با هم درگیری لفظی پیدا میکنند. دعوا سر حجاب است. راننده عصبانی میشود و دو زن به نظر او بدحجاب را زیر میگیرد. به فیلمهای سینمایی میماند؛ نه؟! اما این داستان واقعی است و در یکی از خیابانهای ارومیه اتفاق افتاده است. در آستانه ایام شهادت امامی که شهید امر به معروف است، این شیوه امر به معروف از کجا نشات گرفته است؟ کدام یک از بزرگان دین اینگونه رفتار کردهاند که برخی برای مقابله با آنچه بیحجابی میخوانند، دست به رفتار خشونتآمیز میزنند؟ نهایت بسیاری از حرفها برسر مسائل مناقشهبرانگیز دعوا و برخورد فیزیکی است. احتمالا شما هم فیلمهایی را که در شبکههای اجتماعی در باب تذکر لسانی در مورد حجاب است، دیدهاید؟ این فیلمها را هر دو طرف ماجرا هم منتشر میکنند. انتهای حرف زدن آنها به درگیری و ناسزا ختم میشود؟ هیچکس نمیخواهد حرف دیگری را بشنود. در کتاب سووشون سیمین دانشور میخوانیم که: «پدر گفت: دوست داشتن كه عيب نيست باباجان. دوست داشتن دل آدم را روشن میكند. اما كينه و نفرت دل آدم را سياه میكند. اگر با محبت غنچهها را آب دادی باز میشوند، اگر نفرت ورزيدی غنچهها پلاسيده میشوند. آدم بايد بداند كه نفرت و كينه برای خوبی و زيبایی نيست، برای زشتی و بيشرفي و بیانصافی است.» واقعا چرا نمیتوانیم همدیگر را تحمل کنیم؟ جامعهای که همه مثل هم باشند، سرزمین آدمهای آهنی است نه شهر انسانهایی که فکر میکنند و میاندیشند. طی همین روزها «میثم مطیعی» که مداح است، توئیت کرده که: «هیچکس را به اندازه انقلابیها و حزباللهیها، وطندوست و عاشقِ ایران ندیدم.» به همین راحتی جامعه دوقطبی میشود. آدمها اگر از حلقههای محدود اطرافشان بیرون بیایند و با باقی افراد جامعه حشر و نشر داشته باشند، میبینند چه بسیار آدمهایی هستند که حزباللهی نیستند اما ایران را به اندازه انقلابیهایی که مطیعی میگوید دوست دارند. برعکس این داستان هم وجود دارد. عدهای منورالفکر، خود را مرکز ایران دوستی میدانند و هر کسی خارج از حلقه آَنها باشد را ضدوطن میخوانند. وقتی جامعه را دو قطبی کنیم باید شاهد صحنههای تلخی مثل حادثه ارومیه باشیم. باید شاهد اسیدپاشی به صورت زنان باشیم. باید شاهد حمله به آمران معروف باشیم. نفرت، جامعه را پژمرده میکند؛ از ما گفتن بود.