آرمان ملي - اميد کاجيان: باز هم انتشار يک فيلم از ميان دهها نمونه از واقعيتي که در دور و برمان ميگذرد. اينبار بندرعباس و صداي نالههاي فرزند و اشکهايش؛ التماسهايي که آه از نهاد هر کسي برميآورد و اما از نهاد تخريبچيان مثلا مامور و معذور، نه. آن آلونک در ميان ضجههاي فرزند به زمين ميريزد خانوادهاي که آقا بالاسري ندارند و براي خود همين چند متر را پيدا کرده بودند براي زيستن، همراه با فروريختن آن سرپناه، فروريختن تنها کورسوي اميدشان را هم با همه وجود حس ميکنند. با خود ميانديشند که اين کدامين مسئولان و مقامات حامي مستضعفيناند که چشم ديدن اين کمترين را هم ندارند... چشم ديدن آن آلونک بيآزار را. اما اين تنها يک سر ماجراست داستان از جايي بغرنجتر ميشود که خبر ميآيد، مادر سرپرست خانوار اين خانواده بعد از تخريب اين سرپناه دست به خودسوزي زده و دچار سوختگي بيست درصد شده است. نامش طيبه رمضانزاده است. ماجرا به همين جا ختم نميشود. شهرداري بندرعباس ميگويد آنها در زمين غيرمجاز اين مثلا خانه غيرمجاز را ساختهاند و قبلا هم از اين بابت به آنها تذکر داده شد. اين خانواده حالا ديگر همين يک تکه زمين خدا را هم که صرفا دوروبرش را با سنگ پوشانده بودند نيز با هنر تخريبگران شهرداري ندارند و تنها داشتهشان نيز آوار شد بر سرشان و مادري ماند که چون آتش ميگرفت از بيمهري روزگار خود را به آتش کشيد.
اولين بار نيست
اين اما نخستينبار نيست که دوربينها چنين صحنهاي را به تصوير ميکشند. چندي قبلتر نيز ماجراي آسيه پناهي در کرمانشاه با شکل و شمايل مشابه سروصداي زيادي به پا کرد. زني کپرنشين که در مقابل تخريب خانهاش ايستاد خود را در مقابل بولدزرهاي تخريبچي قرار داد و مقاومت کرد، اما کاري از پيش نبرد و او هم بيسرپناه شد. عکسها و صحنههايي غمانگيز از مقاومت او در ميان شبکههاي اجتماعي پخش شد؛ اما کسي از بابت آنچه بر سر آسيه آورده پاسخگويي شفافي نکرد. البته که پرونده شهرداري خيلي بيش از اينهاست؛ از خوراندن گل به کودکان گلفروش بگير تا ضرب و شتم دستفروشان. تا صدها موضوع ديگر اما همه چيز فقط به اين ارگان ختم نميشود. همين چند وقت پيش هم پخش تصاويري از متهم مشهدي که به ميلهاي بسته شده بود نيز براي مدتي نقل محافل شد. جواني که اگرچه گفته شد معتاد است و متهم اما بيسلاح در مقابل ديدگان مردم تحقير شد. حمله ماموران تخريب به روستاي ابوالفضل اهواز نيز از جمله ديگر اتفاقات مشابه در همين مدت اخير بود. اينبار نه شهرداري و نيروي انتظامي بلکه با شکايت بنياد مستضعفان، ماموران به اين روستا حمله کردند، چراکه معتقد بودند که بخشي از اين زمينها متعلق به بنياد مستضعفان است و برخي از اهالي اين روستا غيرمجاز در آنجا سکني گزيدهاند. جالب اينکه حمله به اين روستا در حالي صورت گرفته بود که پيش از اين پرويز فتاح رئيس بنياد مستضعفان در گفتوگويي تلويزيوني با نام بردن از نهادها همينطور چهرههايي درخصوص مدرسه فرهنگيان يا محمود احمدينژاد، معصومه ابتکار و شهيندخت مولاوردي اعلام کرده بود که هريک از اين چهرهها و نهادها به دلايلي يا تحت عناوين سازمانهايي بخشي از زمينهاي بنياد را از آن خود کردهاند و بنياد نميتواند آنها را پس بگيرد. بعد از اين اظهارات، حمله به روستاي ابوالفضل اهواز اين سوال را پيش آورد که چرا فتاح که زورش به مسئولان و نهادها نميرسد به سراغ روستاي ابوالفضل اهواز و مردم آنجا رفته و به دنبال بازپسگيري حق خود از روستانشينان است؟ البته که هرگز از بابت اين حمله نيز عذرخواهي صريحي از روستاييان نميکند.
جديت انتخابي
نکتهاي که اينبار هم درباره موضوع فيلم اخير در بندرعباس و تخريب يک به اصطلاح خانه دستساخته مطرح ميشود همانطورکه در مورد آسيه پناهي کرمانشاهي و خيليهاي ديگر مطرح شد، فرقي نميکند شهرداري يا بنياد يا هر نهاد ديگري که دست به اين اقدامات ميزند، پرسش اينجاست که چرا اين نهادها و ارگانها چنين قانونمداري يا جديتي را درقبال تخريب خانههاي غيرقانوني يا اموال چهرهها به کار نميبرند. خانههايي مثل آنچه در لواسانات است تا حدي که صداي امامجمعه آنجا را هم در اين مورد درآورده يا ويلاسازيهاي مقامات در گردنه حيران. در زمانهاي که باستي هيلز ايران معروف ميشود و پيج لاکچريها اختصاص مييابد به زندگي رويايي فرزندان مقامات که بعضا بهواسطه اين موقعيتشان به فخر و مباهات نيز ميپردازند و مدل زندگي اعيانيشان را به تصوير ميکشند آسيهها جان ميدهند و طيبهها خودسوزي ميکنند يا کودکان گلفروش مجبور به خوردن همان گلها به عنوان تنبيه ميشوند. صحنههايي که امروز در بندرعباس و روزي در مشهد و روزي در کرمانشاه و يکبار در روستايي بهنام ابوالفضل اهواز ميبينيم، اگرچه در ظاهر لااقل در بعد رسانهاي بعد از چندي مسکوت ميماند و يا به فراموشي سپرده ميشود اما قطعا در تاريخ ثبت خواهند شد؛ موضوعي که نميتواند به عنوان داعيهدار حمايت از مستضعفان و مظلومان مطلوب باشد. در اين شرايط اما اکنون اين سوال مطرح است که اساسا اصرار به اين بازتابهاي منفي چيست؟ احتمالا که اين دست رفتارها به اين مورد ختم نميشود که ما تنها گوشهاي کوچک آن را در تصاوير موبايلي ميبينيم.