بخش زيادي از بدبختيها زير سر فعل «داشتن» است. داشتن معاني مختلف دارد: دارا بودن و نگاهباني کردن دو معناي مهم داشتن است. پسوند «داري» با معناي نگاهباني و حفاظت کردن به شمار زيادي از کلمات فارسي اضافه ميشود. برخي از اين کلمات عبارتند از: شهرداري، جنگلداري، بچهداري، بيمارداري، مزرعهداري، دامداري، بانکداري، صندوقداري، آبخوانداري، مملکتداري و همينطور الي آخر. پسوند «داري» در همه اين کلمات به معناي عمل نگاهباني، حفاظت، صيانت و مراقبت کردن است. صندوقدار، مالک و دارنده صندوق نيست، بلکه براي نگاهباني و صيانت از صندوق بر آن گمارده ميشود. شهردار، بچهدار، جنگلدار، بانکدار و در صدر همه آنها مملکتدار، براي نگاهباني و صيانت از آنچه «ميدارد» گمارده ميشود. پسوند «داري» اما در اين کشور گويي معناي مالک شدن و مال خود کردن يافته است. انگار بانکدار، بانک را صيانت و حفاظت نميکند، بلکه مال خود ميکند؛ جنگلداري براي صيانت و حفاظت نيست، براي مال خود کردن جنگل و منافع آن است؛ صندوقدار هم گويي اندوخته صندوق را به دارايي خود ميافزايد؛ شهرداري چيزي از جنس افزودن شهر به دارايي خودي است؛ و مملکتداري در صدر همه آنها، داراي مملکت شدن و افزودن بر دارايي است. ساختار قوانين و رويهها، و نوع نظام حکمراني به گونهاي است که براي آدمها اشتباه گرفتن «داري» بهمثابه داشتن و مالک شدن با «داري» بهمثابه حفاظت و نگاهباني، ممکن ميشود. آيا نميشود تا اطلاع ثانوي که اصلاحاتي در قوانين و شيوه حکمراني صورت گيرد، از پسوند «باني» استفاده کنيم تا شايد اين اشتباه رخ ندهد؟ شايد شهرباني، جنگلباني، صندوقباني، بانکباني و مملکتباني بيشتر ضرورت حفاظت، مراقبت کردن و صيانت کردن را به ذهن متبادر کنند.