ادامه از صفحه يک- از اين رو خروج روحاني از ساختار سياسي کشور، راه را براي گفتوگو و حل مسائل فراهم خواهد آورد. به نظر ميرسد اين تبيين و تحليل، از منطقي سادهساز پيروي ميکند. به عبارتي تقليل منطق سياست تخاصمي فيمابين ايران و آمريکا و عدم حل مسائل به واسطه حضور روحاني در قدرت، سادهسازي مسالهاي پيچيده است. اصولگرايان و طيف موثرشان نشان دادهاند که سياست را در منطقي غير از منطق دولت- ملت و منافع و مصالح ملي، ميبينند.
از نظر و منظري ديگر نيز ميتوان به اين موضوع نگريست. شواهد مختلفي حاکي از آن است که آمريکاستيزي، بخشي از سياست هويتساز جريان اصولگراست. با خروج روحاني بهعنوان نماينده جريان خردگراي متعادل طرفدار تعامل از ساختار قدرت، و ميدانداري بيش از پيش جريان رايکال و تقابلجو، فضاي تخاصمي تشديد خواهد شد. زشتهاي خفته فراواني بيدار خواهند شد و حداقل بازدارندگي حقوقي در مقابل ترامپ اقتدارگرا، در ماجراجوييهاي راديکال محو خواهد شد. معطوف به آنچه در بالا آمد ميتوان گفت، واقعيات سياسي در تغيير خطمشي اهل ايدئولوژي، تاثيري موثر- حداقل در کوتاهمدت- نخواهد داشت. رويکردي که منافع و مصالح ملي را در رتبهاي پايينتر از منافع و مصالح اشخاص و جزمانديشيهاي ايدئولوژيک قرار ميدهد، نسبت به آسيبپذيري امنيت، اقتصاد و ... مردم و کشور حساسيت نخواهد داشت. با اين اوصاف باوجود همه نقدهايي که به روحاني وارد است، حضور ايشان در راس قوه مجريه و البته تلاش براي تاثيرگذاري بيشتر در عرصههاي سياست خارجي و داخلي، بيش از خروجشان، به نفع کشور و ملت است. وضعيت کشور و برنامههاي شوم دشمنان به حدي است که حضور شخصيتي کارديده، تعاملگرا، آگاه بر مخاطرات راديکاليسم و جنگ، تجربه مديريت در دوران دفاع و... (با تاکيد بر گلايههاي بهحق جامعه جنبشي حامي از ايشان) براي کشور و ملت غنيمت است. به نظر ميرسد روحاني بهجاي استعفا، نيازمند يک هجرت است؛ هجرتي که هم او را از شرايط کنوني رها سازد و هم ملت، کشور و نظام را از وضعيت آسيبپذير کنوني عبور دهد. هجرت در اينجا، جابهجايي مکاني نيست، شيفتي پاراديمي است. روحاني هنوز براي تبديل شدن به محور وحدت و انسجام ملي فرصت دارد، اجماعي که مقدمه هر نوع سياست برتر در عرصه سياست خارجي است. هجرت روحاني و دولتش از انفعال کنوني به لنگرگاه وحدت و انسجام ملي و اقناع حاکميت براي عبور از اين « ناوضعيت»، راهبرد برتر در شرايط کنوني است.