اگر براي همه بازيگران، چه باکو، چه ايروان و چه بازيگران منطقهاي و بينالمللي، اين سناريو را از وجه مطلوب آن بررسي کنيم، بايد به نقطهاي دست پيدا کرد که منافع طرفين بهطور نسبي تامين شود. ولي بايد در نظر داشته باشيم که منافع دو کشور در اين مناقشه به شدت متضاد بوده و به نوعي، پيروزي هريک از طرفين، شکست طرف ديگر خواهد بود. در حقيقت، يک نوعي بازي با حاصل جمع صفر در اين منازعه مطرح است. اگر ارمنستان بپذيرد که قرهباغ و نواحي که در سال 1994 در اختيار آن قرار داشته و بر اساس نقشه سياسي اتحاد جماهير شوروي سابق به جمهوري آذربايجان تعلق دارد، بازنده خواهد بود. در مقابل، اگر آذربايجان بپذيرد که حتي بخشي از سرزمين آن کماکان خارج از دايره حاکميت ملياش قرار بگيرد، باز باکو بازنده اين فرض خواهد بود. بهطور کلي، جمهوري آذربايجان و جمهوري ارمنستان با توجه به شرايط داخلي و پيراموني که در آن قرار داشته و نقشي که بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي درخصوص اين مسأله دارند، آمادگي لازم براي شرکت در يک جنگ فرسايشي و طولانيمدت را نخواهند داشت. تحقق چنين فرضي به ضرر هر دو کشور منجر خواهد شد، اما سناريويي که به نوعي بتواند منافع دو طرف را تا حدودي و دست کم در کوتاهمدت تامين کند از اهميت ممکن برخوردار خواهد بود. در اين سناريو، جمهوري آذربايجان توانسته بخشي از خاک خود را آزاد کرده و با توجه به مذاکرات انجام شده به گفتوگوها تن در خواهد داد. در چنين شرايطي در وهله اول، دولت باکو، هم براي افکار عمومي داخل آذربايجان رضايتمندي کسب کرده و ناسيوناليست آذري را در حمايت از خود برانگيخته و هم بهدنبال افزايش هزينههاي خود در جنگ به فرض ورود روسيه در حمايت از ارمنستان، نخواهد بود. پس از اين هم، ميپذيرد که آتش بس موقت برقرار شود تا در مراحل بعدي بتواند نسبت به بازپسگيري ساير اراضي سرزميني خود اقدام کند. در اين فرض مرحله به مرحله، باکو در نگاه افکار عمومي خود، نسبت به بازپسگيري بخشي از سرزمين خود موفق عمل کرده و از سوي ديگر نيز، ايروان در نگاه ملت ارمني، متهم نخواهد شد. چرا که عنوان ميکند که ذرهاي از خاک ارمنستان در اين مناقشه از دست نرفته و تنها بخشي از اراضي که از سال 1994 در اختيار گرفته را واگذار کرده است. ضمن اينکه، ارمنستان در اين شرايط نيز، مدعي حراست از منطقه آرتساخ(قرهباغ)، نزد افکار عمومي داخلي خود خواهد شد. در اين بين، اين سناريو از نگاه بازيگران منطقهاي نيز پذيرفته بوده و مثلا کشوري به مانند ايران از جانب حمايت خود از اصل تماميت ارضي کشورها رضايتمند خواهد بود. در اين بين، اما نبايد حقوق بشردوستانه و حقوق اقليتها را نيز ناديده بگيريم. در اين جا بايد اجازه داده شود تا در کنار برقراري آتش بس و پيشبرد مذاکرات، مشخص شود که وضعيت جمعيت ساکن در قرهباغ از نظر حقوق بشر و حقوق اقليتها به چه سمت و سويي رفته و به چه شکل تامين خواهد شد. تصور من بر اين است که سناريوي ممکن در اين منازعه قابل پيشبيني بوده و باکو پس از بازپسگيري بخشي از سرزمين خود با توجه به احتمال افزايش هزينههاي يک جنگ فرسايشي، بحث آتش بس موقت را بر مبناي گفتوگو براي حل و فصل منازعه خواهد پذيرفت. سياستهاي اعلامي و سياستهاي اعمالي هميشه متفاوت بوده است. الهامعلياف نميتواند خواسته افکار عمومي داخلي آذربايجان را ناديده بگيرد. از سال 1994 تاکنون، نارضايتي در ميان افکار عمومي مردم جمهوري آذربايجان وجود داشته و اينکه دولت باکو نتوانسته نسبت به بازپسگيري سرزمين خود، اقدام کند، يک نقطه تاريک در عملکرد حکومت عليافها از نگاه مردم اين کشور محسوب ميشود. هزينههاي جنگ در صورت تداوم روند فعلي، امکان افزايش داشته و اين مسأله براي طرفين مناقشه آسيبزا خواهد بود، اما بايد اين نکته را نيز در نظر داشته باشيم که آيا روسها، ضمن بياعتنايي نسبت به وضعيت کنوني، گوشهاي نشسته و نظارهگر پيشروي باکو با حمايت آنکارا خواهد بود؟ آيا ميتوان مسکو را تماشاگر بيطرف شکست ارمنستان تلقي کرد؟ مگر اينکه، يک توافق پشت پرده وجود داشته باشد که از نظر من، منتفي است، چراکه روسها در قفقاز براي خود يک نقشمحوري قائل بوده و اين منطقه را بهعنوان حياط خلوت خود تلقي ميکنند. حتما اين اجازه را نخواهند داد که ترکيه با حمايت خود از آذربايجان در اين منطقه يکهتازي کرده و به رقيب روسيه بدل شود.