در هفتهاي که گذشت با خودرويي که خاطرات شمال با آن محال بود يادتان برود، با خودرويي که کردان و جردن را با آن دور دور ميکرديد، با خودرويي که AUX با آن معنا پيدا ميکرد، خلاصه با همان خودرويي که روي سپرش آرم بي ام دبيليو نصب مي کرديد، رسما خداحافظي کرديم! خودتان بهتر از من اسمش را مي دانيد پس نگذاريد دهانم را بيشتر از اين باز کنم. در اين يادداشت ميخواهيم شما را در جريان آنچه در مراسم خداحافظي با اين خودرو اتفاق افتاده قرار دهيم:
در قسمت اول اين مراسم، جنجال بزرگي به راه افتاد! خودرويي که براي مراسم آماده کرده بودند با مسئولين برگزاري سر لج افتاد و هر کاري کردند استارت نخورد تا بار ديگر تواناييها و ظرفيت خودش را براي بقا در بازار خودرو به رخ همگان بکشد! در نهايت آقا هوشنگ، کارگر باسابقه شرکت خودروسازي، از طرف مديريت کارخانه فرستاده شد تا با احساسات خودروي مذکور بازي کند و آن را به محل اجراي مراسم بياورد!
با ورود خودرو به محل مخصوصي که براي آن تدارک ديده شده بود، مديريت کارخانه بالاي کاپوت خودرو رفت و با بغض فقط يک جمله گفت: «لعنت به خاطرات بعد تو». سپس ارشا اقدسي روي صحنه آمد و به صورت نمادين با اين خودرو چپ کرد تا صحنههاي به ياد ماندني اين خودرو را دوباره به تصوير بکشد! در ادامه هم از دو نفر از هنرمندان دعوت شد تا با رقص زهتاب، زه اين خودرو را به خودش برگردانند تا هيجان مراسم به اوج خودش برسد.
هر چه به انتهاي مراسم نزديک ميشديم صداي «سيلندرهامِ» خودرو از شدت شگفتزدگي بلندتر شنيده ميشد! بعد از مراسم اهداي زه، دو هنرمند ديگر با لباس سياه و جوراب زنانهاي که روي سر خود کشيده بودند به صحنه آمدند و با قالپاق دزدي از آپشن معکوس جديد کارخانه خودروسازي، يعني برداشتن قالپاق، رونمايي کردند. در انتهاي اين مراسم نيز بعد از گرفتن عکس دستهجمعي با رعايت فاصلهگذاري اجتماعي 20 سانتي از مهمانان، مسئولين برگزاري از آنها خواستند براي شادي خودروي از دست رفته يکصدا زمزمه کنند: «ميرن ماشيناااا، ازونا فقققط اسقاطياشوووون به جا ميمونهههه! کجاست اون بوقش، چي شد اون ايربگ، قالپاقاش کجان خدا ميدونه»!