بستن
کد خبر: ۱۰۰۳۸۶۶

مرکزیت‌گرایی برای محرومیت‌سازی!

مرکزیت‌گرایی برای محرومیت‌سازی!

آرمان ملي- اميد کاجيان: هنوز که هنوز است شايد چندان مشخص نشده واقعيت درياچه چيتگر و آن تمساح چيست. از شايعه تا واقعيت اين موضوع پهپادها را بر فراز درياچه برد و البته با دقت موضوع بررسي شد تا مبادا وجود تمساح در درياچه واقعيت داشته باشد. البته بايد هم اين‌طور باشد و بررسي چنين موضوعي از بديهيات است. اما در معرض توجه قرار گرفتن اين شايعه‌ در شبکه‌هاي مجازي در کنار يک واقعيت اين روزها دل خيلي‌ها را ريش کرده است. داستان، داستان واقعيت کودکان سيستاني است که آب را فرياد مي‌کنند اما نه در کلاس‌هاي درس و پشت نيمکت‌هاي مدارسشان، که در کپر و چادر و براي رفع تشنگي و تهيه آب زندگي براي حياتشان .داستان گاندوها و مردم بلوچ زماني در گوشه و کنار به گوش رسيد که خبر قرباني شدن دخترکاني که در مجاورت هوتک‌ها و برکه‌ها براي تهيه آب، دست و پاي خود را به خاطر حمله اين گاندوها از دست دادند، رسانه‌اي شد. همه ساله با طغيان رودخانه‌ها و روان‌آب‌ها در جنوب سيستان‌و‌بلوچستان احتمال تهاجم تمساح‌ها بيشتر مي‌شود. باهوکلات در شهرستان‌هاي سرباز و چابهار يکي از اين موارد است. عمري است بچه‌هاي سيستان‌و‌بلوچستان‌، به دليل اينکه آب آشاميدني براي خوردن ندارند بايد به اين هوتک‌ها و برکه‌هاي تمساح‌دار سر بزنند و صد‌افسوس که دست و پا و جان خود را قرباني چند ليوان آب مي‌کنند.داستان آب سيستان‌و‌بلوچستان به اينجا ختم نمي‌شود؛ زماني که اظهارات نماينده اين استان در شبکه‌هاي اجتماعي پيچيد و جلوي دوربين‌ها رفت و پيشنهاد داد که آب گل‌آلودي را که کودکان اين سرزمين براي رسيدن به آن جان مي‌دهند، روساي سه قوه و باقي مقامات حکومتي بخورند هم سروصداي زيادي به پا کرد. هرچند بعد از پخش شدن اظهارات شجاعانه و خاص او در شبکه‌هاي مختلف اجتماعي و بالا گرفتن کار، اين نماينده از در تعديل اظهاراتش برآمد و از تلاش‌هاي مسئولان براي تهيه آب مردم سيستان‌وبلوچستان و کمک‌هاي بعد از انقلاب تقدير و تشکر کرد(!)اما آنچه دل را به درد مي‌آورد اين است که چرا با همه آن چند روز سروصداي نسبي راجع‌به وضعيت آب سيستان‌و‌بلوچستان داستان فراموش مي‌شود. اين‌بار هم قصه گاندوها زماني تک و توک در رسانه‌ها دوباره بولد مي‌شود که ماجراي درياچه چيتگر و تمساحش بيش از آن بورد رسانه‌اي داشت. مساله‌اي که از ديد برخي بيانگر اين موضوع است که اساسا واقعيت گاندو در سيستان‌و‌بلوچستان و جان باختن خيلي از کودکان آنقدر براي مردم و مسئولان گزنده و واکنش‌آفرين نيست که شايعه تمساح در درياچه چيتگر. از ديد برخي اين موضوع به اين معناست که مرکز‌گرايي به شکل وحشتناکي در اين کشور بيداد مي‌کند.

