مريم جهاني در داستان «شوهر اُکازيون» از راوي اولشخص استفاده کرده که چه در داستانهاي بلند و چه کوتاه انتخابي است متداول، اما در اين داستان، انتخاب راوي اولشخص غيرهمجنس است که بحثبرانگيز ميشود. از نگاه برخي منتقدين، انتخاب راوي غيرهمجنس با نويسنده خيلي معتبر نيست ولي از آنجا که در داستاننويسي هيچ قانون مطلقي وجود ندارد بنابراين درنهايت همهچيز به انتخابهاي نويسنده و ضرورت داستان بستگي پيدا ميکند. از طرفي در اين داستان، هرچند که ما شرح واقعه را از زبان يک مرد ميخوانيم، اما ماجرا بيشتر درباره زن است تا مرد. استفادهنکردن از زن بهعنوان راوي هم دلايل منطقي در متن دارد. مانند فاصلهگذاري با شخصيت تا وارد واگويههاي ذهني او نشويم و قصه جنبه سانتيمانتال پيدا کند. درواقع يک نگاه مردانه که جنبه فيزيکال بيشتري دارد براي روايت چنين داستاني مناسبتر است تا نگاهي زنانه با ابعاد احساسي بيشتر.
داستان از نظر زمانبندي هم تشخص پيدا کرده. به اين معنا که آغاز و پايان داستان در زمان حال است و تنه اصلي داستان با يک فلاشبک از گذشتهاي نهچندان دور روايت ميشود. اين زمانبندي هم به اصل پايبندي به يک زمان واحد در داستان کوتاه کمک کرده و هم در بهوجودآمدن ساختار سه پردهاي اثر موثر واقع شده است.
در پرده اول يا همان آغاز، نويسنده بدون اتلاف وقت دو شخصيت اصلي را به مخاطب معرفي ميکند که حساسيت زن نسبت به يخچال، نقطه عطفي ميشود براي شرح ماجرا از زبان مرد که داستان را وارد پرده دوم ميکند. در پرده دوم که معروف به «تقابل» نيز هست، نياز دراماتيک زن از لابهلاي رفتارهايش نمود پيدا ميکند؛ که البته به اشاره بيان ميشود و اين بيان تلويحي نيز نشان از تبحر نويسنده دارد. در ادامه، اين نياز با ناديدهگرفتهشدن و بيتوجهي مرد در تقابل قرار ميگيرد. ديدن يک تبليغ تلويزيوني درباره يخچالي بزرگ و جادار که مردي ورزيده آن را عرضه ميکند و تمايل زن براي خريد يخچال نقطه عطفي ميشود براي ورود به پرده سوم که موسوم به گرهگشاييا ست. در اين پرده پاياني تکليف موضوعات داستاني مشخص ميشود؛ يعني يخچالي که با وجود مشکلات مالي مرد و به اصرار زن خريده ميشود و رفتارهاي عجيب زن در برخورد با يخچال که هرچه پيش ميرويم اوج ميگيرد.
از نظر محتوا هم داستان بهخوبي در اين ساختار سه پردهاي ساخته و پرداخته شده. زني که به دنبال توجهگرفتن از شوهرش است در مقابل مردي که به بساط اعتيادش توجه بيشتري دارد تا همسرش. و مقايسه ناگزير شوهر چه از طرف زن و چه از سمت خودش با مرد ورزيده تبليغ تلويزيوني؛ که اين روند به مقايسه نمادين يخچال قديمي و کوچک منزل با يخچالي که تبليغ ميشود ميرسد. ميگوييم نمادين؛ چراکه شخصيت مرد نوعي هماني با يخچال قديمي پيدا کرده و يخچال بزرگ و جاداري که خريده ميشود هم نوعي هماني با مرد ورزيده و زيبايي دارد که آن را تبليغ ميکند. جايگزيني اين دو وسيله باهم و نگراني مرد هم ريشه در همين هماني دارد. در پايان بايد گفت انتخاب زبان طنز از سمت نويسنده، انتخابي بهجا و هوشمندانه در روايت چنين موقعيتي محسوب ميشود.