اول جــا دارد خداراشکر کنیم که تیم ذوبآهن به همت تیمهای دیگر در لیگ ماند و این محبت را فراموش نکنیم. نکته دوم آرزو کنیم همه هموطنهایمان از وضعیت کرونایی خارج شوند و بتوانند از واکسن استفاده کنند تا بهزودی این معضلی که گریبان جامعهمان را گرفته از بین برود. اگر بخواهیم شرایط و وضعیت ذوبآهن را بررسی کنیم، باید نگاه کنیم که این دیدگاه از سال گذشته در ذوبآهن شروع شده است. یعنی اگر یادتان باشد، سال گذشته هم چنین شرایطی داشتند و لوکابوناچیچ آمد تا به تیم کمک کند. اواخر فصل بود که دیدیم آقای رحمان رضایی بهعنوان مدیرفنی به تیم اضافه شدند؛ اینجا خودش اولین سوال پیش میآید که چگونه شد که وقتی مربی باتجربهای مثل «لوکا» یا خیلی دیگر از دوستان دیگر در اصفهان حضور داشته و جایگاه خیلی مطلوبی دارند، مدیرفنی تیم نشدند، اما رحمان رضایی مدیرفنی شد؟ اگر این صحبت را میکنم به این خاطر نیست که بخواهم راجع به شخصیت رحمان رضایی حرف بزنم چرا که او بازیکن تیمملی و ذوبآهن بود و در ایتالیا بازی کرده بود ولی دنیای مربیگری با بازیگری خیلی متفاوت است. اگر رزومه مربیگری رحمان رضایی را نگاه بکنیم، آنچنان نبود که بیاید و سال گذشته بهعنوان مدیرفنی تیم انتخاب شود. در ادامه وقتی نگاه میکنیم در شروع فصل گذشته، رحمان رضایی آمد و سرمربی تیم شد که خودش سوال بود که چطور او سرمربی شده!؟ در همین زمان خیلی از بازیکنها هم بهرغم اینکه قرارداد داشتند، از تیم جدا شدند و در تیم تغییرات خاصی بهوجود آمد. اگر همینجا سوال کنیم که مشکل چه بوده است، باید بپرسیم در مدیریت کارخانه و باشگاه چه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتند که رحمان رضایی را به تیم اضافه کرده و چنین مسئولیتی را به او بدهند؛ در جاییکه نیروهای بسیاری مثل خیلی از مربیها و بازیکنان جوانمان در اصفهان بودند که میتوانستند کمک کنند. در اواسط فصل نیز که نگاه کنیم، تضادی بین رحمان رضایی و رسول کربکندی بهعنوان مدیرفنی باشگاه بهوجود آمد و همین تشنجها، مشکلاتی را برای تیم بهوجود آورد. بهعلاوه اولتیماتومی که به تیم دادند باعث شد خودبهخود، فشار و استرس مضاعفی روی تیم قرار گیرد. در نیمفصل مجتبی حسینی آمد که تجربه بیشتری در مربیگری در تیمهای دیگر و حتی در همین ذوبآهن زمان گلمحمدی داشت. این تغییرات بهوجود آمد اما آیا بازیکنی بود که بتوانند جذب کنند؟ باید این اتفاق میافتاد و سرمربی عوض میشد. در شروع مسابقات نیمفصل دوم نیز چنین اتفاقی افتاد و نتایج خوبی در چند بازی اول بهدست آمد اما در ادامه نتوانستند در کادرفنی، بازیکنان و چه سایر بخشها آنطور که شایستگی تیم، باشگاه و بازیکنان ذوبآهن است، نتایج را بهدست آورند. در واقع از سه بعد این مساله را بررسی میکنم. بعد اول بحث مدیریتی است که بهنظرم خیلی قوی کار نکردند. بخش دوم ضعف داوریها بود که در بازیهای اول واقعا خیلی ضعیف کار کردند و امتیازهای زیادی از تیم گرفتند. مساله بعدی جداشدن بازیکنان از تیم ذوبآهن در اول فصل و در نهایت ضعفهای فنی در بخشهای دفاعی و بهثمررسیدن گل بود و مهمتر از همه این مسائل به عقیدهام، مشکلات روحی و روانی بود که بازیکنان داشتند و هرچه تیم نتیجه نمیگرفت و موفق نمیشد، شرایط برایشان سخت و سختتر میشد. همه این مسائل عواملی بود که چنین شرایطی را برای ذوبآهن رقم زد.