بستن

سرازیرشدن به آشوب

سرازیرشدن به آشوب
‌‌‌فرزانه محمدی‌خانقشلاقی منتقد هنری

آوانگاردها پرسيدند: چرا برخي چيزها آنچنان ممتازند که جامعه سعي دارد آنها را با امتياز موزه‌ از گزند زمان حفظ کند، و حال آنکه ساير چيزها به حال خودشان وانهاده مي‌شوند، و کسي به نابودي‌شان وقعي نمي‌دهد؟ آيا گذشته را باارزش‌تر از حال مي‌دانيم؟ يا ارزش آنان که در حال مي­زيند، کم‌تر از ارزش مردمان پيش از ما است؟ اين نزاع آوانگارد‌ها با موزه و يا به سخن ديگر، اين برابري‌خواهي براي چيزها و مکان‌ها، که از انگيزه‌هاي برابري‌طلبانه و دموکراتيک سياست مدرن نشأت مي‌گيرد، دو راه پيش ‌پاي تاريخ مي‌گذارد: «يا تسري‌دادن امتياز موزه به همه چيز از جمله همه چيزهاي حاضر يا برچيدن کامل آن.»

مسير نخست، يعني «موزه دموکراتيزه» يا موزه‌اي که همه چيز را دربرگيرد، با وجود تلاش‌هاي دوشان، چندان ره به جايي نبرد. اما با مسير دوم و دست‌کشيدن از امتياز موزه، هنر سيال و وارد جريان زمان شد. «ظاهرا» هدف اوليه هنر در «ابتداي مدرنيته» و در ابتداي شکل‌گيري موزه‌ها (زمان شکل‌گيري معناي هنر در مقابل تخنه)، تعمق بود: «انسان‌هاي مدرن از طريق هنر مجالي يافتند تا دست‌کم براي لحظه‌اي دست از جريان زندگي وقف عمل بکشند و زماني را براي تعمق در تصاويري صرف کنند که نسل‌هاي پيش در آن‌ها تعمق کرده‌ بودند و نسل‌هاي آينده هم در آنها تعمق مي‌کردند.» اما موزه نتوانست از قدرت زمان مصون مانَد. امروزه شمار موزه‌ها در سرتاسر جهان رو به افزايش است، اما اين موزه‌ها ديگر جايي براي يک مجموعه دائمي و ثابت جهت تعمق و گريز از زمان نيستند، بلکه مکاني هستند براي پروژه‌هاي مختلف سرپرستان، اجرا، نمايش فيلم، سخنراني و... .

موضوع کتاب «در جريانِ» بوريس گرويس سيال‌شناسي هنر است، يعني بحث درباره اين جريان يافتن و جاري‌شدن هنر در زمان. گرويس مي‌گويد هنر با وجود اينکه ديگر محل تعمق مکرر نيست اما از هدفش يعني گريز از زندان حال حاضر دست نکشيده است. او مي‌نويسد: «درواقع هنر معاصر از حال حاضر مي‌گريزد، البته نه با مقاومت‌کردن در برابر جريان زمان، بلکه با همکاري‌کردن با آن.» هنر معاصر و مدرن با نمايش اضمحلال و نابودي نهايي، آينده را پيش‌بيني مي‌کند. به سخن گرويس، هنر از آينده «تقليد» مي‌کند و نتيجه آن رويدادهاي هنري، اجراها و نمايشگاه‌هاي موقت است؛ بنابراين امروز نمي‌توان مانند گذشته رويدادهاي هنري را چون آثار سنتي حفظ کرد، بلکه فقط مي‌توان آنها را پوشش داد، روايت کرد، مستند ساخت و به بايگاني‌اش سپرد. گرويس اين شيوه بايگاني‌سازي يعني بايگاني‌ ديجيتال که در آن از شي صرف‌نظر مي‌شود، بايگاني‌سازي هاله‌اي بدون شي مي نامد؛ آن را و در تقابل با شرح والتر بنيامين از بايگاني‌سازي شيء بدون هاله تفسير مي‌کند.

بدنه اصلي کتاب گرويس با اين انديشه هگلي آغاز مي‌شود که دغدغه اصلي فرهنگ انساني جست‌وجوي تماميت بود، و پيش از مدرنيته، سنت ديني و فلسفي اين تماميت را تضمين مي‌کرد. در دوره مدرنيته انسان چيزي است ميان ساير چيزها و در معرض تماميت ماترياليستي جريان کلي. تن انسان‌ها همواره در جريان است: بيمار مي‌‌شود، پير مي‌شود و مي‌ميرد. اما مساله قابل‌توجهي که گرويس به آن اشاره مي‌کند اين است که تن انسان‌ها يگانه پايه مادي شخص آنها نيست. انسان‌هاي مدرن و معاصر از لحظه تولد در نظم اجتماعي خاصي جاي مي‌گيرند و اين شخصيت از جسم ما بيشتر زنده مي‌ماند. براي ويران‌کردن، دگرگون‌کردن، و آزادشدن آدمي از شخصيتش، براي دستيابي به تماميت، بايد اين نظم موجود فروپاشد و اين يعني بايد آغازگر انقلاب باشيم: «عمل انقلابي يگانه راهي است که انسان پسامتافيزيکي و ماترياليست مي‌تواند به نوعي تماميت جريان دست يابد. اين عمل انقلابي براي آزادي شخصيت و برهم‌زدن نظم از پيش موجود مستلزم کوشش، هوش و انضباط است همانطور که براي دستيابي به تماميت معنوي انسان پيشا‌مدرن لازم بود.»

حال نقش هنر مدرن و معاصر چيست؟ هنر مدرن و معاصر از منظر گرويس مستندکننده اين کوشش‌ها‌ي انقلابي خود سيال‌سازي است. هنر مدرن و معاصر شکل را سيال مي‌سازد و گرويس در کتاب «در جريان» در باب شرايط، محدوديت‌ها و مناسبات آن انديشه‌ورزي مي‌کند؛ بنابراين، مي‌توان گفت کتاب از سازه‌هاي فرهنگي -هنرتام واگنر، نقش سرپرست يا همان کيوريتوردر هنر معاصر، کنشگري هنري، انقلابي شدن، فاشيسم، کمونيسم، کيچ گرينبرگ، رئاليسم، بايگاني‌سازي ديجيتال، گوگل و غيره- به شيوه‌اي سخن مي‌گويد که تامين‌کننده انديشه‌هاي نويسنده در حوزه شناسايي هنر مدرن و معاصر به مثابه امري سيال و در جريان باشد.

نام کتاب: در جريان

نويسنده: بوريس گرويس

مترجم:

ناشر: هنوز

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی