اگر در خارج تنشزدایی صورت نگیرد، سیاستهای توسعه داخلی با مشکل مواجه خواهد شد. در سطح بینالمللی، مهمترین عامل تنشزدایی، بحث برجام است که اگر به احتمال زیاد در این دولت به نتیجه نرسد، باید در دولت آقای رئیسی به نتیجه برسد. در عرصه منطقهای نیز باید تنشزدایی در دستور کار قرار گیرد. تنشهایی که از سوی کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی بهطور کاذب در ایران تحمیل شده است، باید تغییر پیدا کند. در روابط دوجانبه آقای رئیسی باید تمام عوامل سیاست خارجه را مامور به ارائه برنامه تنشزدایی کند. متاسفانه تاکنون در این رابطه از سوی دولت آینده نه برنامه مشخصی وجود دارد و نه اینکه سوابق اسامی مطرح شده نشاندهنده تبحر این افراد در سیاست خارجه است. تنشزدایی برای دولت آقایرئیسی اجتنابناپذیر است و نباید وارد فضای تنش شود. متاسفانه زمانی که خلأ اعلام سیاست خارجه دولت آینده وجود دارد، شاهد فعالبودن بازیگران منفی هستیم؛ از یک سو رژیم صهیونیستی در پی ایجاد روابط تنشآمیز ایران و آمریکاست و از سوی دیگر گروههای شبهنظامی در منطقه، چالشهایی را ضد منافع جمهوری اسلامی با آمریکا شکل دادهاند. راکتپراکنیهای بیهودهای که صورت گرفته و به ایران نسبت داده میشود و مقابلهجوییهایی که از سوی ایالات متحده آمریکا شکل میگیرد، هیچکدام به نفع منافع جمهوری اسلامی نیستند. بههیچ عنوان تنشهایی که گروههای شبهنظامی اسلحه به دست در منطقه ایجاد میکنند، در راستای منافع ایران نیست. آنها همگی در حال القای یک مفهوم هستند که از آن به «حفظ ایران در کانون تنش» یاد میشود. در عراق هرازگاهی، گروههای بیمسئولیت، راکتهایی را به چند کیلومتری پایگاههای آمریکایی شلیک میکنند که تاکنون حتی راکتهای آنها یک آجر از تاسیسات آمریکا را تکان نداده و هیچ تلفاتی ایجاد نکرده است. در مقابل، آمریکا در مقابله با گروههای نزدیک به ایران، تلاش کردهاند. کشوری که در حال تنشزدایی در جامعه بینالمللی است با منافع ملی کشورهای تنشزا همخوانی ندارد. در چنین شرایطی شاهد اثرگذاری این تحولات منفی هستیم. آقای رئیسی نیازمند است از دل وزارت خارجه که کاری تکنوکراتیک است، فردی را به عنوان وزیر انتخاب کند که احساس بیگانگی میان کارکنان وزارت امور خارجه از بین برود. در شورای عالی امنیت ملی نیز فردی باید سر کار بیاید که بیشتر نقش پایمردی در رفع بحرانها و مشکلات را داشته باشد؛ نه افرادی که در طول تجربه سیاسی خود، همواره در حال تنشزایی بودهاند. برخی افرادی که ادعای نزدیکی به آثای رئیسی را دارند، با اخلاق خود همخوان نبوده و حتی ظرفیت ایجاد تنشهای مختلف را دارند که تحمیل این ظرفیتها به دولت قطعا به ضرر سیاستهای توسعهای کشور خواهد بود و آن را با مشکل مواجه میکند. برای مثال، یک اقدام کاملا ارزشگرا صورت گرفته و آن در مورد جام جهانی فوتبال منطقه است. اتفاقا از نظر کارشناسان ورزشی، ایران در گروهی راحتتر از گروه ب قرار گرفته و احتمال صعودش بالاتر است. ما میبینیم گروهی این موضوع را به جریان مقاومت و... ربط میدهند و سعی در تبدیل کردن اجتماعیترین امر به یک امر تنشآمیز در منطقه دارند. در گذشته نیز دیدهایم که در مجامع ورزشی به عنوان مثال، ایرانیانی که برای مردم بوسنی کشته شدهاند، در جام جهانی به دست کشور بوسنی حذف شده و ایرانیانی که در حال خون دادن در عراق بودهاند، در مسابقات جام ملتهای آسیا، توسط کشور عراق حذف شدهاند. این موارد نشاندهنده آن است که برخی دید تحمیلگرایانه دارند. یعنی به دگم ذهنی دچارند و آن را به حوزه سیاست تحمیل میکنند. این موضوع باید متکثر و پویا باشد. سیاست خارجه آقای رئیسی۸۴ میلیون نفر را نمایندگی میکند. این ۸۴ میلیون نفر نمیتوانند زندگی پارتیزانی داشته باشند؛ بلکه طبق چشمانداز ۲۰ ساله باید در تعاملی سازنده با دنیا به قدرت اول در مقابل ۲۶ قدرت برتر دنیا در توسعه اقتصادی و شش کشور برتر منطقه تبدیل شوند. کشور ما از لحاظ دفاعی به چنین سطحی رسیده است، اما از لحاظ اقتصادی به هیچوجه جایگاه قابلتعریفی ندارد. بنابراین، لازمه کار دولت آقای رئیسی، سیاست نرم، زبان نرم و دیپلماسی عمومی نرم است. افرادی که دنیا را سیاه و سفید میبینند به هیچوجه نمیتوانند آرامش لازم را برای دولت آینده فراهم کنند.