بستن

سادگی دوست‌داشتنی

سادگی دوست‌داشتنی
علیرضا فراهانی منتقد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

«ميني‌بوس که راه افتاد دخترکوچولو دلش براي دريا و صخره‌ها تنگ شد. اين گم‌گشتگي وقتي دردناک‌تر شد که رسيدند به جايي با علف‌هاي بلند؛ جايي که پرنده‌ها آواز مي‌خواندند، رودخانه در جريان بود و خورشيد روي برکه‌ها مي‌درخشيد...»

اين چند سطر شروع رماني ساده و بي‌آلايش همچون «ساندويچ دزد» (با نام اصلي «قو») از گودبرگر برگسون نويسنده معاصر ايسلندي است؛ رماني روان و به سادگي پيش‌رونده که با ترجمه‌اي منطبق بر همين ويژگي‌ها از انيسا دهقاني به زبان فارسي برگردانده شده است. از قول برگسون در نوشته‌اي که پشت جلد آمده، نوشته شده است: «ما ملتي قصه‌گو هستيم. به يمن منظومه‌هاي شاعرانه و افسانه‌هاي اسکانديناوي (وايکينگ‌ها) همواره با داستان‌هاي مختلف احاطه شده‌ايم... ادبيات کمک کرد تا هويت‌مان را تعريف کنيم»؛ و به راستي در رمان «ساندويچ‌دزد» اصلي‌ترين مساله براي نويسنده به درستي و سادگي پيش‌بردن روايتي است که خواننده را نيز در وهله نخست به خود جذب مي‌کند.

محوريت رمان «ساندويچ‌دزد» بر شخصيتي است که نويسنده او را «دختر‌کوچولو» خطاب مي‌کند. در همان ابتداي رمان متوجه مي‌شويم که پدر و مادر دختر‌کوچولو در آستانه فصل تابستان او را به روستايي در همان حوالي مي‌فرستادند تا نزد خانواده‌اي که از دوستان و نزديکان آنها هستند، زندگي روستايي را با همه ويژگي و فرازو فرودهايش تجربه کند. اين در حالي است که دخترکوچولو در مرز 9‌سالگي است؛ مرزي ميان کودکي و به بلوغ‌رسيدن.

در اين ميان است که نحوه نگريستن و درک‌کردن کارها و رفتارها ديگر شخصيت‌هاي رمان در فضايي تازه از سوي دخترکوچولو، خواننده را متوجه زيرلايه‌هايي در اين اثر مي‌کند که ديگر رواني و پوسته و رويه اثر کارکردي ديگر مي‌يابد. به اين معنا که ما هوشيار مي‌شويم که هرچه روايت پيش مي‌رود و دخترکوچولو با اتفاقات تازه‌تري در روستا و از سوي خانواده روستايي و اطرافيانشان مواجه مي‌شود، درونيات و نوع نگاه او به زندگي دچار تغيير مي‌شود. شناخت او در تجربيات ارتباطي از انسان‌ها، طبيعت و هستي‌اي که در آن حضور دارد بيشتر و عميق‌تر مي‌شود و مهم اينکه اين اتفاق زماني رخ مي‌دهد که ما با يک حرکت معکوس در تجربه زيستي مواجه‌ايم. دخترکوچولو از روستا به «شهر» که به طور واقع همواره منبع تجربيات نوين است نرفته است، بلکه اين روستا و فضاي مناسبات روستايي است که با قرارگرفتن او در آن زيست انساني درمي‌يابد و اين خود يکي از خصوصيات فضاي کلي ادبياتي است که برگسون از درون آن بيرون مي‌آيد.

نکته ظريف و قابل‌توجه در اين اثر، تقابل آينه‌وار دخترکوچولو و دختر کشاورز است؛ نکته‌اي که هر چه اثر رو به پايان مي‌رود اثرگذاري و نقشش در روند شکل‌پذيري شخصيت دخترکوچولو بيش از پيش نشان داده مي‌شود. دختر کشاورز چه به لحاظ رفتاري و از لحاظ بروز درونيات شخصيتي براي دخترکوچولو آينه‌اي مي‌شود که انگاري او آينده زندگي خود را در اين آينه مي‌نگرد. از سويي ديگر تقابل دخترکوچولو با کارگر مزرعه نيز جنبه ديگري از آينه‌وارگي مشاهده مي‌شود.

گودبرگر برگسون سعي ندارد با درشت‌نمايي يا برجسته‌کردن بخشي از نماي روايتش از ابتدا تا به آخر، خواننده را به وجد بياورد يا شگفت‌زده کند، بلکه در بطن روايتي ساده و روان از پروسه‌اي از زندگي يک دختر کودک به دوران بلوغ، ظرايفي را در زيرلايه هاي اثرش بگنجاند که بسيار مهم‌تر و عميق‌تر از روايت‌هاي پيچيده و بزرگ به نظر مي‌آيند؛ شايد از همين منظر است که رمان مورد توجه ميلان کوندرا نويسنده برجسته چک قرار گرفته و بر آن يادداشتي نوشته که به عنوان مقدمه ترجمه فارسي آمده است.

کوندرا مي‌نويسد: «ساندويچ‌دزد»، رماني دل‌انگيز درباره‌ دوره‌ كودكي است و چشم‌انداز ايسلند در تك‌تك سطرهايش پراكنده است. اما خواهش مي‌كنم، اين رمان را به عنوان يك رمان ايسلندي عجيب‌وغريب و شگفت‌انگيز نخوانيد. گودبرگر برگسون يكي از رمان‌نويس‌هاي بزرگ اروپا است. هنر او عمدتا ملهم از شوق جست‌وجويي جامعه‌شناختي يا تاريخي يا از آن كمتر جغرافيايي نيست، بلكه جست‌وجويي اگزيستانسياليستي است و همين تاكيد اگزيستانسياليستي واقعي است كه كتاب او را درست در مركز آن چيزي قرار مي‌دهد كه به نظر من «مدرنيته‌ رمان» ناميده مي‌شود.»

رمان «ساندويچ‌دزد» در سال 1991 جايزه‌ ادبي ايسلند براي بهترين رمان سال را دريافت کرد و دو سال بعد هم جايزه‌ انجمن ادبي شمال اروپا و در سال 2004 نيز جايزه‌ نورديک آکادمي سوئد را که با نام «نوبل کوچک» شناخته مي‌شود از آن خود کرد.

نام کتاب: ساندويچ‌دزد

نويسنده: گودبرگر برگسون

مترجم: انيسا دهقاني

ناشر: نقش جهان

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی