بــیش از یک مـــاه از روی کار آمدن جو بایدن و دموکراتها در راس هیــات حــاکمه آمریکا میگذرد اما برخلاف وعدههای داده شده در کــمپینهای انتخاباتی بایدن هنوز نه به برجام بازگشته و نه تحریمهای ایران را لغو کرده است؛ این تفاوت رویکرد در قبال ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
بایدن سخن از بازگشت به برجام را در کمپین انتخاباتی خود مطرح؛ ولی در کنار آن به نکات چندی اشاره کرد. گزارهای که بایدن به کار برده بود آن بود که آمریکا به برجام باز میگردد، اما برجام از منظر تعریف آمریکاییها بازگشت به سنت به جا مانده و میراث دولت اوباما است که شخص رئیس جمهور کنونی آمریکا در مقام معاون رئیسجمهور در آن زمان آن را دنبال میکرد. فلذا بازگشت به برجام به معنای رفع تحریمهای ایران از طرف آمریکا به عنوان میراث بایدنی تلقی نمیشد و تیم او بازگشت به برجام را بازگشت به مدل تک چندقطبی و حضور آمریکا در نظام بینالملل بعد از جهتگیریهای یک جانبه، هژمونیک و رئالیسم تهاجمی ترامپ تلقی میشد. او اکنون نیز از منظر خود به برجام بازگشته است، چراکه بایدن احیای تحریمهای سازمان ملل علیه ایران موسوم به مکانیسم ماشه را پس گرفته است، محدودیت رفت و آمد دیپلماتهای ایران را کاهش داده و از طرف دیگر به پذیرش دعوت کشورهای عضو 1+4 برای شرکت مجدد در این گروه جواب مثبت داده است. لذا او نه برجام که 1+5 را در قالب برجام به عنوان میراث اوبامایی حفظ میکند و میخواهد سناریوی بایسته نظم نوین جهانی متکی بر دنیای تک چندقطبی
آمریکایی را ارجحیت بخشد و رجحان آن موجب میشود که آمریکاییها بتوانند دو سوی اقیانوس را به یکدیگر همگراتر و زمینههای اصطکاک دو قدرت دیگر در 1+5 یعنی پکن و مسکو را نیز علیه تهران تجدید نماید، چرا که با بازگشت آمریکا به نظام بینالملل و پذیرش تعهدات و ابرقدرتیاش در مکتب تفسیری امنیت؛ زمینههای همگرایی دو سوی اقیانوس اطلس را با ایالات متحده فراهم میکند و به این ترتیب این همگرایی بیشتر میان اروپا و آمریکا میتوان نفوذ آمریکا در نظامبینالملل را بار دیگر از این جهت در چارچوب پذیرش موجهتر آمریکا نسبت به زمان ترامپ فراهم سازد. ولی در عین حال میراث باقی ماندهای از ترامپ وجود دارد که برای آمریکا در منطقه خاورمیانه و به تبع آن در نظام بینالملل کارآمد است، چراکه توانست همگرایی منطقهای علیه ایران را در قالب صلح ابراهیمی یا معامله بزرگ قرن ایجاد کند، غشای امنیتی رژیم صهیونیستی را بالاتر ببرد و بدین ترتیب اسرائیل را در یک موقعیت تهاجمی با همکاری کشورهای عربی نسبت به ایران قرار دهد.
رویکرد آمریــکای بایدن در قبال خاورمیانه و ایجاد نوعی توازن در آن چگونه خواهد بود؟
این رویکرد برای َآمریکای بایدنی وجود دارد که او پالسهای مجتمع شده بر محور اسرائیل را از کنترل آمریکا خارج کند. لذا بر اساس رئالیسم تدافعی اکنون تلاش دارد که میان نیروهای موجود در منطقه نیز نوعی تعادل ایجاد کند. از یک طرف تلاش دارد ایران را محدود و کنترل کند و حمله آمریکا به مواضع ایران در سوریه به عنوان اولین تلاش آشکار نظامی آمریکا در زمان بایدن خود یک نشانگان قوی و به تبع حمله او که میگوید مراقب باشید ادامه حرکت ترامپی در ارتباط با تهران است. ولی در عین حال او برای اینکه با تضعیف کامل ایران توازن ضعف در منطقه از بین نرود فشارهای خود بر عربستان را نیز افزایش داده، حوثیها را از لیست تروریسم خارج کرده و گزارش ترور خاشقچی توسط دستور مستقیم بن سلمان را از وضعیت محرمانه خارج و منتشر ساخته است که بدین ترتیب احتمال خودسری عربستان یا حتی تلآویو علیه تهران بدون هماهنگی با آمریکا را کاهش دهد. همان گونه که قبلا گفتهام سیاست خارجی دولت بایدن سنتزی از اوباما و ترامپ است و تلاش دارد از میراث هر دو به نفع منافع آمریکا استفاده کند. او با این برخورد زمینههای القای اقناعی افکار عمومی را فراهم میکند، چراکه پرونده
حقوق بشر ایران در دوران بایدن فربهتر خواهد شد و در کنار پروندههای مربوط به هستهای، مسائل منطقه و حقوق بشر را به نمایش در خواهد آمد،چراکه با زیر پرسش بردن خاشقچی و متحد نزدیک خود در منطقه بالتبع برخورد با تهران نیز در مساله حقوق بشر توجیه پذیرتر تلقی خواهد شد. از این جهت باید بگویم که این منطق تا حدود زیادی معرف چنین بافت موقعیتی است. در کنار این معنا بازگشت به برجام اکنون شفاف میشود. بازگشت به برجام نه بازگشت به تعهدات آمریکا و برداشتن تحریمها علیه تهران بلکه بازگشت به سازوکار 1+5 برای اعمال فشار بیشتر بر تهران و افزایش عمق نفوذ استراتژیک تحریمهای حداکثری ترامپی علیه ایران است که در چارچوب همگرایی آمریکا و اروپای متحد و نزدیک شدن بیشتر به مسکو عمل میشود، اگرچه آمریکاییها در زمان اوباما مسکو را هدف قرار دادند ولی از تخم مرغ کریمه و ماجرای اوکراین در سبد آمریکا استفاده میکنند و با فشار آوردن به مسکو در ماجرای موجود و افزایش تحریمها و شکاف میان آمریکا و اروپا بهره برده و بدین ترتیب قدرت مانور و امتیازگیری روسیه از برگ تهران علیه آمریکا را نیز کاهش میبخشند.
چــندی پیــش و در پی برخی اقدامات آمریکا مثل پس گرفتن درخواست تحریمهای سازمان ملل وزیر امور خارجه کشورمان این عمل را نه امتیازی برای ایران بلکه در این راستا دانست که آنها پذیرفتهاند از این جهت به جایی نمیرسند؛ این اقدامات را میتوان قدمهایی در راه احیای برجام در نظر گرفت؟
من هم با آقای ظریف موافقم، چراکه حتی برداشتن تحریمهای موجود در پرونده هستهای و بازگشت ایران به برجام در منطق بایدنی پذیرش برجام تلقی نمیشود، چرا که به نظر میرسد آمریکاییها به دنبال ایجاد فضایی مثبت در جهت بهرهبرداری از این گامهای ظاهری برای اقناع افکار عمومی در جهت اعمال فشار بیشتر بر ایران هستند. همانگونه که دیدیم آمریکاییها صراحتا اعلام کردند که به هیچ وجه تحریمهای ایران را بر نخواهند داشت و از طرف دیگر رهبری نظام جمهوری اسلامی هرگونه مذاکره با آمریکا را نه تنها منوط به برداشتن تحریمهای هستهای بلکه برداشتن کل تحریمها علیه ایران دانستهاند. در حالی که آمریکاییها حتی حاضر نیستند به وضعیت سال2015 ، امضای برجام و عمل به تعهدات برجامی خود بازگردند.
