...» بر آن نوشته شده است. داعش و القاعده نیز چنین هستند و پرچم‌های ملی را نمی‌پذیرند. آنها پرچم‌هایی دارند که جنبه سرزمینی ندارد، جنبه عمومی دارد و این یک نماد است. در تفکر نیز آنها مفهومی چون ایران یا افغانستان را به معنای سرزمینی با مرزها و حاکمیت مشخص نمی‌پذیرند، چراکه هنوز به این مرحله و این سطح از فهم موضوعات نرسیده‌اند. اساسا این نوع تفکر اسلام‌گرایی در تضاد کامل با این امور است. آنها از جهان اسلام، وحدت اسلامی، امت اسلامی و رهبری امت و جهان اسلام صحبت می‌کنند. حتی مفهوم امارت اسلامی نیز از چنین تفکری برمی‌آید، امارت اسلامی یعنی چیزی شبیه به حکومت‌های اولیه اسلام که مرزی نمی‌شناختند. قطعا نگرانی درستی است که حضور آنها می‌تواند سبب گسترش اسلام‌گرایی در منطقه و اطراف آن شود.
چنین ویژگی‌هایی در طالبان سبب تضاد با مقایسه و هم‌تراز دانستن آنها با ویت‌کنگ‌ها در ویتنام است، آیا نمی‌توان طالبان را شکل گرفته در مقابله با تجاوز نیروهای خارجی به کشور دانست؟
طالبان از جهات بسیاری قابل مقایسه با ویت‌کنگ‌ها نیست. البته ویت‌کنگ‌ها با حمایت چین و روسیه در برابر غرب، فرانسه و آمریکا، جنگیدند اما آنها یک جنبش کمونیستی بودند. کمونیسم، جنبشی مدرن است و مفهوم کشور و ملت را درک می‌کند، گرچه دیکتاتوری است. در حال حاضر نیز ویتنامی‌ها بیشترین اختلاف را با چین و بهترین رابطه را با آمریکا دارند. آنها به‌رغم جنگ با آمریکا در گذشته، منافع ملی خود را به خوبی درک کرده‌اند و متوجه شده‌اند که اگر تهدیدی برای آنها ایجاد شود از سوی چین خواهد بود. بنابراین آنها به سمت ملت برگشته‌اند و کشورشان یکی از سریع‌ترین رشدهای اقتصادی در شرق آسیا را داشته است. طالبان چنین نیستند و با توجه به تاریخ می‌توان دریافت آنها محصول فروپاشی جامعه و قدرت سیاسی افغانستان در پی تهاجم شوروی بودند و غرب برای شکست شوروی، از سازماندهی نیروهای مذهبی و افغان‌هایی که در مدارس مذهبی تحصیل می‌کردند بر اساس تئوری برژینسکی که دشمن دشمن من دوست من است استفاده کرد. آنها همچنین از اعراب افراطی نیز استفاده کردند، چراکه آنها انگیزه بسیار زیادی برای جنگ علیه الحاد و کمونیسم داشتند. در نهایت از بطن این جریانات طالبان بیرون آمد و طالبان یک مفهوم داخلی افغانستان نیست بلکه حاصل مداخلات خارجی است. آمریکا برای اینکه جایگزینی در افغانستان داشته باشد و بدون مشکلات زیاد از کشور خارج شود با کمک پاکستان با طالبان توافق کرد و عملا کشور را به طالبان سپرد. در صورتی آمریکا آگاه بود در صورت خروج، همان دولتی ساختگی که متناسب با شرایط افغانستان نبود و عناصرش با یکدیگر تفاهم نداشتند دوام نخواهد داشت. اگر توجه کنید همواره این دولت درگیر اختلافاتی بود که به نوعی به دست آمریکا از آن کاسته می‌شد. در این شرایط آمریکا جایگزینی نداشت و دولت نیز قصد خروج داشت، آنها ناچار به پاکستان متوسل شدند و نیرویی که تحت نظر ارتش پاکستان برای جنگ با شوروی سابق و کمونیسم شکل گرفته بود مجدد مورد استفاده قرار گرفت تا حتی برای مدتی موقت جایگزینی در افغانستان باشد. شاید بازی های بعدی شرایط را عوض کند اما در مجموع گرچه بخش بزرگی از طالبان افغان و ملاهای افغان هستند اما نمی‌شود آن‌ را یک جریان و نیروی صرفا داخلی تلقی کرد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی