اصلاحطلبان درس بگیرند؛ اصولگرایان واقعیت را ببینند
آرمان ملی- امید کاجیان: انتخابات پر رمز و راز سال 1400 برگزار شد. جدا از میزان آرا و مباحثی که پیرامون آن مطرح است و اینکه خود این مساله نیز با حواشی روبهرو بوده، اکنون باید خود را برای واقعیت چهار سال آینده آماده کنیم؛ چهار سالی که میتوان به آن خوشبین یا بدبین بود اما آن چیزی که مشخص است اینکه وارد فصل تازهای از زندگی در ایران خواهیم شد. آنچه در انتخابات امسال رخ داده نکات مهمی هم برای جریان اصولگرا بهعنوان پیروز انتخابات و هم اصلاحطلبان به عنوان شکستخوردگان دارد؛ نکاتی که بهتر است هر دو به جای انکار برای بهبود اوضاع بدان توجه کنند.
واقعنگریای که اصلاحطلبان نداشتهاند
اصلاحطلبان بعد از اقدام شورای نگهبان در عدماحراز صلاحیتهایی چون مسعود پزشکیان، علی لاریجانی و اسحاق جهانگیری و... در موضع مظلومیت خاصی قرار گرفتند. این در حالی بود که به واسطه وضعیت کشورمان در تمامی عرصهها از جمله مسائل اقتصادی و اجتماعی و... در موقعیت خوبی از بابت پایگاه اجتماعی قرار نداشتهاند. تحریم انتخابات مجلس یازدهم از سوی مردم و شکست سنگین اصلاحطلبان در آن برهه نیز این هشدار را به آنان میداد که بهتر است فعلا در عرصه انتخابات ریاستجمهوری حضور نداشته باشند. ردصلاحیت چهرههای شاخص اگرچه در کنار ابلاغیه پیشینیای که شورای نگهبان در مورد شرایط ثبتنامکنندگان ریاستجمهوری داشت و اماواگرهای بسیاری را مطرح ساخت ولی در عین حال میتوانست فرصت خوبی برای اصلاحطلبان باشد تا با نگاه واقعبینانه به شرایط با آبرو از رقابت کنارهگیری کنند. اما آنچه در عمل رخ داد این بود که آنها در چنین شرایطی نهتنها از فرصت استفاده نکردهاند بلکه با تمامی قوا در انتخابات 1400 حضور یافته و به تبلیغ مشارکت حداکثری نیز پرداختهاند. به خیال آنکه پیامهای ویدئویی خاتمی و اظهارنظرهای کتبی و تصویریاش «میتوانیم تکرار
کنیم» دیگری را با وجود همتی رقم بزند. آنها در کنار این مساله در راستای تهییج بیشتر مردم از این میگفتند که میخواهند زیر میز بزنند و بازی از پیشتعیین شده را برهم زنند. عزم اصلاحطلبان برای رقابت و مشارکت به حضور و تبلیغ خاتمی و برخی فرزندان هاشمی، برای رای به همتی تمام نشد. حتی مهدی کروبی هم از این میگفت که مردم به انتخابات بیایند و هم تبلیغ همتی را کرد و هم رای داد. بهزاد نبوی، رئیس جبهه اصلاحات نیز سنگتمام گذاشت. در واقعیت اصلاحطلبان شاید بیش از ظرفیتی که قرار بود روی چهرههای ردصلاحیتشدهای چون جهانگیری، لاریجانی و پزشکیان در صورت تاییدصلاحیتشان در انتخابات جهت حمایتشان بگذارند، در این انتخابات روی همتی گذاشتهاند. جالبی ماجرا آنکه چهرههای مطرح اصلاحطلبی خوشباور از به دور دوم کشیده شدن انتخابات میگفتند و مدام با تبلیغ حضور مردم و مشارکت اعلام میکردند هرچه این مشارکت بالاتر رود به معنای زیر میز زدن و بازی عوض کردن و پیروزی و به دور دوم کشیده شدن انتخابات است. اصلاحطلبان شاید در نوعی غرور کاذب، نظرسنجیهای مختلفی که نشان میداد گروه قابلتوجهی از مردم قصد رای دادن ندارند را جدی
نمیگرفتند؛ همان مردمی که بخش عمدهای از آنها معمولا در آرای اعتراضیشان به اصلاحطلبان رای میدادند تا با این کار کاندیدای اصولگرا رای نیاورد. گویی جریان چپ فکر میکرد هروقت خاتمی اراده کند و به مردم پیام دهد، بخش قابلتوجهی از تحریمیها را میتواند پای صندوق رای کشاند، اما این یک اشتباه بود؛ اینکه تصور میشد کلام رئیس دولت اصلاحات همیشه نفوذ دارد. اشتباه دیگر اصلاحطلبان آن بوده است که معتقد به وجود پایگاه مستقلی برای خود بودهاند؛ آن هم پایگاهی که میلیونها رای جدا از آرای خاکستری و مردد - که در نهایت آنها نیز به اصلاحطلبان رای میدهند- دارد. اما تصور وجود این پایگاه ثابت رای هم تفکر غلطی بود. این مطلب امروز با نتیجه آرای همتی حتی بعد از اعلام حمایتهای شخص خاتمی، کروبی و.... به خوبی احساس میشود. اصلاحطلبان از زاویهای دیگر اکنون همه درهای توجیه و انکار شکست را هم برخود بستهاند. آنها با بالابردن میزان مشارکت و دعوت از مردم و حضور تمامقد در انتخابات، در واقعیت روند موجود را نهتنها تایید کرده؛ بلکه عملا دیگر نمیتوانند دلیل شکست خود را حذف کاندیداهایشان اعلام کنند؛ چون اساسا آنها هم در یک رقابت
