سیاست خارجه جزو مقولههای کلان مدیریت و تصمیم گیری در ایران است و موضوعات کلان و راهبردی در شورای عالی امنیت ملی تصمیم گیری میشود. در شورای عالی امنیت ملی هم جای رئیس جمهور و وزرای مربوطهاش عوض میشود و در نهایت هم آقای رئیسی میآید و با نظرات خود در انجا حضور پیدا میکنند. ولی در نهایت شورای عالی امنیت ملی است که تصمیم گیری میکند. اعتقادم بر این است که روند دیپلماسی در آینده کند نخواهد شد به این معنا که روند تنش زدایی میان ایران و آمریکا و به ویژه تنش زدایی منطقهای کند نخواهد شد و پیش خواهد رفت، چراکه این تصمیمی بود که در شورای عالی امنیت ملی شکل گرفت و اکنون هم صبر و انتظاری که دولت آمریکا برای روی کار امدن دولت جدید در ایران داشت، حال نتیجهاش را دارد میگیرد، بنابراین طرفهای آمریکایی هم مجبورند که وارد فضای دیپلماسی شوند به این دلیل که در حال حاضر در ایران، شورای عالی امنیت ملی تصمیم گیرنده است و بحثی که الان است بحث میان نخبگان تندرو یا میان رو در ایران نیست بلکه بحث میان نوع موضع گیریهایی است که در واکنش به طرف آمریکایی شکل میگیرد. بدان معنا که اگر طرف آمریکایی دوباره به وقت کشی روی بیاورد و سعی کند که دولت جدید با ناکامی کار خود را آغاز کند، طبیعی است که موضع گیریهای دولت جدید هم به سمت تند و افراطی شدن، پیش میرود و این مهم کل دیپلماسی را هم با مشکل مواجه میکند. از طرفی هم حتی مطابق با سیاستهای بایدن نخواهد بود. ولی اگر ما شاهد باشیم که در این دوران انتقال 45 روزه دولت در ایران، طرف آمریکایی چراغ سبزی نشان دهد و بخش عمدهای از تحریمها برداشته شود و حتی توافق در دوران انتقال شکل گیرد، این یک چراغ سبزی است که در شکل گیری سیاست خارجه دولت آینده موثر خواهد بود، چراکه به هر حال تحلیل غالبی که میان کسانی که در جریان اصولگرایی مخالف برجام و اف ای تی اف وجود داشت، این است که آمریکاییها قابل اعتماد نیستند و سعیشان بر این است که مانع از کارآمدی دولتها در ایران شود. با این استدلال اگر در این دوران انتقال 45 روزه ما شاهد این باشیم که توافقی شکل گیرد و مقدمات پایان دادن به تحریمها فراهم شود، به زعم من حتما سیاست خارجه دولت آینده تندرو نخواهد شد اما اگر مشخص شود که طرف آمریکایی سعی کند که به کارآمدی دولت آینده ضربه زند، طبیعتا تیم مسئول سیاست خارجه دولت آینده و موضع گیریهایی که شکل میگیرد افراطی خواهد بود. به طور طبیعی یک تفاوتی هم میان نظرات جریان نزدیک به آقای رئیسی با جریان تعیین کننده سیاست خارجه آقای روحانی قرار داشت. جریان نزدیک به روحانی اعتقاد بر این داشتند که اف ای تی اف و برجام دو ماهیت جداگانه دارند و هر کدام مسیر خود را میروند و بر این باورند که جدا از اینکه برجام چه سرنوشتی خواهد داشت، اف ای تی اف باید تصویب شود ولی جریانات نزدیک به رئیسی نظر عکسی را دارند و اعتقادشان بر این است که همه مقولههای سیاست خارجه به هم مرتبط هستند و تا زمانی که برجام نتیجه ملموسی را به همراه نیاورده، در اف ای تی اف هم ایران نباید سیاستهای همکاری جویانه حداکثری را درباره اف ای تی اف پیش گیرد. با این مقدمه، باورم این است که بازهم بحث آینده اف ای تی اف با آینده برجام مرتبط میشود، بنابراین در طول دوران انتقال دولت انتظار این است که آمریکا چراغ سبز راهبردی را به دولت آقای رئیسی نشان دهد و اگر این کار صورت گیرد، به باور من این مهم در شکلگیری یک سیاست خارجه میانهرو تاثیرگذار خواهد بود. اما بحث دیگری هم وجود دارد و آن سیاست کلی تنش زدایی است. معتقدم تنش زدایی به ویژه تنش زدایی منطقهای، در دستور کار دولت آینده قرار میگیرد و حتی پیش بینی میکنم در کنفرانس مطبوعاتی رئیسی، ایشان از دیپلماسی در عرصه بین المللی و احیای برجام در قالبی که تحریمهای ایران برداشته شود، دفاع میکنند. انتظار دیگر از ایشان این است که پیامهای تنش زدایی را برای کشورهای منطقهای مبنی بر اینکه راهبرد ایران تنش زدایی در منطقه است، ارسال کند.