بسياري از افرادي که مدارا و مسالمت و ملاطفت و احترام و انصاف را شرط هرگونه مشي و رفتار سياسي درست ميدانند، همين که اسم دونالد ترامپ به وسط ميآيد، ناگهان روترش ميکنند و الفاظي مانند کثافت، آشغال، مرتيکه ... را نسبت به او به کار ميبرند! در واقع، اينکه درباره فردي با ويژگيهاي ترامپ که عليالظاهر خودشيفته، بيملاحظه و بعضا گزافهگوست چه نوع برخوردي رواست، ميتواند محل تامل جدي قرار گيرد بهخصوص هنگامي که چنين فردي در يک انتخابات آزاد و عادلانه با استانداردهاي بينالمللي به مقام رياستجمهوري يک کشور بزرگ ميرسد. گمان نميکنم پاسخ ساده و سرراستي بتوان به اين پرسش داد زيرا بهسختي ميتوان ضوابط عقلاني يا اخلاقيِ مورد اجماعي درباره اينگونه موضوعات تئوريزه کرد! به نظر من اما در مورد افراد بهويژه چهرههاي سياسي و اجتماعي به جاي يک داوري کلان بايد مورد به مورد داوري کرد! ما آدميان رفتارها و عملکردهاي گوناگوني در زندگي خود داريم که همه آنها لزوما از يک منطق پيروي نميکنند. چه بسا فردي شارلاتان که اقدام درستي هم از او سر بزند و چه بسا انسان فرهيخته و اخلاقمداري که مسالهاي را بهخوبي فهم نکند و تصميم مصيبتبار يا ناعادلانهاي بگيرد. آدميان اما اغلب حوصله و وقت ريزهکاريهاي داوري مورد به مورد را ندارند و ترجيحشان اين است که از کسي کلا خوششان آيد يا نيايد! اگر از فردي خوششان آيد، همه کارهايش را ميپسندند و توجيه ميکنند و اگر خوششان نيايد، هر کار او را زشت و زننده و ناخوشايند ميبينند! در دوران رياستجمهوري محمود احمدينژاد گاهي پيش ميآمد که من از يک حرف خاص او حمايت ميکردم ولي بلافاصله از طرف دوستان به طرفداري از او متهم ميشدم! در همين سالهاي اخير يکبار در جلسهاي من از اينکه به احمدينژاد اجازه داده نميشود در مقابل اتهامهاي گوناگون از يک تريبون رسمي از عملکرد خود در دوره رياستجمهورياش دفاع کند، انتقاد کردم، اما يکي از دوستان برافروخته شد و فرياد زد؛ اينکه دفاع از احمدينژاد است! گفتم؛ من از حق دفاعش دفاع ميکردم! البته مقايسه ترامپ و احمدينژاد قياس معالفارق است. به هر حال، اين دوقطبي مطلقگرايانهاي که در بخشي از جامعه آمريکا حول ترامپ و بايدن شکل گرفته است گرچه شايد پارهاي از آن، از ضرورتهاي رقابت انتخاباتي باشد، اما در مجموع افراطي و آسيبزننده است. حالا خدا را چي ديديد؟ شايد ترامپ که به کوويد 19 مبتلا شده است، در دوران قرنطينه خود به اين نتيجه برسد که دنيا آنقدرها هم ارزش اين همه دست و پا زدن ندارد و سلامت و قدرت و حيات آدمي به ويروسي ميکروسکوپي بند است و به همين دليل در رفتار خود تجديدنظر کند! از طرفي شايد رقباي دموکراتش نيز با ملاحظه بيماري او به خود آيند و بگويند او هم در هر صورت آدمي است با ضعفها و قوتهاي خاص خود، پس هر امر شخصي و عمومي او را به چالش کشيدن و حتي رفتار او را با گوبلز مقايسه کردن، زيادهروي ناعادلانهاي است که لازم است خاتمه يابد! بدين ترتيب، انتخابات آمريکا هم ختم به خير ميشود! به نظرم بيدليل نبوده است که بسياري از متفکران ايرانيِ سدههاي مياني همّ خود را معطوف به اندرزنامهنويسي کردهاند!