مرکز‌گرايي چه مي‌خواست بکند‌؟

سيد‌جواد ميري، جامعه‌شناس سياسي در اين‌باره به «آرمان ملي» مي‌گويد: مرکز‌گرايي بنا بود مسائل مختلف کشور ر‌ا در بخش‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي و توزيع منابع، مديريت کند. اما آرام آرام صبغه اين مرکز‌گرايي و تمرکز شديد در مرکز باعث شد اساسا پيرامون‌ها، مرکزيت خودشان را از دست بدهند. به عبارتي قوه عاقله‌اي که مي‌توانست در اقصي‌نقاط کشور وجود داشته باشد و با قدرتي که در مرکز به‌عنوان پايتخت سکني گزيده بود، ارتباط داشته باشد تمام شد و بسياري از استان‌هاي کشور از حالت ارگانيک خارج شدند و خود اين موضوع بعدها تبعات فرهنگي، اقتصادي و سياسي داشت. هفتاد سال قبل تمام مراکز استان‌هاي ايران هر کدام‌شان به يک محصول يا کالايي شهره بودند اما آرام‌آرام با تغييراتي که در زير‌بناي اقتصادي ما ايجاد شد، بسياري از نخبگان اين استان‌ها و منابع و ثروت‌شان متمرکز در مرکز شدند و اين استان‌ها و ولايات به‌تدريج هويت خود را از دست دادند. در جايي هم که چشم‌انداز نباشد رابطه مرکز - پيرامون، به‌هم مي‌ريزد. وي ادامه مي‌دهد: مثلا امروز کسي مي‌خواهد ساختماني درشهر تبريز يا مشهد بسازد براي گرفتن يک پروانه و يک نامه ممکن است فرد به تهران بيايد. امروز در کشور مراکز استان‌ها به معناي واقعي مرکزيت ندارند و خود اين امر باعث مي‌شود در مواجهه با مسائل سياسي، فرهنگي و اجتماعي هميشه چشم‌ها به اين باشد که تهران چه مي‌گويد‌؟ وي ادامه مي‌دهد: در هريک از مناطق ايران موارد متنوعي وجود دارد که سياست‌ها بايد منطبق با همان منطقه باشد. کسي هم نمي‌تواند اين سياست‌ها را عملي کند، مگر کساني که در آن جغرافيا در حال زندگي هستند و مي‌توانند ارتباط ارگانيک با مرکز داشته باشند؛ نه اينکه مرکز به آنها دستور بدهد. اما امروز بسياري از مشکلات در حوزه آب، مراتع، جنگل‌، شيلات‌، مسيل رودخانه‌ها و... به کسي که در مرکز تصميم‌گير کلي است محول مي‌شود؛ آن هم بدون‌توجه به تفاوت‌هاي جغرافيايي. اين جامعه‌شناس مي‌افزايد: زماني رابطه مرکز و پيرامون به‌گونه‌اي بود که اگر پيرامون دچار آفت‌ها و مشکلاتي است‌ مرکز به دليل تمرکزش نوعي تبعيض مثبت قائل شود تا وضعيت پيرامون را ارتقا دهد، اما امروز هنوز مناطقي که چهل، پنجاه سال به آنها منطقه محروم گفته مي‌شود همچنان محرومند. اگر پنجاه سال پيش، اين منطقه محروم بود با تمرکز‌گرايي که قرار بود منطقه را ارتقا بدهد، بايد محروميت زدوده مي‌شد، اما وقتي زدوده نشده يعني اتفاقا دليل اين محروميت در همين رابطه مرکز - پيرامون است، يعني مرکز، مرکزيت خودش را توانسته نگه دارد و اين خود به اين مرکزيت هويت مي‌دهد. ميري درباره اينکه آيا عمدي در اين امر دخيل است مي‌گويد : عمد به اين معنا که اتاق فکري براي تخريب باشد نيست، در مسائل اجتماعي عمد را روي نيت‌ها نمي‌بينند بلکه بر اساس رويکردها و عملکردها تبيين مي‌کنند. يعني ممکن است بگوييم اين مناطق محروم يا پيرامون، در اين محروميت باقي ماندند به دليل اينکه هويت مرکز برهمين اساس است. اين جامعه‌شناس اضاقه مي‌کند‌: شما بايد به چابهار از منظر سيستان و بلوچستان نگاه کنيد. اقتصاد آنجا بايد اقتصاد اقيانوسي باشد، شيوه کارها بايد مبتني بر اقيانوسي بيکران باشد. اما امروز ما بايک نگاه کويري به تمام ايران سياست‌ها را مي‌بنديم. اگر نگاه کويري به سيستان و بلوچستان داشته باشيد نتيجه‌اش همين است. ميري مي‌گويد: طبيعتا کسي که در کنار درياي خزر و مازندران و گيلان زندگي مي‌کند نبايد فقر را حس کند. اين منطقه آنقدر غني است و داراي فرصت شغلي که نبايد چنين چيزي رخ دهد. در مجاورت با کشورهاي بزرگ ترکمنستان و قزاقستان و روسيه است؛ اما آيا اکنون وضعيت خيلي خوبي در آنجا حاکم است؟ امروز سيستان‌و‌بلوچستان يا استان‌هاي ديگر به مثابه يک مشکل براي کشور هستند به جاي آنکه يک ظرفيت باشند. اين جامعه‌شناس تاکيد مي‌کند: مشکل در سطح سياستگذاري‌هاي کلان است. ما نيازمند بازنگري جدي و بنيادين در بحث مرکز پيرامون هستيم. ما بايد بدانيم ايران را چگونه مي‌بينيم. ايران در نگاه کويري، ايران در نگاه اقيانوسي، ايران در نگاه کوهستاني و دريا يا ايران از نگاه کسي که درتهران است. اين نگاه‌ها با يکديگر بايد فرق بکند. تصور کنيد که اگر پايتخت ايران رشت بود ايران چگونه ديده مي‌شد؟ نوع ذائقه‌ها و برخورد با کشورهاي خارجي و رفتار مردم و... تغيير مي‌کرد. اگر از قشم به ايران نگاه کنيد به عنوان مثال، اصلا نوع پوشش حجاب در ايران تغيير مي‌کند. در آنجا حجاب يعني رنگ‌هاي روشن و پوشش جوراب در آنجا معني ندارد. اما در واقع ساختار کشور يک نگاه کويري را تعميم داده است. بديهي است اين نگاه جواب نمي‌دهد، در اقتصادش هم جواب نمي‌دهد، در حوزه مديريت فرهنگي هم جواب نمي‌دهد، چون ايران يک امپراتوري با بينش‌ها‌ي متفاوت بوده است. کار مرکز اين است که اين نگاه‌ها را مديريت کند و استان‌ها با توجه به اقليم خودشان رشد کنند. اگر چنين مي‌شد آن موقع ديگر سيستان و بلوچستان براي چند دهه محروم نمي‌ماند، چون هر استاني در اقليم خودش مي‌تواند فرصت‌هاي بالاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايجاد کند .

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی