شورایی که براساس حزب، دسته و نفوذ قدرتهای خاص شکل بگیرد، در واقع از لحاظ ذهنیت تحت تاثیر القائات آن گروه و حزب قرار خواهد گرفت و نماینده واقعی که از درون مردم بجوشد، نخبه باشد، برگزیده واقعی مردم باشد و در میان آنها زندگی کرده باشد، نخواهد بود. اگر اینگونه نباشد و نماینده مردم، درد مردم را احساس نکند، طبعا نماینده واقعی نیست و این یک شورای مصلحتی و سیاسی است. یک نماینده واقعی از میان مردم برخاسته و تحت سلطه و نفوذ گروههای سیاسی و قدرتمند قرار ندارد، در غیر این صورت با یک نماینده مصلحتی روبرو هستیم و این برخلاف معیارهای لازم برای توسعه یافتگی در جامعهای رو به توسعه است. چنین انتخابی به اعمال نظر مردم رسمیت میبخشد. نمایندهای که در میان مردم و با مردم بوده، از خوب و بد زندگی آنها آگاه است و مصلحتی کار نمیکند، چون از بین مردم برخاسته و مردم آنها را انتخاب کردهاند و یقینا از آنها جانبداری خواهد کرد. شورایی که با یک رویکرد خاص شکل بگیرد، شورای مردمی نیست، بلکه شورایی مصلحتی است و پیامدهای این اقدام، تشدیدِ تضاد و نارضایتی، کاهش همکاری، همفکری و همگرایی مردم با شورا را در پی دارد. مشارکت مردمی زمانی مصداق پیدا میکند که مردم در مدیریت انتخابگر باشند، زیرا در این صورت مشارکت اجتماعی، همدلی و اتحاد، همزبانی و یکرنگی قوت میگیرد و سرمایه اجتماعی تقویت میشود و در نتیجه مردم حمایت میکنند و تضادهای درون گروهی آزاردهنده که به ضرر توسعه باشد، شکل نمیگیرد. مردم وقتی احساس میکنند در انتخاب نماینده خود دخالت نداشتهاند، واگرایی بین مردم و شوراها صورت میگیرد و از میزان کارایی شوراها، شورایاریهای محلی و همکاریهایی که از سطح محلات و روستاها به سطوح بالاتر منطقه و شهر شکل گرفته، کاسته میشود و در نتیجه مردم نسبت به سیاستها بیتفاوت میشوند.