در شرايطي کشور ما با شيوع کرونا مواجه است که هم اکنون جامعه پزشکي کشور از پرداخت نکردن طلبهاي پزشکان، پرستاران، داروخانهها، موسسات آزمايشگاهي، بيمارستانهاي خصوصي و بيمارستانهاي دولتي رنج ميبرد و اين بزرگترين خطر در دوران شيوع کرونا و پساکرونا است. همچنين مردم از اجراي طرح تحول سلامت رضايت دارند، اما ارائهکنندگان خدمات در بخش بهداشت و درمان از کم وکيف اين طرح راضي نيستند. با اجراي طرح تحول سلامت تيم بهداشت و درمان کشور از لحاظ اقتصادي با مشکلات فراوان روبهرو شده است. بايد دانست که افراد فعال در بخش بهداشت و درمان و همچنين افراد فعال در هر صنف در صورت مواجهه با مشکلات اقتصادي کاراييشان کاهش مييابد و همين امر سيستم را با مشکلات فراوان روبهرو ميکند و چه خطري بالاتر از اين امر در زمان شيوع کرونا. در اين شرايط مشکلات پرستاران و عدم دريافت مطالباتشان مربوط به امروز و ديروز و زمان شيوع کرونا نيست و در سالهاي اخير با اجراي طرح تحول سلامت از ميزان رضايت شغلي پرستاران کاسته شده است. اغلب فعاليتها در بيمارستان دولتي و خصوصي زير نظر پرستاران انجام ميشود، بنابراين بايد رضايت اين گروه در بخش درماني کشور جلب شود. البته مقايسه کردن حقوق پزشکان با پرستاران چندان منصفانه نيست. براي مثال يک فوقتخصص چندين سال براي کسب مهارت و مدرک تلاش ميکند. با يک حساب سرانگشتي بايد گفت که يک فوق تخصص 20 سال از عمرش را بايد تلاش کند تا بتواند مدرک بگيرد. در اين وضعيت نبايد ميزان درآمد او با يک پرستار مطابقت داشته باشد. با اين وجود، پرستاران هم بايد از زندگي مرفه برخوردار باشند تا با خيال راحت به بيماران رسيدگي کنند. بنابراين ميتوان حقوق پرستاران را متناسب با زندگي آنها پرداخت کرد. با اين تفاسير زندگي پرستاران با ساير گروهها قابل مقايسه نيست. بايد دانست که به طور روزانه و در شرايط قبل از شيوع کرونا يک پرستار هشت ساعت کار مداوم انجام ميداد که بعد از شيوع کرونا، اين کار روزانه به بيش از 14 ساعت در روز رسيد. در حالي که يک کارمند معمولي در طور روز يک تا دو ساعت کار مداوم دارد. در اين ميان انتظار پرستاران از دريافت حقوق مناسب کاملا بهجاست. اگر همين امروز شيوع کرونا در کشور ريشهکن شود و يک نفر به اين ويروس مبتلا نشود، بازهم خطرات ديگري در جامعه وجود دارد و بايد دولت براي اين وضعيت عاقبتانديش باشد. در آينده نزديک سونامي سرطان، سونامي سالمندي و... در کشور بروز ميکند. هم اکنون سن جمعيت افراد بالاي 60 سال در کشور هشت درصد است. همچنين در آينده نزديک با سونامي سرطان هم روبهرو ميشويم. در کشورهاي آمريکا و کانادا بر اساس گزارشهاي پزشکي 5/11 درصد جمعيت در سنين بالاي 60 سال مبتلا به سرطان هستند. در مقايسه با اين کشورها بايد گفت که هنوز در کشور ما بودجه و بيمارستان ويژه براي درمان اين نوع بيماريها لحاظ نشده است. متوسط عمر جمعيت در ايران بالاي 70 سال است، در واقع در قرن بيست و يکم با رشد جامعه سالمند مواجه هستيم. اکنون کمتر از 10 درصد جمعيت کشور سالمند هستند. در سال 1400، چهارده درصد جمعيت ايران سالمند ميشوند و برخي تصور نادرستي درباره سالمندان دارند. آنها بر اين باورند که افراد سالمند، اعتماد به نفس پايين داشته، محدود هستند يا از سلامت رواني و جسمي مناسب برخوردار نيستند. بايد براي هر مقطع زندگي برنامهريزي داشته باشيم. براي دوره سالمندي ميتوان با برنامهريزي مناسب از بروز انواع بيماريها همچون ديابت، سکته و ... در امان بوده و عوارض سالمندي را کاهش داد. با وجود روند درمان متفاوت در بين افراد جوان و سالمند بايد تاکيد کرد که هر يک از اين گروه سني نيازمند دريافت خدمات ويژه و متناسب با نيازشان هستند و نميتوان براي آنها يک نسخه واحد تجويز کرد. بيشک در 15 سال آينده تعداد افراد سالمند در کشور افزايش مييابد. دوره سالمندي با بيماري و ناتواني همراه است، پس ميتوان با اتخاذ تصميمات مناسب جمعيت سالمند کشور را که در حال حاضر در دوره ميانسالي قرار دارند، آگاه تربيت کرد. در اين شرايط زمينه بروز بسياري از بيماريها در دوره سالمندي کاهش مييابد.