چند نکته در جنایتی که پدر و مادر بابک خرمدین انجام دادهاند مورد توجه، تاثربرانگیز و فجیع است، اول اینکه والدین، فرزندان خود را به قتل رساندهاند و دوم اینکه والدین، فرزندان خود را پس از به قتل رساندن، مثله کردهاند. آنچه در این جنایت فجیع باید مورد توجه باشد این است که قتلها توسط دو فرد سالمند انجام شده. پدری که در زمان به قتل رساندن فرزند خود 81 سال سن داشته و احتمالا مادر هم در سن سالمندی است. انتظار علمی این است که افراد سالمند، محتاطتر میشوند و حتی اگر در میانسالی افراد شری بودهاند، شرارت در سن سالمندی کاهش مییابد و حتی سالمندان سعی میکنند گناهان گذشته خود را جبران کنند. اما حالا که میبینیم یک مرد سالمند، پسر خود را به فجیعترین شکل به قتل رسانده و بنا به اعترافات جدید، ظرف 10 سالی که گذشت، دو قتل دیگر هم مرتکب شده که آنها هم باز در سن سالمندی ایشان بوده، فقط باعث این سوال میشود که چنین رفتاری چگونه ممکن است؟ این احتمال وجود دارد که والدین مرحوم بابک خرمدین و دختر و دامادشان، در زمان ارتکاب جنایت، دچار توهم و هذیان بودهاند و از درجاتی از بیماریهای سایکوتیک رنج میبردهاند اگرچه روانپزشکان تایید کردهاند که هر دو، در زمان ارتکاب جنایت، سلامت عقلی داشتند اما سلامت عقلی به معنای سلامت روانی نیست. نکته دیگر اینکه برخلاف تصور عموم، در روانپزشکی، مقولهای به نام جنون گاه و جنون آنی، معنا ندارد. بیماریهای شدید روانی یا به تدریج اتفاق میافتد یا اینکه حتی در موارد حاد، به صورت لحظهای بروز نمیکند. رفتاری که متهمان مرتکب شدهاند؛ این شکل از جنایت بیهوش کردن و چاقو زدن و مثله کردن و بستهبندی تکههای جسد، میتوانست رفتار تکانشی باشد مشروط بر اینکه متهمان، بعد از ارتکاب جنایت، دچار پشیمانی میشدند اما فیلمهای منتشرشده از صحنهسازیهای قضایی و خونسردی عجیب متهمان در بازسازی آنچه مرتکب شدهاند، حتی فرضیه رفتار تکانشی را هم زیر سوال میبرد و ارتکاب غیرانسانیترین رفتار را تصریح میکند اگرچه میتوان چنین رفتارهایی را به مبتلایان اختلال شخصیت ضد اجتماعی هم منتسب دانست که ممکن است در ارتکاب به قتل، اجساد قربانیان را هم مثله کنند. نکته دیگری که میتوان مورد توجه قرار داد این است که بنا به ادعای پدر خانواده، دو فرزندی که به قتل رسیدهاند، گرفتار مصرف مواد مخدر بودهاند. با تسری رفتارهای متهمان، در یک فرض میتوان گفت که در این خانواده، رفتارهای ضد اجتماعی بارز بوده که باید البته از منظر ژنتیک و نحوه تربیت فرزند و الگوبرداری فرزندان از رفتار پدر و مادر هم بررسی شود. اما از یک منظر، ادعاهای متهمان برای توجیه به قتل رساندن فرزندانشان نباید مورد اعتماد باشد زیرا معمولا متهمان تلاش میکنند خود را با برچسب زدن و گناهکار جلوه دادن مقتول، تبرئه کنند. آنچه زمینه قتل اعضای خانواده «خرمدین» را فراهم کرده، حتی تاثیرات اختلال پس از حادثه PTSD و متاثر از سوابق رزمندگی پدر در سالهای دفاع مقدس هم نیست چون قربانیان اختلال پس از حادثه، هیچگاه به دیگران آسیب نمیزنند بلکه شخصا دچار ترس و اضطراب و کابوس میشوند و در واقع، خودشان را مورد آسیب قرار میدهند.