«صدا وسيما» ميدانست که استاد محمدرضا شجريان هنرمندي بيبديل است و حتما ميدانست که او در بين اقشار و طبقات مختلف جامعه محبوبيت کمنظيري دارد و به طور قطع، از بيماري لاعلاج استاد و احتمال وفاتِ او در هر لحظه نيز بيخبر نبود. و قاعدتا ميدانست که پس از رحلت او، هر چند به اکراه ناچار است خرده احترامي به مقام بلندِ او بگذارد و اندک تجليلي به عمل آورد! و بيشک ميدانست که پس از سالها بايکوتِ نام و تصوير استاد، اين خرده احترام و تجليلِ پس از مرگ، نزد دوستداران استاد فقيد، سخت سبک و فرصتطلبانه ميآيد و آنها را عليه صدا و سيما برميانگيزد! پس با اين همه دانستههاي بديهي، چرا صدا و سيما دقيقا همين مسير را رفت؟ و چرا در زمان حيات استادِ فقيد از دامنه بايکوتِ سفت و سختش عليه او قدري نکاست تا پوشش رسانهاي ناچيزِ خبرهاي مربوط به وفات وي، اين همه رسوا جلوه نکند؟دستگاهي که تا بدين پايه به خشکي دچار شده است که امکان هيچ پيشگيري و انعطافي حتي براي حفظ منفعت و آبروي خود ندارد، ادعايش در مورد خنثيسازي تبليغات صدها شبکه حرفهاي و غيرحرفهاي خارج از کشور واقعا که شاهکار است!