«گيسو» نخستين اثر لتيسيا کلومباني داستاننويس فرانسوي است که برايش موفقيتهاي بيشماري به ارمغان آورد: کتاب برنده جايزه ادبي اوليسه و گوي بلورين فرانسه شد و به بيش از بيستوهفت زبان ترجمه شد، از جمله فارسي: ترجمه هنگامه محلاتي در نشر يک فکر. «گيسو»، سرنوشت سه زن در مواجهه با زندگي است.«گيسو»، درواقع مونتاژ سه رشته درهمتنيده است.اين تعريف که رمان با آن آغاز ميشود، نمايانگر ساختار رمان است؛ زيرا در ادامه داستان سه زن را بهدنبال دارد، که در نگاه اول هيچ وجه مشترکي باهم ندارند.
رمان با «اسميتا» شروع ميشود، زني هندي که در حومه روستاي بدلپو زندگي ميکند و جزو محرومترين طبقات اجتماع است. اسميتا زني نقدناپذير است: «خارج از طبقه، خارج از سيستم، خارج از همهچيز.» با وجود اين، اسميتا کاري انجام ميدهد که از آن بيزار است: «او، سرتاسر روز، با دستهاي برهنه، زبالههاي ديگران را جمع ميکند.» اسميتا هر روز، چرخي در اطراف بيست خانه ميزند، درحاليکه شوهرش مشغول شکار موش در مزارع است. اين کارها، به زحمت احتياجاتشان را برآورده ميکند، اما آنها انتخاب ديگري ندارند: اين جايگاه آنها در ميان جامعه هنديهاست.آنها دختربچه ششسالهاي به نام لاليتا دارند. عرف ايجاب ميکرد که اسميتا، دخترش را در اين سنوسال با شغل آيندهاش که در اصل شغل خودش است، آشنا کند؛ در عين حال، اسميتا افکار ديگري براي دخترش درسر ميپروراند. داستان دوم، ما را به پالرم در سيسيل ميبرد. جوليا بيست سال دارد و تصميم گرفته دبيرستان را ترک کرده و نزد پدرش کار کند. جوليا، کوچکترين فرزند بين سه خواهر و برادر است، و تنها فرزندي است که ميخواهد شعله آتليه خانوادگي لانفردي را روشن نگه دارد. جوليا همچنين در آيينهاي سنتي شرکت ميکند: «کاسکاتورا، آييني سيسيلي اجدادي که عبارت است از نگهداشتن موهايي که ميريزد يا کوتاه ميکنند، براي ساختن کلاهگيس.» پدر جوليا که اکنون قرباني تصادف با اسکوتر شده، جوليا را در اداره آتليه با چند کارگري که در آتليه مشغول به کارند، تنها ميگذارد. جولياي درمانده از غم، حقيقتي را که پدرش مخفي کرده بود، کشف ميکند. و سرانجام در سومين داستان، سارا، وکيل برجسته در مونترال کانادا را دنبال ميکنيم. سارا زندگياش را ماهرانه اداره ميکند: در شرکتي معتبر شراکت دارد، در محلهاي مرفهنشين سکونت دارد و صاحب سه فرزند است که آنها را به تنهايي و با کمک «رن»، که در خانه سارا نقش پرستار بچه را ايفا ميکند بزرگ ميکند.او يک تلاشگر واقعي داراي شهرت و خوشآوازه است و افتخار ميکند که زندگي خصوصياش را از زندگي حرفهاي جدا کرده است.با وجود اين، سايهاي بر اين تابلو ميافتد: «گناه، شريک قديمي ساراست، شريکي که همهجا بدون دعوت پيروز است.» سارا بهعنوان يک زن شاغل، زمان اندکي را به فرزندانش اختصاص ميدهد، چيزي که از درون او را ميخورد؛ بهعلاوه، خبري زندگياش را متحول ميکند. لتيسيا کلومباني چهره زناني را ارائه ميدهد که در دنياي معاصر و در جوامع مختلف زندگي ميکنند، بياينکه در ظاهر وجه مشترکي با هم داشته باشند. داستان به فصلهاي کوتاهي تقسيم ميشود که هر فصل، سرگذشت سه شخصيت اصلي را روايت ميکند.اين ميزانسن تاثيرگذار است و خوانندهاي را که ميخواهد در پايان بازي اطلاعات بيشتري کسب کند، جذب خود ميکند.بهعلاوه، سبک نوشتار، نوشتن در خدمت داستان است و با ريتم زندگي شخصيتها مطابقت دارد.براي مثال در داستان جوليا، جملهها براي همراهي با آرامش زندگي جوليا، طولانياند، درحاليکه در داستان سارا، جملهها به مراتب کوتاهترند و براي نشاندادن زمان فشرده زندگي سارا، ريتمي شتابزده به خود ميگيرند. نويسنده، قهرمانان داستان را در مقابل انتخابهاي دشوار قرار ميدهد و آنها را غرقه در شکهاي غيرقابل تحمل ميکند. خواننده، جز همدردي با سرنوشت قهرماناني که در لبه تيغ قرار گرفتهاند، راهي ندارد، و اينکه بدون رهاکردن کتاب، منتظر نتيجه باشد.به بياني ديگر، اين رمان، قصيدهاي براي قدرت است که ميتوان در آن شاهد اين بود که زني با سرنوشتي ناعادلانه مواجه ميشود؛ چيزي که ما را تحتتاثير قرار ميدهد. سه قهرمان داستان تصميم ميگيرند که مبارزه کنند و سرنوشت خويش را در دست بگيرند، حتي اگر اين مبارزه به قيمت از دستدادن چيزهايي باشد که به آن وابستهاند. لتيسيا کلومباني که از کودکي عهدهدار نقش هاي مهم زنانه، بهويژه در سينما بوده، اين سه سرنوشت را در زمانهاي بهخصوصي درهمميآميزد. آنطور که خودش ميگويد: «کارهايم را تقديم به کساني ميکنم که عاشقند، کساني که مولدند، اميدوارند، کساني که هزارانبار سقوط ميکنند، اما برميخيزند، کساني که کمرشان خم ميشود اما تسليم نميشوند.»
نام کتاب: گيسو
نويسنده: لتيسيا کلومباني
مترجم: هنگامه محلاتي
ناشر: يک فکر