آيا ميدانيد که ما هنوز در کشورمان مردماني داريم که همچنان که در مورد فرهنگ 3 هزار و چند ساله ايراني داد سخن ميرانند، در حين رانندگي آشغالهاي خود را به بيرون پرتاب ميکنند يا ماکس نميزنند يا هنگام عطسه و سرفه ماکسشان را از روي صورتشان برميدارند؟! (فرهنگ 3000 هزار و چند ساله بيداد ميکنه اينجا. چشمم زخم شد از اين همه فرهنگ).
آيا ميدانيد که بعضيها هيچوقت نميميرند، فراموش نميشوند و از بين نميروند؟! حالا هي تلاش کنيد، هي وادارشان کنيد به سکوت، به نديده شدن، به گوش نداده شدن!! بازنده هميشه مشخص است.
آيا ميدانيد که ما انتخاب کردهايم که در کشورمان سيستم بانکي داشته باشيم ولي نتوانيم با ديگر کشورهاي دنيا مبادلات مالي درست انجام دهيم؟ ما خودمان خواستيم که براي خريد يک دارو هزار و هشتصد داروخانه را بگرديــم و آخــر بــا قيمتي بسيار گزاف آن را بيابيم؟! مثلا تمام افرادي که مشکل ديابت دارند از هيجان اينکه نميتوانند آمپولهاي انسولين خود را به سادگي پيدا کنند، لذت بسيار ميبرند و شادي شديدي از اين امر در سطح شهر پراکنده شده است.
آيا ميدانيد که ما هم در کنار مسئولين کمر همت به نابودي کامل کادر درمان بستهايم؟! مسئولين با تصميمات مناسب و بجايي که ميگيرند مثل تعطيلي نمادين پايتخت و ما با گوش کردن به حرفهاي آنها و رعايت نکردن اصول اوليه بهداشتي و سلامت. (يه جوري همه چيمون به همه چيمون مياد که اگه چيزي غير از اين بود تعجب ميکرديم).