مرضيه يکي از هزاران همسر زنداني است که بار زندگي را به تنهايي با مشکلات فراوان و بيماري فرزندش به دوش ميکشد و حتي نمي تواند کودک چند ماههاش را به دکتر ببرد. گاهي هر کاري کني و هرچقدر هم قلم قوي باشد باز هم از نشان دادن حجم درد در لابهلاي واژهها عاجز ميشوي، بعضي از دردها نوشتني نيست، تعريف کردني نيست، فقط بايد ببيني تا ذهنت درگير شود و بغض آنچنان به گلويت چنگ بزند که هر لحظه حس کني داري خفه ميشوي. آن هم وقتي زني تنها را ميبيني که در خانهاي مخروبه در جنوب شهر بايد در غياب همسري که در زندان به سرمي برد، گليم خود را از آب بيرون بکشد.ظاهر خانه تعريف يک کاشانه امن و حداقلي را سخت کرده، در بدو ورود وارد راهروي باريکي مشرف به حياط ميشوم که شرايط غيربهداشتي و بي نظم آن جلب توجه ميکند. سمت چپ حياط سرويس بهداشتي مشترکي به چشم ميخورد و چند پله بعد از آن پاگردي را ميبينم که به پلههاي بلند و آهني با شيب تند ميرسيد. آشپزخانه مرضيه خانم را ايواني مسقف و کمتر از يک متر با يک يخچال و اجاق گاز فرسوده تشکيل ميدهد. براي رسيدن به اتاق چند پله را بالا ميروم، در مسير يک روشويي ميبينم و حمامي که به صورت عمومي از آن استفاده ميشود، ديدن فضا آزاردهنده است، به سرعت از پلهها بالا ميروم و در نهايت به دو اتاق تو در تو ميرسم. مرضيه خانم با رويي باز به استقبالم ميآيد، گوشهاي از اتاق مينشينم و خانه را با نگاهم دور مي زنم، دو فرش رنگورو رفته، يک قاب عکس و ديوارهايي که از هر طرف به شکلي ريخته و نم گرفته است، گوشه اتاق دوم رختخوابها روي هم چيده شده و روبهرويم پشتيهايي که پاره شده و قابلاستفاده نيست به چشم ميخورد. مرضيه خانم که با وجود دو کودک 2 ساله و 7 ماهه براي امرار معاش دستفروشي ميکند، در مورد شرايط زندگياش ميگويد: «از وقتي به دنيا آمدم برايم شناسنامه نگرفتند و تا الان هم هيچ مدرک هويتي ندارم، همين باعث شده سند رسمي ازدواج هم نداشته باشم و بچهها هم به همين دليل شناسنامه ندارند.» وي در ادامه با اشاره به مشکلاتي که اين موضوع برايشان ايجاد کرده، ميگويد: «همين باعث شده تا نه يارانهاي بگيرم نه در بحث واکسن و درمان بچهها به من کمک شود. خانه و محله امنيتي ندارد و مجبورم بعد از 5 ماه به خاطر بچهها خانه را عوض کنم.« کودک 7 ماهه در آغوش مادر بيتابي ميکند، معلوم است حال خوشي ندارد، مدام بالا ميآورد و مادر را مجبور ميکند تا لباسهايش را عوض کند، از مرضيه خانم در مورد وضعيت نوزادش سوال ميکنم که ميگويد: «بچهام بيماري دارد و اگر تا يک سالگي درمان نشود بايد در ليست عمل قرار گيرد.» سراغ دختر بزرگترش يلدا را ميگيرم که ميگويد: «پلههاي خانه وضع مناسبي ندارد و باعث شده بچه چند بار از پلهها بيفتد، حتي مادر شوهرم که الان در آن اتاق يلدا را نگه داشته چند بار از پلهها افتاده است.» ميپرسم آيا با شما زندگي ميکنند که ميگويد: «بله، پارسال پول رهن خانه خودش را به خاطر مشکلات اقتصادي و پيگيريهاي قضائي پرونده شوهرم و پرداخت ديون از صاحبخانهاش گرفته و الان با ما زندگي ميکند و وقتهايي که ميخواهم براي کار بروم بچهها را نگه ميدارد.» در حال حاضر به دليل مشکلات مالي و نداشتن شناسنامه، درمان بچهها به خصوص کودک 7 ماهه و واکسيناسيون بچه مغفول مانده است. به مرضيه خانم قول دادم تا در اولين فرصت و با کمک خيرين محل زندگي شأن را عوض کنيم و درمان بچهها را در اولويت قرار دهيم. خيرين و تمامي علاقهمنداني که مايل به کمک به خانواده اين زنداني هستند ميتوانند با شماره 88820780 تماس گرفته يا به آدرس تهران- ميدان هفتم تير- خيابان کريمخان زند- خيابان سنايي- پلاک 25، انجمن حمايت زندانيان مرکز مراجعه کنند.