آرمانملي- محمدسياح: بهنظر ميرسد خروج نيروي انساني متخصص از کشورهاي در حال توسعه آثار منفي بر اقتصاد اين کشورها برجاي ميگذارد. کشورهاي در حال توسعه براي رسيدن به اهداف توسعهاي خود از جمله کاهش فقر به اين افراد نيازمندند، در حاليکه طبق برخي مطالعات صورت گرفته مهاجران با ايجاد آثار بازخوردي مثبت بهويژه وجوه ارسالي که از کشورهاي توسعهيافته به کشورهاي مبدا دارند نقش موثري در کاهش فقر اين کشورها داشتهاند. در همين زمينه «آرمانملي» گفتوگويي با حميد حاجاسماعيلي، فعال کارگري، داشته که در ادامه ميخوانيد.
در مورد مهاجرت پرستار به خارج از کشور مدتي است بحثهايي صورت ميگيرد از طرفي برخي نسبت به مهاجرت دانشجويان به خارج از کشور هشدار ميدهند، خروج نيروي انساني متخصص از کشور، آيا براي آينده جامعه کارگري تهديدي محسوب ميشود؟
مهاجرت از گذشتههاي خيلي دور بهعنوان يک موضوع بسيار خوبي در همه کشورهاي دنيا مطرح بوده است، حتي در اسلام هم دين ما ايرانيان، مهاجرت بهعنوان يک اقدام خوب نام برده شده است و علت آن هم اين است که مهاجرت در درجه اول باعث ميشود تا آدمها هم تجربه بهتري کسب کنند، هم از امکان افزايش دانش و آگاهي بيشتري برخوردار باشند. اصل مهاجرت از گذشته به اين دليل اصلا نه تنها مذموم نبوده بلکه مورد توصيه آموزههاي ديني ما بوده و هم در بحث کشور و شهروندان از گذشته مساله اين مطرح بوده که افراد به دلايل متعددي مهاجرت ميکنند براي اينکه اولا بتوانند جاي بهتري را براي زندگي انتخاب کنند، دوم اينکه بتوانند از اطلاعات و دانش جاهاي مختلف استفاده کنند و سوم اينکه بتوانند اين دانش و آگاهي را بعد از کسب به کشور و محل زندگيشان انتقال دهند و از آن در کارها استفاده کنند، بنابراين مهاجرت موضوعي است که از گذشته بوده و همه جنبههاي آن جنبه منفي نيست، اما توجه کنيد موضوعي طي سه چهار دهه اخير در ايران شکل گرفته و آن هم فرار مغزهاست. اين موضوع کاملا با مساله مهاجرت تفاوتهاي جدي دارد، اينکه چرا واقعا اين اتفاق در ايران ميافتد دلايل خاصي دارد و بخشي از آن به اين موضوع برميگيرد که همه کشورها تلاش ميکنند تا بتوانند از افراد خاص، تحصيلکرده، نخبه، با استعداد و باهوش در کشورشان استفاده کنند. معمولا کشورها در حوزه مديريت نيروي انساني سرمايهگذاريهاي بسيار سنگيني انجام ميدهند که بتوانند افرادي را به صورت کاملا حرفهاي و متخصص پرورش دهند و براي توسعه کشورشان از آن استفاده کنند. در حال حاضر حداقل طي قرن بيست و يکم آنچه که بيش از سرمايههاي مادي ارزش پيدا کرده سرمايههاي نيروي انساني است. خيلي از کشورها هستند که از منابع مادي و طبيعي محروماند، اما سرمايه نيروي انساني خوبي دارند.
چه نمونههايي را ميتوان براي اين موضوع مطرح کرد؟
بهعنوان مثال ژاپن کشوري است که عمده سرمايه آن نيروي انساني است، ژاپنيها با همين همت، دانش و نيروي انساني توانستهاند جزو کشورهاي رده اول توسعهيافته در دنيا باشند. در ايران متاسفانه کمتر به بحث نيروي انساني توجه ميشود، به هر حال نيروي انساني ايران اگر نگوييم همه يکي از دو بال توسعه کشور در کنار منابع و سرمايههاي مادي هستند، ما بدون يک نيروي انساني با دانش، متخصص و دلسوز، امکان اينکه بتوانيم کشور را توسعه بدهيم، وجود نخواهد داشت. بنابراين بحث توجه به نيروي انساني و برنامهريزي براي مديريت منابع نيروي انساني يکي از برنامههاي جدي کشور بايد باشد، بهرغم اينکه هم در برنامه کوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت به اين مساله زياد اشاره شده، اما کمتر به صورت هدفمند و اجرايي توانستهايم از اين موضوع به درستي استفاده کنيم.
