خاستگاه و پايگاه اصلاحطلبي سرمايه اجتماعي جامعه است. اين راهبردها و کنش سياسي را اصلاحطلبان در طول حيات سياسي خود متناسب و منطبق با افکار عمومي و برداشتي که از سرمايههاي اجتماعي و نخبگان دريافت ميکنند، عملي خواهد کرد. بنابراين ما چارهاي نداريم جز انجام اصلاحات لازم در همه حوزههاي بحرانآفرين و رتبهبندي مجدد هدفگذاريهاي ملي (دستکم براي يک نسل) و بازگشت مديريت عقلاني مبتني بر منافع ملي و نهايتا بهسازي نظام سياسي. در يک کلام، ما نيازمند به ورود به مرحله افقگشايي بايد باشيم. جريان اصلاحات بايد به دنبال خروج از اندکسالاري موجود باشد و بايد از دايره محدود مديران و مقامهاي سياسي (هميشه در صحنه) سالهاي پس از انقلاب خارج شود، و دگرگوني اساسي در خطمشيها و راهبردهاي عمومي کشور را دنبال کرده، و در نهايت نيز به اصلاح ساختارها و سيستمهاي نامناسب و نادرست اداره امور کشور دست يابيم، قطعا چنين نگاهي ميتواند پايگاه اجتماعي گسترده اصلاحطلبان را که در گذشته تاريخي، هميشه همراه و همگام با جريان اصلاحات بوده را مجددا بازسازي کند. آن چيزي که ميتواند کشور را متحول کند، دانايي است، آن چيزي ارکان حکومت نياز دارد دانش و مديريت است. ما به جاي دانستن، مدرکگرايي را در کشور متداول کردهايم امروز خيلي از کشورهاي توسعهيافته از جمله انگلستان اکثر اعضاي کابينه آن ليسانس هستند، لزومي ندارد که درمديريتها، مدارک بالاي دانشگاهي را مدنظر قرار داده، ولي تصميماتي که گرفته ميشود بايد آگاهانه و بر اساس دانش روز باشد. نگاه راديکالي و تندروي نشان از بيتوجهي به عقل جمعي و تجربه تاريخي که هيچ لزومي ندارد که در اداره کشور از چنين نگاهي به سود ببريم. ما ميتوانيم خواهان دگرگوني در جامعه باشيم، و در ريشهيابي مشکلات از سطح گذر کنيم، اما در باتلاق تندروي و راديکاليسم گرفتار نشويم. سياستهايي که مساله برجام را به شکست کشاند، ديپلماسي را به انزوا برد، سياستخارجي را به روزي رساند، و به چه کنم، چه کنم انداخت، اين سياستها و رويکردهاست که درهاي تحول را خواهد بست، اين تصور غلط را بايد کنار گذاشت، تصوري که وانمود ميکند انگار ميتوان درها را بسته نگه داشت و زندگي مردم را در سطح معيشت داخلي و روابط بينالمللي سامان داد بايد از دايره عمل خارج کنيم. در جامعه مدني ايران سرمايه عظيم و باانرژي نهفته است بايد از انباشت انرژي منفي در جامعه جلوگيري کنيم، اين همه خشم که روزبهروز، ساعت به ساعت تلنبار ميشود جامعه مدني را به سمت دگرگوني سوق خواهد داد. روند وقايع آبان 98 براي دستاندرکاران، بايد درسي باشد، که به افکار عمومي و خاستگاه عمومي جامعه توجه بايسته را مبذول کنند. بنابراين بايد بهدنبال بازگشت به قانون، احترام به افکار عمومي و دادن آزاديهاي کامل و جامع سياسي به کنشگران سياسي، شرايطي را در جامعه مهيا کنيم که اميد اجتماعي مجددا در جامعه احيا شده و امکان حضور افراد توانمند، با برنامه، با پشتوانه عظيم مردمي در عرصه انتخابات مهيا شود. قطعا نگاه اصلاحطلبان به انتخابات 1400 و نامزد مورد حمايت اصلاحطلبان داراي شرايط فوقالذکر خواهد بود و امکان حضور مقتدرانه در عرصه انتخابات 1400 و اميد به خروج از بحرانهاي اقتصادي سياسي و اجتماعي موجود را براي جامعه، نويدبخش و انگيزشي خواهد کرد.