«شخصیت ویل فریمن چقدر سرد و معرکه بود؟» بسیار سرد و معرکه! در 36 سالگی، مانند یک نوجوان بهروز است. ویل همسر و فرزندی ندارد، بهترین کلوپها را انتخاب میکند و میداند کدام کفشهای ورزشی را باید پوشید. ویل همچنین راه خوبی برای مراوده با زنها پیدا کرده بود، به گروههای تکسرپرستی میپیوست که در آنها مادران قدرشناس و خرسند حی و حاضر و امیدوار به آشنایی با فردی جذاب بودند.
اقتباس سینمایی «درباره مارکوس» عالی است! اما کتاب به شکل عجیبی زیبا است. البته نباید گفت عجیب؛ چراکه بهطور شگفتانگیزی فیلم و کتاب شبیه است. چیزی که مشخص بود این بود که تغییراتی وجود داشت که کتاب کمی بیشتر به آن پرداخته بود، کمی طویل آن را حس میکنید. صحنههای انتهایی متفاوت بودند، با وجود این، هردو با یک نُت به پایان رسیدند.
داستان ویل و مارکوس را دنبال میکنیم، دو شخص کاملا متفاوت با دو طرز فکر کاملا متفاوت. ویل فردی سیوچندساله ثروتمند است که با درآمد پدر فقیدش که از نوشتن آهنگ کریسمس بهدست آمده بود زندگی میکند. نمیتواند رابطه خوبی با دختران برقرار کند، و درواقع هیچکاری جز خوردن، تماشای تلویزیون، نوشیدن و بهدنبال دخترگشتن انجام نمیدهد. همچنین مینالد و شاکی است. ویل لحنی کنایهآمیز و گاهی مضحک دارد؛ گرچه اغلب مسرتبخش است.
ویل، با مارکوس آشنا میشود، پسر 12ساله خردمندی که درایتی همچون یک بزرگسال دارد. مارکوس بچهمدرسهای است، در تلاش است که با زورگویی، پریشانخاطری و افسردگی مادرش کنار بیاید. مارکوس راه درازی در زندگی درپیش دارد بااینحال رفتارش نسبتا خیرهکننده است. خانواده پولی در دستوبال ندارد، تنها دو نفر هستند، با وجود این، بازهم گاهی برای درستونادرستبودن استدلالهایشان با یکدیگر بحث و اختلاف دارند. پس از آشناییشان، مارکوس دلبسته ویل میشود و بهنظر نمیرسد که ویلِ غضبآلود را رها کند. آنها رابطه محبتآمیزی را شکل میدهند و در این راه با معاشرتها و شرایط مسرتبخش مراقب یکدیگر هستند. سبک نوشتن نیک هورنبی به آسانی قابل درک است. همه شخصیتها ویژگیهایی دارند که بهخوبی میتوان با آنها رابطه برقرار کرد؛ شیوهای که نویسنده توجه ما را جلب میکند خواه غم و اندوه و سوگ باشد و خواه شوخطبعی، کاملا اثر خود را میگذارد. هورنبی موضوعات جدی را در پیش گرفت و آنها را بهطرزی متفاوت شرح داد، بهویژه هنگامیکه مارکوس وارد صحنه میشد. درک و برقراری رابطه با داستان آسان است. کتاب از لحاظ حجیمبودن یک رمان متعارف است. بهعنوان
خواننده آثار نیک هورنبی، میتوان گفت گیرایی انگلیسیمآبانه در آن وجود داشت، اشارات، کنایات و شوخیها همگی به شکل عالی منتقل شدند. اما به عنوان یک پیشنهاد، باید گفت که اول کتاب را بخوانید و بعد به سراغ فیلم بروید. کتاب مانند فیلم همانقدر خاص و سرگرمکننده است و سبک جذاب داستانسرایی نیک هورنبی بهخوبی عمل میکند.