بستن

شعر و شجریان

شعر و شجریان
سمیه مهرگان روزنامه‌نگار

شعر فارسي از ايران تا افغانستان و تاجيکستان، در طول گذار تاريخي، از رودکي تا سايه، به خانه‌هاي مردم رفته است. استاد محمدرضا شجريان در طول شش دهه، با صداي آسماني‌اش که صداي ملي ايراني است، آنطور که شاهنامه روح ملي مردم ايران است، توانست پيوند شعر و موسيقي را بيشتر به هم نزديک کند، به‌ويژه شعر کلاسيک فارسي را.حافظ، مولانا، خيام، باباطاهر، سعدي تا سايه و مهدي اخوان‌ثالث. تقي پورنامداريان شاعر و استاد ادبيات فارسي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي در اين‌باره مي‌گويد: «استاد شجريان اَلِف‌قدّ هزاره‌ اخير در موسيقي ايران است: به‌ هر الْفي، اَلِف‌قدي برآيد. گاهي افرادي يگانه در قلمرو علم و هنر و انديشه‌ يک ملت در طول تاريخ ظهور مي‌کنند که در قلمرو فرهنگ آن ملت نه نظير دارند و نه تصورِ تکرارِ آن‌ها ممکن است. استاد شجريان در قلمرو آواز سنتي يکي از اين اسطوره‌هاي هزاره‌ها بود. شجريان گذشته از اين هنر متعالي بي‌نظير، آزاده‌اي بي‌نهايت ايران‌پرست و مردم‌دوست بود تا آنجا که نشان داد به‌خاطر ايران و مردم ايران مي‌تواند از همه‌ دلبستگي‌هاي حقير مادي و دنيوي چشم بپوشد. او با هنر و منشِ انساني خود نه‌تنها در قلب تمام فارسي‌زبانان جهان جايي جاودان براي خود تدارک ديد، بلکه با نگاه باريک‌بين خود پيوندي ميان شعر کلاسيک و معاصر و نمايندگان برجسته‌ آنها ايجاد کرد که سبب تجديد حيات گذشتگان و شناخت بيشتر معاصران و ارجمندي شعر آنان در ميان مردم گشت.»از همين نظرگاه است که وقتي به پروسه انتخاب شعر در موسيقي ايراني مي‌رسيم ابتدا به نام شجريان مي‌رسيم. شايد بازخواني «مرغ سحر» يکي از ماندگارترين اين آثار باشد: شعري از ملک‌شعراي بهار.

داغ مرا تازه‌تر کن

ز آه شرربار اين قفس را

برشکن و زيروزبر کن

بلبل پربسته ز کنج قفس درآ

نغمه آزادي نوع بشر سرا

وز نفسي عرصه اين خاک توده را

پُرشرر کن

ظلم ظالم، جور صياد

آشيانم داده بر باد

اي خدا، اي فلک، اي طبيعت

شام تاريک ما را سحر کن

شعرهاي «قاصدک» و «زمستان است» از مهدي اخوان‌ثالث از ديگر آثار موسيقايي شجريان است که تصوير ديگري از انتخاب‌هاي او به ما مي‌دهد. اين دو شعر نيز وجه سياسي و مردمي پررنگي دارند که در بيشتر کارهاي او نمود دارد:

قاصدک هان ولي

راستي آيا رفتي با باد

با توأم آي کجا رفتي آي

راستي آيا جايي خبري هست هنوز

راستي آيا جايي خبري هست هنوز

مانده خاکستر گرمي جايي؟

در اجاقي طمع شعله نمي‌بندم

اندک شرري هست هنوز؟

قاصدک، قاصدک، قاصدک

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم مي‌گريند.

يکي از مهم‌ترين آلبوم‌هاي استاد شجريان «بيداد» است که در سال 1364 منتشر شد. انتخاب شعرهاي او در اين آلبوم، نشان مي‌دهد که او چه‌قدر «زمانه» را درک مي‌کند:

ياري اندر کس نمي‌بينيم ياران را چه شد

دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حيوان تيره‌گون شد خضر فرخ‌پي کجاست

خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمي‌گويد که ياري داشت حق دوستي

حق‌شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد

لعلي از کان مروت برنيامد سال‌هاست

تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد

شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار

مهرباني کي سر آمد شهرياران را چه شد

گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده‌اند

کس به ميدان درنمي‌آيد سواران را چه شد...

شعر و موسيقي و پيوند اين دو، در کارهاي استاد شجريان، نشان از اين دارد که بايد اين دو را در کنار هم ديد: هر کدام از اين دو، در جهان هنري شجريان، وصف حال و روزگار مردمي است که او بيش از شش دهه برايشان خواند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی