احزاب سیاسی سالها است به کار حزبی مشغولند و روز اول و دوم آنها نیست که کار سیاسی میکنند. تجربه چهلساله آنها تا حدود زیادی بیانگر آن است که میدانند میزان اختیارات دولتها در قوانین تا چه میزانی است. درعینحال در این پروسه چهلساله بخشی از اختیارات به اشکال مختلف از رئیسجمهور گرفته شده و دولتها نمیتوانند از اختیارات صددرصدی و تام استفاده کنند و اگر این روش را بخواهند در پیش بگیرند، مشکلاتی در پیشبرد سیاستها بر سر راهشان قرار میگیرد. درواقع این تجربه زیستی است که کسانی که کاندیدا میشوند نسبت به آن اشراف دارند. البته امکان دارد رئیسجمهوری کاندیدا و انتخاب شود که بتواند سدشکن باشد و بخشی از اختیارات خود را خوب اجرا و بخش کمرنگشده را احیا کند که این مهم تمهیدات خاص خود را میطلبد. بخشی هم وجود دارند که توانایی سدشکنی ندارند؛ بنابراین این موضوع برای کاندیداهایی که در رقابتها قرار میگیرند، روشن است و البته که برای مردم هم کمابیش معلوم شده و مردم هم در جریان هستند که روسای جمهور در ایران چه اختیاراتی دارند. برهمین اساس هم اگر کسی خطاب به مردم با زبان شعاری صحبت میکند و وعدههای پوپولیستی میدهد آنها متوجه این موضوع میشوند. موانعی که فراروی دولتها برای تحقق وعدههای خود وجود دارد، مشخص است. امکان دارد شخصی کاندیدا شود و وعدههایی بدهد که در حیطه اختیارات آنها نیست که این موضوع خلاف اخلاق و منطق است. در هر شرایطی باید مردمسالاری رعایت شود و با مردم در عین شفافیت صحبت کرد. اینکه از وعدههایی صحبت شود که اجازه عملی شدن آنها به رئیسجمهور داده نمیشود فقط جایگاه دولت را در پیشگاه مردم پایین میآورد و جامعه را نسبت به عملکرد دولتها ناامید میکند. قطعا رئیسجمهور با هر منش و دیدگاهی باید نسبت به اختیاراتی که دارد، اشراف داشته باشد تا بتواند با صداقت کامل با مردم سخن بگوید و البته پس از آنکه با پشتوانه مردمی به قدرت رسید وعدههای خود را نادیده نگرفته و فراموش نکند. بنابراین درحال حاضر مشکل این است که وقتی سدسازیها مانع از استفاده کامل رئیسجمهور از اختیارات میشود فرصتی برای آنها ایجاد میکند تا بخشی از ضعفهای خود را به گردن سدها و سنگاندازیها بیندازند. شخصی که کاندیدا میشود و مردم به او رای میدهند اگر بتواند از تمام اختیارات خود استفاده کند مورد سنجش عادلانهتری قرار میگیرد اما وقتی چنین موانعی وجود دارد دولتها کمکاری یا محافظهکارانه عمل کردن خود را به گردن مشکلات دیگر میاندازند و بهطور کامل مسئولیت عملکرد خود را نمیپذیرند. برهمین اساس هم معمولا در دوره دوم و پایان دولتها نمیتوان بهطور دقیق بررسی کرد که افراد تا چه اندازه به شعارهای خود عمل کردند. دولتها پس از مدتی میگویند «نگذاشتند کار کنیم، اگر میگذاشتند به وعدهها عمل میکردیم» این موضوع از آسیبهای نبود اختیار تام دولتها به شمار میرود.