امروز دلم ميخواست اصلا وارد آرايشگاه نشوم، اين چه شغلي است که آدم بايد هر روز يکي را اصلاح کند؟ آنهم وقتي که يک بچه 11 ساله بهخاطر مشکلات مالي و نداشتن يک گوشي تلفنهمراه بايد خودکشي کند؟! اين از همان خبرهاييست که آدم دوست دارد تکذيب بشود.در همين فکرها بودم که يک مدير صنعتي وارد آرايشگاه شد و روبهرويم ايستاد؛
مدير صنعتي: وقت اصلاح داري؟
من: با اين قيمتها بهتر نيست شما بنده رو اصلاح کني؟
مدير صنعتي: سختنگير جانم، من خودم زخم خوردهام!
پيشبند را بستم و با آبپاش موهاي مدير صنعتي را خيس کردم. همينطور که چشمهايش بسته بود به صحبت ادامه داد.
مدير صنعتي: تو قبول داري که حقوقها خيلي پايينه؟
من: اوهوم!
مدير صنعتي: قبول داري با اين پف مثقال حقوق امورات آدم نميگذره؟
من: ميفهمم! ميفهمم...! چترياتونم کوتاه کنم؟
مدير صنعتي: در چنين شرايطي ميشه از کسي توقع داشت پاشو کج نذاره؟
من: چي بگم والا!
مدير صنعتي: پسموافقي... وايسا!
سپس از جيب کتش تلفن همراه آيفونش را درآورد و شمارهاي را گرفت.
من: الو؟ سازمان بازرسي؟ يه نفر اينجاست که ميخواد حرفهاي بنده رو تاييد کنه! الو؟ الو؟ ديدي؟ قطع کردن!
من: جريان چيه؟
مدير صنعتي: ببين تو موافق بودي با حرفهاي من، درسته؟
من: بله! مدير صنعتي: خب در همين راستا من شيطون رفت توي جلدم و يه مقدار رشوه... رشوه که نه! شيريني گرفتم!
من: يه نماينده مجلس گفتن شيريني تا پنجاه ميليون مشکلي نداره که. مدير صنعتي: پنجاه ميليون؟ کسي بخواد بهمن به عنوان يه مدير صنعتي پنجاه ميليون شيريني بده، با پشت دست ميزنم توي دهنش!
من: چقدر گرفتيد؟ دويست ميليون؟
مدير صنعتي: دهکي! آقا رو باش!
من: يه ميليارد؟
مدير صنعتي: پووووووف هاهاها.
مدير صنعتي: صد ميليارد؟
مدير صنعتي: برو بالاتر مشتري بشيم.
من: هزار ميليارد؟
مدير صنعتي: داري نزديک ميشي
من: يه مدير دارم روزي هزار ميليارد اختلاس ميکنه.
مدير صنعتي: نوچ!
من: پس چند تا؟
مدير صنعتي: پنج هزار ميليارد!
اصلاحش که تمام شد، نشستم روي صندلي و از او خواستم که با ماشين صفر موهايم را از ته بزند، چراغ را خاموش کند و پشت سرش در را هم ببندد.