- ما خيلي بيچارهايم!
+ خييييييلي!
اين ژانر محبوب خيليهاست. لذت خود بدبختپنداري. اگر کسي هم به اين نگاه ترديد کند، عدهاي چنان حمله ميکنند که انگار از او طلبي دارند، حقوقبگيرشان است و مجبور است دقيقاً مثل آنها فکر کند و ميگويند: ازت انتظار نداشتيم اينو بگي، تو از دولت پول گرفتي بگي ما بدبخت نيستيم! ما خيلي بدبختيم. ما خيلي بيچارهايم، ما خيلي خاک توسريم!
بعد از نزديک به بيست سال کار رسانه، ميدانم چطور ميشود لايک گرفت. يکي دو جمله شيک از شاملو، کامو، نيچه و ...وسط مياندازي، بعد اضافه ميکني که عجب مسئولان بيکفايتي داريم و ما مردم چقدر گل و ماهيم. ما هيچ عيبي نداريم و هر چه هست تقصير مديران بيلياقت و دشمن است.
بعد جوري ژست ميگيري که انگار پاسخ تمام مشکلات اجتماعي و اقتصادي توي جيب بغلت است! هيچکس نميفهمد فقط تو ميفهمي!
هر چه هم سياهتر بنويسي به نظر مردميتر و باشعورتري. عدهاي کف و خون بالا ميآورند که هنرمند و ورزشکار واقعي توئي! از اين ژستهاي بيخطر اعتراضي. يک چيز خنثي ميپراني. چيزي مثل انتقاد لايت با طعم نعنا! بعد فيلمش را هم براي بقيه ميفرستي.
احتمالا چهار تا صفحه هم فيلم را بازنشر ميدهند و احساس ميکني قهرماني ملي هستي و در راه دفاع از مردم کلي زحمت کشيدهاي!
دلايل نااميدي روشن است و مردم را نميشود با شعاردرماني و وعدههاي مکرر براي هميشه راضي نگه داشت، دلسردي و نااميدشدنشان اتفاق عجيبي نيست اما صاحبان فکر و اهل انديشه و رسانه هم بايد بازتوليدکننده حس نااميدي بشوند؟
فايدهاش؟ گيرم که فهميديم ما بدبختترين، نسل سوختهترين و بيچارهترين موجودات کره زمين هستيم. هيچ انساني در طول تاريخ اندازه ما به قهقرا نرفته، خيلي خاک توي سرمان است اصلا! خب بعد چه؟
صورتمان را خنج بزنيم؟ مثل نهنگها خودکشي دستهجمعي کنيم؟ منقرض شويم؟ همهمان برويم خارج؟
فکر ميکنم ما مردمي متوسط با دولتي متوسطيم. گاهي طماع و بيفرهنگيم، گاهي فداکار و بزرگوار. دولتمان هم مثل خودمان است.
سخت باور ميکنم که در گوشهاي از جهان يک دولت بد، برآمده از مردمي آگاه و فرشتهصفت باشد. همانطور که مردمي بيمسئوليت و خموده، بعيد است دولتي فوقالعاده داشته باشند.
در خيلي از حوزهها چشم اميدي به دولت ندارم. در عرصههايي که ميتوانم، براي خودم راه و گريزگاهي ميسازم که زندگي کنم و لذت ببرم.
گاهي هم نميشود اما دليلي نميبينم مثل گلام در گاليور هي بگوييم: «من خودم ميدونم ما موفق نميشم!» و زانوي اميدواران را سست کنم.
ما هيچ چارهاي نداريم جز افزايش آگاهيمان، تلاش براي ارتقاي خودمان و بچههايمان، مطالبهگري از دولت و پرهيز از سفيدنمايي و سياهنمايي مطلق. بين نق و نقد تفاوت هست. غُرغرو بودن نشانه روشنفکري و دانايي نيست.
باور کنيم مسابقه کي از همه بدبختتره؟ من! من! من! هيچ برندهاي ندارد، اما بازندههايش بسيارند. حتي آنها که در اين مسابقه شرکت نکردهاند هم ميبازند.