آرمــان مـلي- مليــکا قـراگـوزلو: برخي اصلاحطلبان را به چند طيف تقسيم ميکنند که از جمله آنها ميتوان به اصلاحطلبان تندرو، اعتدالي و کندرو اشاره کرد. اما برخي ديگر معتقدند رهبر جبهه اصلاحات اين تقسيمبنديها را قبول ندارد. برخي ديگر اما معتقدند که افراد اصلاحطلب، يا رهبر اصلاحات را قبول دارند يا اينکه او را قبول ندارند و بر اين اساس، حرفهايشان هم متفاوت است اما تفاوت در نظريات لزوما به معناي نفي اصلاحطلبي آنان نيست. نميشود به صرف اينکه رئيس دولت اصلاحات را قبول دارند يا خير، آنها را دستهبندي کرد. درست است که در اصول تفاوتي با يکديگر ندارند اما مشيشان ميتواند تا حدودي تند يا کند شود که کسي را که فراتر از رهبر اصلاحات برود، تندرو و کسي را که محافظهکارتر است کندرو بنامند. اولين ويژگي مشي اصلاحطلبانه، اصلاحخواهياست و اين اصلاحخواهي به چند صورت صوري، عملکردي و رويکردي امکانپذير است. برخي از صاحبنظران بر اين باور هستند که مشي رئيس دولت اصلاحات، رويکردي است و به کساني که صرفا دو مشي ديگر را مدنظر قرار ميدهند، به ترتيب، کندرو و تندرو ميگويند. در برخي مواقع جريان رقيب يعني اصولگرايان با چسباندن برچسب تندروي به جريان اصلاحات و اصلاحطلبان، خواستهاند که اصلاحطلبان را با براندازان در يک صف قرار دهند. اين در حالي است که اصلاحطلبان هيچگاه جز اصلاح امور قصد و نيتي نداشتهاند.
فقدان آلترناتيو در 92
اصلاحطلبان در سال 92 چون نميتوانستند کانديداي اصلاحطلب خود را وارد عرصه انتخابات کنند، تصميم گرفتند تا يک اصولگراي معتدل را جايگزين آن کنند که حداقل برنده انتخابات طيف موسوم به دلواپس نباشد. پس با يک اصولگراي معتدل ائتلاف کردند. در واقع چون هيچ آلترناتيو ديگري نداشتند، حسن روحاني را به عنوان کانديداي خود پذيرفتند و از او حمايت کردند. روحاني در ابتداي دوره رياستجمهوري خود همچنان يک اصولگراي معتدل و ميانهرو باقي مانده بود اما در دور دوم، رئيسجمهور ائتلافي از وعدههايي که در گذشته داده بود اندکي فاصله گرفت و نتوانست برخي از آنها را عملياتي کند. پيش بردن اين رويه و فاصله گرفتن از جريان اصلاحطلبي توسط روحاني، اصلاحطلبان را بيش از پيش سرخورده کرد. بهطوري که بسياري از اصلاحطلبان بعد از ديدن عملکرد دور دوم روحاني، از حمايت از او دست کشيده و حتي حمايتي را که پيش از آن از او داشتند انکار کردند. برخي تحليلگران معتقدند که ضربه اولي که به اصلاحطلبان خورد، از جانب عملکرد رياستجمهوري و حمايتشان از او بود اما آنها بر اين باور هستند که اگر از حمايت از دولت دست بکشند، ممکن است متحمل شکست ديگري شوند.
اصلاحطلبان به آخر خط رسيدهاند؟
علي شکوريراد، دبيرکل حزب اتحاد ملت در مورد اينکه آيا اصلاحطلبي به بنبست رسيده است يا خير، گفت: «اصلاحطلبي بنبست ندارد. بههرحال هر چقدر اوضاع نامطلوب باشد بازهم بايد راهي براي اصلاح آن پيدا کرد. علي شکوريراد گفت: اصلاحطلبها اصلاحطلب هستند؛ نه محافظهکار و نه برانداز، نه به شرايط نامطلوب وضع موجود تن ميدهند و نه خود را به دامن فردايي پرابهام مياندازند. وي افزود: براي اصلاحطلبها بهروزي مردم و اميد به بهروزي شرط اصلي است. نااميدي، عقدهگشايي و ماجراجويي در مرام اصلاحطلبي نميگنجد. رويکرد استفاده از فرصتهاي اصلاح و ايجاد فرصت براي اصلاح همواره وجود دارد. بنابراين رسيدن به آخر خط معنا ندارد. اين فعال سياسي اصلاحطلب ادامه داد: البته عدهاي توصيه ميکنند که اصلاحطلبان مدتي کنار بنشينند و بگذارند زمان، راه جديدي پيش رويشان بگشايد. اينکه زمان راه باز ميکند حرف درستي است و اگر واقعا هيچ راهي پيش روي ما نباشد شايد کنارهگيري و سکوت و به انتظار زمان نشستن يک راهحل باشد اما ما هنوز اينگونه فکر نميکنيم و به همين دليل حزب را فعال و در حال توسعه نگاه داشتهايم.
در نهايت...
آنچه از گفته فعالان سياسي و صاحبنظران برميآيد اين است که در برهه زماني برداشتن حتي يک گام در راستاي توسعه اصلاحطلبي و بازگرداندن اعتماد به مردم ميتواند نقطهعطفي تلقي شود و در همين راستا بسياري از اصلاحطلبان بر اين باور هستند که نبايد عرصه سياسي کشور را ترک کرد و حتي در همين مدت يک سال باقيمانده تا انتخابات 1400 با برنامهريزي و تدوين نقشه راه و از سوي ديگر با قرار گرفتن در جايگاه يک منتقد جدي در عرصه سياسي کشور به نقشآفريني بپردازند تا به اهداف مدنظر نزديکتر شوند.