دکترجان ديشب داشتم خواب ميهماني را ميديدم که متوجه شدم يک نفر در حالي که فرياد ميزند: «دروغه!» دور سالن ميدود. از حضار پرسوجو کردم و متوجه شدم کريستينکلمن، قهرمان دو صد مترِ جهان است. پرسيدم: «چرا ميدوئه؟چي دروغه؟!» گفتند دوسال محروم شده و ناراحت است. رازي با صداي بلند خطاب به کلمن گفت: «کلمنجان وقتي سه بار ازت تست دوپينگ گرفتن مثبت بوده، يعني اگه شيرت رو باز ميذاشتن ميتونستي کل حضار رو دوپينگ مهمون کني. ديگه چي دروغه؟» خيام خنديد دستش را براي هاي فايو بلند کرد و به رازي گفت: «راضيام ازت رازي!» لنين گفت: «تنها چيزي که نهايت نداره، حماقته. مرد عاقل اون نيست که مرتکب خطا نشه، اونيه که بلد باشه اشتباهات خودش رو تصحيح کنه. يعني بعد از اينکه اشتباه دوپينگ رو کردي بايد ميدونستي چي روش بخوري که توي آزمايشت معلوم نشه.»
هيتلر گفت: «به نظر من قوياً تکذيبش کن. من هميشه به نازيها ميگم دروغ هرچي بزرگتر، باورپذيرتر.» شريفينيا چشمانش را خمار کرد و پرسيد: «آدولف جان، نازي خانوم چند سالشونه؟» هيتلر گفت: «هووففف! يه خيّر هم پيدا نميشه منو ترور کنه راحت شم!»چوپان دروغگو گفت: «يه فرصت ديگه به کلمن بدين. حيثيت من رو که بابت شوخي بيمزهام بردين! انگار فقط بايد توي رسانه و از پشت ميکروفن بهتون دروغ بگن. جورديگه باشه بهتون نميچسبه». کردان گفت: «مارو چيکار داري؟ خودت دروغ ميگفتي وقتي دروغ گفتن مد نبود!» رازي گفت: «کردانجان مظنه ويلا استخردار طرف شما الان شبي چنده؟» خيام ميخنديد و ميگفت: «راضيام رازيييي!» يوستينگوردر گفت: «آدما فقط از شنيدن دروغ بيزارند. با گفتنش مشکلي ندارن. البته ما اونقدر شنيديم ديگه سِر شديم.» فروغفرخزاد گفت: «قبول کنين بي فريب خوردن زندگي خيلي سخت ميشد.» ليليگلستان «ايششششه» را با غلظت کشيد. خيام گفت: «رازي يه کم يخ بريز روي کلمن.» رازي هم با يک کاسه يخ دنبال کريستينکلمن دويد. خيام داد زد: «راضيم ازت رازييييي ولي اون کلمن رو نگفتم!»