در اين ميان شرايط اقتصادي چقدر در افزايش فرار مغزها و مهاجرتها تاثير داشته است؟
وقتي شرايط اقتصادي با سختي و شرايط اجتماعي با محدوديت مواجه ميشود، وقتي امکان ايجاد فرصت براي نخبهها و آدمهايي که در مجامع علمي، دانشگاهي، صنعت و بازار کار کشور تلاش ميکنند تا بتوانند براي کشور کاري انجام دهند و دانش و فکر خود را در جهت توسعه بهکار بگيرند ولي امکان و فرصت را از آنها ميگيريم، اينها مانند پرندهاي هستند که به دنبال شاخهاي با امنيت ميگردند، بنابراين به جايي ميروند که امنيت کاري داشته باشند. معمولا دانش افراد نخبه و با استعداد متکي به يک محدوده خاص جغرافيايي نميشود، هر جايي براي آنها فرصت فراهم شود به آن محل مهاجرت ميکنند.
با توجه به ميزان مهاجرتها بهويژه در بين نيروهاي متخصص، بهنظر نميرسد در کشور اقدامات موثري براي جذب نيروي انساني انجام شده باشد، نظر شما چيست؟
متاسفانه مسئولان ما کمتر طي چهار دهه گذشته به اين امر مهم توجه کردند، ما از گذشته در بخشي از ظرفيتسازيها، برنامهريزيها و آموزشها دچار نقصهاي جدي بوديم، بهطور مثال ما توسعه دانشگاهها را از دهه 60 آغاز کرديم بدون اينکه بتوانيم ظرفيت بازار کار را متناسب با آن افزايش دهيم. در عين حال رشتههاي را در دانشگاهها آموزش داديم که نياز بازار کار ما نبودند، رشتههايي را تاسيس کرديم که متناسب شرايط کشور نبود. الان در بخشهاي مهندسي، بهداشت و درمان و کشاورزي نيروهاي بسيار زبده، آگاه و متخصصي داريم که به اندازه استفاده از دانش، مهارت و توانايي آنها در استخدامها ظرفيتسازي نشده است. اگر اينها در جهت صحيح بهکارگيري نشوند مطمئنا اين سرمايه هدر ميرود، يعني اين همه سرمايهگذارياي که در کشور براي آموزش و بهبود شرايط مهارت و دانش آنها انجام شده ميتواند در جاي ديگري استفاده شود.
دولت چه نقشي در اين ميان دارد؟
يکي از تاکيدات ما در سالهاي گذاشته اين بود که دولت بهعنوان نماينده حاکميت بايد به اين موضوع ورود و مداخله کند تا در زمانيکه فرصت شغلي براي آنها ايجاد نشده بتواند از مجاري رسمي اينها را به کشورهايي اعزام کند که به اين تخصصها نياز دارند. اين کار ميتواند باعث ارزآوري و همچنين انتقال دانش و تکنولوژي به کشور شود و هم ميتوانستيم نيروي کارمان را حفظ کنيم ولي اين کارها صورت نگرفته است. اينها از وظايف حاکميتي بود که وزارت امور خارجه و وزارت کار انجام ميدادند حتي تاکيد ما بعد از برجام اين بود که به جاي بستن قرارداد تجاري با فلان کشور در اولين اقدام بايد تفاهمنامهاي براي تبادل نيروي کار در کشور شکل بگيرد چون نرخ بيکاري کشور هميشه بالا و دو رقمي بوده و اين واقعا يکي از ضروريتهاي بسيار جدي کشور بود که بايد حتما فکر نيروي انساني و مديريت منابع نيروي انساني در کشور ميافتاديم.