رفتار دوگانه اروپاییها در قبال برجام که از یکسو بر لزوم پایبندی به آن سخن میگویند و از طرف دیگر گامی در جهت عمل به تعهدات خود برنمیدارند را چگونه تحلیل میکنید؛ رفتار اروپاییها متناقض نیست؟
من معتقدم که این تناقض نیست بلکه هماهنگی با آمریکا در دوره بایدن و پذیرش اهمیت برخورد با ایران توسط آمریکا برای حفظ غشای امنیتی اروپا است. اروپاییها بیش از آمریکاییها از تهدیدهای ایران و برجسته شدن قدرت تهدیدی محورانه ایران نسبت به غرب احساس خطر میکنند. برای همین بود که حتی در زمان ترامپ با وجود واگرایی نسبت به کاخ سفید هیچ گونه اقدام عملی در مسیر حمایت موثر از ایران انجام نشد. چرا که اروپاییها بیش از آمریکاییها به دلایل ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران را تهدیدی علیه خود میدانند. فلذا آنها از عملکرد بایدن در همگرایی بیشتر با اتحادیه اروپا در برابر ایران استقبال و در دوران بایدن از نظر عملیاتی بسیار پیشروتر از آمریکا وارد عمل خواهند شد. همانگونه که در دور دوم ریاست جمهوری اوباما این اروپاییها بودند که بیشتر از واشنگتن درخواست اعمال فشار بیشتر و محدودیت علیه ایران را دنبال میکردند. این وضعیت در حال بازگشت است و با توجه به عملکردهای ایران و ایجاد یک وحدت عملیاتی در منطقه علیه تهران در زمان ترامپ؛ اگر این میراثها حفظ و توسط تیم بایدن به خوبی رهبری شود میتواند برای جمهوری اسلامی ایران بسیار خطرناک و
هزینهآور باشد.
تــوافق هستهای در زمان انعقاد مورد توافق همه طــرفهای عــضو قرار داشــت اما کنون برخی طرفها برداشتهای دیگری ارائه میدهند؛ از دیدگاه شما نگاه آمریکا به برجام با نگاه ایران به این توافق تفاوت ماهیتی دارد؟
از همان اول تفسیر نسبت به برجام در ایران و آمریکا متفاوت بود. آمریکاییها برجام را یک توافقنامه اولیه برای ایجاد تعهد ایران نسبت به قواعد بازی در نظام بینالملل میدانستند که در مقاله اوباما در ارتباط با ایران در دوره دوم ریاست جمهوریاش منعکس شد. او نوشت من به دنبال آن هستم که با ایجاد یک توافق با ایران زمینههای مذاکرات گستردهتر با ایران را به گونهای فراهم آوریم که برجام گسترش پیدا کرده و در مسیر گسترش خود بتواند ایران را از یک کنشگر و کنشورز عصیانگر در نظام بینالملل به یک بازیگر عادی در نظم بینالمللی تبدیل کند. فلذا باید این نکته را نیز مد نظر قرار دهیم و بر این نکته پای فشاریم که برجام یک ورودی و مدخلی برای کشاندن ایران پای میز مذاکره در همه موارد و جلوگیری از برخی از تحرکات ایران علیه نظم و نظام موجود حاکم بر روابط بینالملل و رابطه بین دولتها بود. لذا سخن از گفت و گو در همه زمینهها در برجام مطرح شد که مقام معظم رهبری آن را کلا ممنوع نمودند. به واسطه همین امر بود که کری میگفت انجام ندادن یک توافق بهتر از انجام دادن یک توافق بد است. ایران دنبال آن بود که توافقی انجام شود که اگرچه برای آمریکا
بد و برای ایران دارای امتیاز تنفسی است اما بتواند زمینههای ایجاد یک فضای مثبت در جهت برخورد ایران و آمریکا را فراهم آورد. لذا ترامپ در پی انجام آن بود که توافق بد نباید انجام پذیرد و این همان سخن کری است که توافق نکردن را بهتر از توافق بد میدانست. منظور کری از توافق بد این بود که ایران باید در همه زمینهها در وضعیت کنونی با نظام بینالملل و به ویژه با آمریکا به توافق برسد که بعدها برجام بتواند عملیاتی شود. اکنون باید گفت آنها میخواهند برجام را حفظ کنند چون برجام نوعی مدل تبیین کننده حرکت آمریکا در نظام بینالملل و میراث مشترک اروپا و آمریکا برای حل بحرانهای بینالمللی است. فلذا موضوع حفظ برجام یا توافقنامه با ایران نیست بلکه حفظ سازوکار 1+5 برای مدیریت آینده جهان است.
