بستن
کد خبر: ۱۰۱۳۰۱۶

جیره‌ دوران جنگ

جیره‌ دوران جنگ
زهرا کوشکی مترجم

دیوید بنیوف نامی آشنا در ادبیات و سینماست: او فیلمنامه‌نویسی برجسته در هالیوود است و رمان‌نویسی برجسته در ادبیات آمریکایی. او سه کتاب داستان نوشته که آخرینش «شهر دزدها» است که در سال 2008 منتشر شده.
رمان تازه دیوید بنیوف نشان می‌دهد چرا در این داستان زیبای پسر آمریکایی، تعداد زیادی روس -نه الیگارش‌ها یا مزدوران بلکه سربازها و مادربزرگان پیر- حضور دارند. شخصیت اصلی کتاب «شهر دزدها» پسر یک شاعر محترم یهودی و اهل شوروی است که در جریان پاکسازیِ بزرگ استالین ناپدید شده است. لف بنیوف و هم‌دستش باید ماموریت غیرممکنی را در زمان محاصره‌ لنین‌گراد توسط نازی‌ها به عهده داشتند. پیش از اینکه لف داستانش را شروع کند؛ نویسنده‌ جوان لس‌آنجلسی، به نام دیوید به دیدن پدربزرگش در فلوریدا می‌رود تا خاطراتش را از محاصره لنین‌گراد بشنود. اما این یک طنازی پست‌مدرن نیست؛ این رمان درحقیقت به طرز خوشایندی داستانی افسانه‌ای را نقل می‌کند و با پیرنگی خلاقانه آن را پیش می‌برد. بعد از فصل اول، بنیوف به اندازه کافی متواضع می‌شود که خودش را وارد داستان نکند. برای بعضی از نویسندگان، روسیه الهام‌بخش آه‌وناله‌ افراطی در بیان بقا در آن زمستان‌های طاقت‌فرسا است؛ اما خوشبختانه، نثر بنیوف به موضوعات این‌چنینی توجهی نشان نمی‌دهد.
لف نوجوانی باهوش، کم‌رو و بدون ذره‌ای اعتمادبه‌نفس و کولیا یک قزاق خوش‌قیافه است؛ این دو به دلیل سرپیچی از مقررات زمان جنگ زندانی می‌شوند. زمانی که منتظر اعدامشان هستند، ماموران مخفی آنها را برای انجام ماموریتی احضار می‌کنند. آن ماموریت پیداکردن تخم‌مرغ برای کیک عروسی دختر کلنل گرچکو است که پیداکردن برف در عربستان سعودی آسان‌تر از آن به نظر می‌رسد. اگر لف و کولیا بتوانند این دوجین تخم‌مرغ را بیابند، کارت‌های جیره‌بندی یا همان زندگی‌شان را پس می‌گیرند. این زوج عجیب‌وغریب، خیلی زود از دام زن و شوهری آدم‌خوار فرار می‌کنند و در آن شهر قحطی‌زده با فریب راه خود را پیش می‌برند.-دست‌کم کولیا این کار را می‌کند.
این یک سبک‌سری یا گستاخیِ ناشایست نیست، بلکه کمدی سیاهی‌ است که وحشت از رژیم استالین کمک به رشد آن کرده و یقینا از دوران محاصره باقی مانده است. در مقابل رمان‌های تاریخی زاهدانه -که حقایقشان موثق و ارواحشان جایی در کتابخانه‌ها پرسه می‌زند- کتاب بنیوف، اجازه می‌دهد شخصیت‌هایش در شرایطی قرار بگیرند که در همه‌ آنها مهارت سازش را کسب کنند.
آنها به هیچ عنوان شوالیه‌های دلاوری نیستند، چون نویسنده تحقیقات لازم را انجام داده است. بنیوف یا در کتاب‌های تاریخی خوانده و یا از پدربزرگش آموخته که آدم‌خواران از کفل انسان شروع می‌کنند. -جایی که نرم‌ترین گوشت را دارد و می‌شود با آن همبرگر و سوسیس درست کرد.- اما بد‌وبیراه‌هایی که راننده درحین عبور از کنار لف و کولیا بر سر آنها فریاد می‌زند، به حس ششم نیاز دارد. چنین عبارتی در زبان روسی وجود ندارد اما در انگلیسیِ زبان رمان که از نحوه‌ حرف‌زدن روس‌ها شبیه‌سازی شده متوجه می‌شویم که آن دقیقا نیازمند علاقه‌ بیش از اندازه‌ باطنی به ناسزاهای روسی است.
پژوهش‌های بنیوف به هیچ عنوان از نوشته بیرون نزده‌اند، چون او به طرز ماهرانه‌ای داستان‌بافی می‌کند. او لحن را حساب‌شده تغییر می‌دهد -هیچ‌یک از رمان‌های نوشته‌شده در سال‌های اخیر، موقعیت‌ها با این سرعت و اطمینان به تناوب بین طنز و ویرانی جابه‌جا نمی‌شوند.- و استادانه هوی‌وهوس لف نوجوان را برمی‌انگیزد. خوانندگانی که به پیرنگ توجه بیشتری می‌کنند با پیش‌رفتن داستان، مطالب جدیدی را یاد می‌گیرند؛ حتی اگر بنیوف با تصمیمات قاطع پیش‌بینی‌های اشتباهی کند که شامل هردو حس، عشق و چالش‌های بلوغ می‌شود. اگر این داستان پدربزرگ بنیوف باشد، دقیقا همان‌طوری ا‌ست که باید اتفاق می‌افتد.
«شهر دزدها» به شرحی بر ادبیات جدی این روزهای ما تبدیل شده است. باور عموم، آن تازه‌کارانی را که همه‌ احساسات خام کوته‌‌نظرانه‌ خود را روی کاغذ می‌آورند ولی آنقدر دل‌ و جرات دارند که اسم داستان روی آنها بگذارند، ستایش می‌کند؛ این درحالی است که داستان‌سراهای خوش‌ذوقی چون جیمز فری و مارگارت بی جونز شاید از روی ترس و اشتباها برچسب ناداستان به آثارشان می‌زنند. فصل آغازین کتاب بنیوف، «درست است یا نه»، با ملایمت به ما یادآوری می‌کند که با هنر در لفافه سخن‌گفتن، داستان گاهی اوقات ناداستان می‌شود و آن ناداستان به صورت اجتناب‌ناپذیری بازآفرینی از آن اتفاقی است که درحقیقت به وقوع پیوسته است. با آشکارکردن این جنبه‌ها، بنیوف به ما متذکر می‌شود که در چه دنیای پیچیده‌ زیبایی زندگی می‌کنیم.
نام کتاب: شهر دزدها
نویسنده:‌ دیوید بنیوف
مترجم: رضا اسکندری‌آذر
ناشر: هیرمند

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی