اگر محدودیتی هم باشد مردم حتما رای بدهند، زیرا اگر رای ندهند در واقع حق رای خود را به رقیبانشان در افکارعمومی تقدیم میکنند.گزینههایی وجود دارد و ما می توانیم در پاسداشت و عمل به حق رای خود، برنامه ها و سخنان آنان را بشنویم، دنبال کنیم و یکی را برگزینیم. فارغ از مسائل اصلاحطلبی و اصولگرایی، حتی اگر چهرههای اصلاحطلب هم بین نامزدها نبودند من رای می دادم زیرا به طور قطع تفاوت هایی بین سیاست های نامزدها وجود دارد و سیاست هرکدام از نظر ما بهتر است باید آن را انتخاب کنیم. حتی فردی که سابقه چند دوره نامزدی انتخابات را هم در گذشته دارد ممکن است تجربه جدیدی پیدا یا تغییراتی کرده باشد و حرف جدیدی بزند؛ پس مردم باید برنامه و حرف همه نامزدهای موجود را بشنوند و از بین آنان حتما یک نفر را که صلاح می دانند برگزینند.مساله به این سادگی و روشنی را چرا بعضیها پیچیده میکنند؛ به آدم ها حق انتخاب داده شده است که در زندگی چکار کنند؛ هرروز چه غذایی بخورند، کدام مهمانی بروند و چه چیزهایی را انتخاب کنند یا انتخاب نکنند. احتمال می دهند که مردم مشارکت کمتری داشته باشند. تحلیل من این است که سال ۷۶ امکان دارد تکرار شود؛ وقتی مقاطع مختلف انتخاب رییس جمهوری طی دوره های گذشته و نحوه انتخاب مردم را که مرور کنیم می بینیم امکان دارد در سال ۱۴۰۰ هم شرایط سال ۷۶ تکرار شود. قبل از سال ۷۶ فضای کشور بسته و محدودیتها زیاد بود، برخی سفرای خارجی از ایران رفته بودند و باتوجه به شرایط ترورها و دیگر قضایا، ضمن اینکه رابطه ما با دنیا «کات خورده بود»، شرایط خاصی حاکم و تصور جمعی این بود که آقای ناطق نوری رای می آورد و رئیس جمهوری می شود. مردم می توانستند در آن زمان رای ندهند و چه بسا که آقایناطق هم رای می آورد، اما حضور مردم رقم خورد، آقای خاتمی رای آورد، بحث گفت و گوی تمدن ها هم مطرح شد، سفرا بازگشتند و روابط با دنیا هم درست شد. در سال ۸۴ هم خیلی ها که به آقای احمدی نژاد رای دادند پشیمان بودند و می گفتند اگر رای نمیدادیم و آقای رفسنجانی رئیس جمهوری شده بود شرایط آنطور پیش نمی رفت.