این تفاوت نگاه در اروپاییها نیز به همین گونه است؟
بله؛ اروپاییها نیز به برجام به عنوان یک مدل برای همگرایی موزون با آمریکا در مکتب تفسیری امنیت نگاه میکنند. حتی چین و روسیه از آن استقبال میکنند اگرچه آن را برای خود یک ایدهآل نمیبینند. در این مدل ابرقدرتی به نام آمریکا در مذاکره و در کنار قدرتهای 5گانه بزرگ جهان در حل مسائل بزرگ بینالمللی کمک میکند. این مدل تک چند قطبی آمریکایی است. لذا آمریکا به برجام در قالب قبول تعهدات خود نسبت به ایران از طریق برداشتن همه تحریمها نمیاندیشد بلکه به بازگشت به برجام به عنوان بازگشت به مدل 1+5 برای تبیین نظم آینده جهانی نگاه میکند.
با توجه به تناقضات نگرشی موجود در طرفین نسبت به برجام؛ آینده این توافق چگونه رقم خواهد خورد؛ بازگشت به اصل توافق در سال 2015 یا رویکردی جدید؟
سال 2015 تمام شد و اکنون در سال 2021 به سر میبریم و برجامی که به انجام میرسد دیگر برجام 2015 نخواهد بود و باید برجام 2021 باشد و به التبع اگر دوباره برجامی شکل بگیرد در پس خود مجازاتی را در بر خواهد گرفت که هم موجب تجدید نظر در توافق هستهای ایران با1+5 شده و هم موضوعات دیگر را در بر خواهد گرفت. لذا نشستن ایران پای میز مذاکره در 1+5 آغاز یک آوردگاه جدی است که میتواند ایران را وارد پروندههای پی در پی و تو در تویی کند که یا ایران باید محدودیتهای ناشی از آن را پذیرا باشد یا اینکه در میز مذاکره بتواند قدرت خود را بر شش قدرت بزرگ دنیا مسلط کند و صحبت این است که ایران دارای ابزارها و قدرتی هست که بتواند شش قدرت بزرگ جهان را مجبور به پذیرش در خواستهای خود نماید. لذا نشستن پای میز مذاکره میتواند تبعاتی را برای ایران به همراه داشته باشد که برای کشورهای دیگری که مانند ایران مدعی مبارزه با نظم حاکم و تغییر آن بودند به وجود آورد.
با توجه به اینکه مقامات عالی کشورمان بر عدم مذاکره تاکید داشتهاند چه میزان میتوان بر این گفته شما در امر واقع صحه گذاشت؟
به هر تقدیر آنچه که مسجل است ایران میگوید نه مذاکره نه جنگ ولی آرام آرام آمریکا و متحدانش به سمت و سویی میروند که بگویند یا مذاکره یا جنگ. این دو دیدگاه در آینده نزدیک با یکدیگر تلاقی ملموس پیدا خواهند کرد.