نظريه پنجرههاي شکسته در جامعهشناسي خيلي خلاصه ميگويد در جايي، محله يا منطقهاي که شلختگي فضا، شکستگي در و پنجرهها، کثيف و نامنظمبودن ساختمانها و تار عنکبوت بستن ديوارها مشاهده شود، جرائم و آسيبهاي اجتماعي محيط مساعدتر دارند؛ فضاهايي که فيلمهاي پليسي و تبهکاري هم در آنجا فيلمبرداري ميشوند. آدميان وارد مکان و منطقهاي شوند که مثل کارخانهها و ساختمانهاي قديمي متروک باشد، تصور ميکنند اينجا که نظمي برقرار نيست، امنيت و ثباتي نيست و خلاصه خود را براي بدترين رخدادها و کارها آماده ميکنند. کسي در اين مکانها دنبال توليد، سازندگي، عشق و آينده نميگردد. گاه که نکات مثبتي درباره حکمراني و سياست در ايران ميگويم يا اميدوارانه به ديدن نقاط قوت و تلاش براي ساختن، يا حتي به عمل ساده صرفهجويي در مصرف آب و انرژي دعوت ميکنم، پاسخ مخاطب، بيش از هر چيز نظريه پنجرههاي شکسته را به ياد ميآورد. دست روي هر چيز که بگذاري و بخواهي يک نکته مثبت را يادآوري يا به برداشتن گامي کوتاه دعوت کني، تاريخ سياست، سياستگذاري و حکمراني انباشته از چنان ناکارآمدي، تصميمهاي غلط و اجراهاي ضعيف است که به سرعت با پاسخي از اين جنس مواجه ميشوم: «گيريم که راست ميگي، ولي اون کاراشون رو چي ميگي؟!! اون فساد، اون گند که زدند، اونجا را که خراب کردند؟ اون را که... ؟!!» ذهن شهروندان بههزار دليل - از جمله واقعيت ناکارآمدي و زندگي دشوار چند دهميليون نفر و نمودهاي آشکار تبعيض، بيعدالتي و نقض حقوق اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي شهروندان - انباشته از تاريخ تلخ تصميمهاي غلط، وعدههاي محقق نشده، سياستهاي موهومي، شعارهاي غيرواقعي و... است و همه عين ساختمانهاي متروک، ديوارهاي نيمه ريخته، خيابانهاي پر از چاله و پنجرههاي شکسته ذهن مردم را انباشته کردهاند. سخن گفتن از هر نکته مثبت و اميدوارکنندهاي يا دعوت به هر گامي رو به جلو، عين آويختن يک نقاشي هر قدر زيبا به ديوار همان ساختمان و خانههاي متروک و تار عنکبوت گرفته است. بدبختي فقط «پنجرههاي شکسته» سياست و حکمراني نيست - که همه حکمرانان کم و بيش دارند - بلکه نپذيرفتن اشتباهات، اصرار بر تکرار همان اشتباهات توسط نخبگان رسوب کرده، نشان ندادن هيچعلامتي دال بر عزم بر بازگرداندن آب رفته به جوي و اصرار بر خوببودن همه گذشته، حال و آينده؛ شهروند را خشمگين ميکند و ذهن او را حتي از ديدن همان يک نقاشي آويخته به ديوار باز ميدارد. آن کسي که جرات کند در چنين فضايي از اميد، تلاش، موفقيت کوچک و... بگويد، به سرعت انگ رياکاري، دروغگويي، کاسبکاري و... ميخورد و دير يا زود، از پا ميافتد و ميشود کسي که در انبار کاه پي سوزن ميگردد، با انبوه نگاه خلايق که عاقل اندر سفيه در او، دلسوزانه يا از سر نفرت، مينگرند. «پنجرههاي شکسته» سياست را حکمرانان بايد به رسميت بشناسند، تعمير کنند و واقعيت و نماي ديگري از سياست و حکمراني ارائه دهند. گوش و چشم ذهن شهروندان اگر تاکنون براي شنيدن و ديدن باز مانده باشد، به سرعت رو به بسته شدن ميرود.