با تمام وجود شرکت داشتهاند،هم شکست خوردهاند، هم به میدانداری جریان رقیب مشروعیت بخشیدهاند و هم به اثبات رساندهاند که دیگر خاتمی و... قرار نیست نفوذی در دل مردم داشته یا پیامشان حجت باشد. آنها این مساله را به اثبات رساندهاند که اصلاحات بعد از گذشت 24 سال برخلاف اصولگرایان از یک پایگاه رای همیشگی و ثابت برخوردار نیست، بلکه بیشتر اوقات به دلیل اینکه در دورههای مختلف به عنوان رقیب جریان اصولگرا، بخشی از معترضان را به سمت خود جلب میکند به پیروزی میرسد؛ معترضانی که اینبار در خانه نشستهاند و پشت اصلاحطلبان را خالی کردهاند. رای چهارم همتی بعد از آرای باطله و محسن رضایی نکتهای بود که با دعوت شاخصترین چهرههای اصلاحطلب در این انتخابات رقم خورده و این پایانی شد بر رویای زیر میز زدن. عدممشارکت بیش از نیمی از واجدین شرایط - آن هم بنا به اعلام رسمی مقامات داخل کشور - در این انتخابات موضوعی بوده که اصلاحطلبان تصور میکردند میتوانند از آن با پیامها و دعوتها جلوگیری کنند .
واقعیاتی که اصولگرایان میدانند
در سویی دیگر اصولگرایان هستند؛ اصولگرایانی که کاندیدایشان پیروز بلامنازعه این انتخابات بوده است، ولی در این پیروزی نباید نکاتی را مغفول نگه داشت. نخستین موضوع میزان مشارکت 48 درصدی طبق اعلام خود وزیر کشور است. این در حالی است که بخشی از آرای این 48 درصد نیز آرای باطله بودهاند؛ چیزی حدود 4 میلیون که میتواند 6تا 7 درصد واجدین شرایط و البته 13 تا 14 درصد رایدهندگان را تشکیل دهد. فراموش نکنیم که بخش عمدهای از آرای ریخته شده به سبد همتی نیز رای اعتراضی بوده است. اگر واجدین شرایط را نزدیک به 60 میلیون بدانیم و مجموع آرای کاندیدای اصولگرا را حدود 18 میلیون، بدین معناست که رئیسجمهور آینده باید علاوهبر 18 میلیون هواداراش، 41تا 42 میلیون نفر از دیگر واجدین شرایط رای را جدا از طرفداران خود در نظر بگیرد که ایدهها و نگاههایی متفاوت و مخالف با او و همفکران وی دارند. این موضوع، مسئولیت رئیسجمهورمنتخب را بیش از پیش میکند. با توجه به اینکه وی رئیسجمهور تمام ملت ایران است باید بیش از آنکه سیاستهای خود را بهویژه در مقولههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی صرفا با نگاههای همفکران و طرفدارانش تطبیق دهد، به اکثریت
مردم متمایل کرده و به گونهای عمل کند که تمام مردم ایران از جمله همه 60 میلیون واجد شرایط رای، آن سیاستها را به طور نسبی هم که شده، پذیرا باشند یا تاب بیاورند. از سویی دیگر به این نکته نیز باید توجه داشت که اساسا عرصه اجرا، عرصه نقد شدن هم هست. مساله جا افتاده درباره روسایجمهور این بوده که برخلاف برخی بخشها، رئیسجمهور را میتوان در رسانهها نقد کرد یا در جریان رقابتهای سیاسی به چالش کشید و مبارزات مدنی سازنده با او را پیش برد. امید که رئیسجمهور آینده ایران این فضارا باز گذارد تا منتقد بنویسد یا صاحب تریبون باشد. نکته قابلتوجه دیگر اینکه امروز تمامی بدنه کشور، از هر کجا که بگیرید، در اختیار یک طرز فکر و جریان سیاسی است. این یعنی دیگر در امور مختلف از جمله امور اجرایی نمیتوان کارشکنیهای رقیب را از دلایل شکست در بهبود اقتصاد یا سیاست خارجه و تعامل با دنیا معرفی کرد. این بدان معناست که همه منتظر بهبود در تمام امور از سوی رئیسجمهور آینده هستند چون تمام دستگاهها در یک راستا و جهت قرار گرفتهاند. رئیسجمهور آینده جدا از نگرشهای شخصی و جناحی باید تمام هم و غمش این باشد تا شخصیتهای فرهنگی پرامید
بکوشند، هنر بجوشد، زنان در جامعه و در تمامی عرصهها فعالانه بدرخشند و شادی از دست رفته مردم بهجای رخوت و غم و بیتفاوتی و نامیدی به آنها بازگردد.