این روزها بحث از تدوین مانیفست جدید اصلاحطلبی در این جریان سیاسی به موضوع داغ تبدیل شده و جدال بر سر سازوکار جدید تشکیلاتی اصلاحطلبان بهویژه شورای عالی سیاستگذاری بر سر زبانها افتاده و در افواه عمومی چرخ میزند، بهطوری که با استعفای موسویلاری و سپس دکترمحمدرضا عارف از ریاست و نایب رئیسی شورای عالی سیاستگذاری اصلاحطلبان این بحث ابعاد جدیدی پیدا نموده و وارد فاز عملیاتی جدی شده است و اینگونه بهنظر می رسد که چشمانداز و افق روشنی را برای آینده این جریان سیاسی ترسیم نمیکند و یا بهتر میتوان گفت که دود سفیدی از تنور آنان متصاعد نمیگردد و ابهامات زیادی در ادامه راه برای انتخابات ۱۴۰۰به اذهان متبادر میگردد. امروزه اصلاح طلبان بیش از هرزمان دیگری نیازمند تقویت و حتی بازبینی
در ساختار تشکیلاتی خود هستند. حتی در این رابطه دکتر محسن رهامی از اعضای حقیقی شورای اصلاحطلبان قبل از انتخابات مجلس یازدهم گفته بود:«اصلاحطلبان باید سازماندهی تشکیلاتی کارآمد و مطابق با شرایط و اوضاع و احوال جدید و خصوصا اصلاح رابطه اصلاحطلبان با مردم و نزدیک شدن به بدنه جامعه و اصلاح و بازنگری اهداف و آرمانهای اصلاحات همچون طراحی جدیدی برای مانیفست اصلاحات پیریزی کنند.» حال اگر این ایده عضو شورای اصلاحطلبان و نظریات و پیشنهادات سازنده سایر منتقدین و نظریهپردازان و کار ویژهای ارائه شده از سوی کارشناسان خبره و اهل فن از جانب عقلای قوم و لیدرهای این جریان سیاسی به درستی مورد نظر قرار گرفته و عملیاتی شود میتوان امیدواری و آینده روشنی برای این تشکیلات سیاسی ریشهدار برای ۱۴۰۰و بعد از آن متصور شد، ولی اگر دربرهمان
پاشنه بچرخد کورسوی امیدی برای بهبود اوضاع نبوده و خطر جدی «استحاله شدن» اساس این جریان را باتهدید جدی مواجه خواهد ساخت. با توجه به موارد پیش گفته و امعان نظر به فعل و انفعالات رخ داده برای جریان اصلاحات در انتخابات مجلس یازدهم که نتیجه آن تشکیل مجلسی یکدست و تماما اصولگرا با مشارکت پایین ورای حداقلی و موجب حذف و محرومیت بخش عظیمی از کرسیهای پارلمان از نمایندگان اصلاحطلبان گردید. اکثریت جامعه نیز علل موجده این وضعیت پیش آمده را ناشی از عملکرد ضعیف دولت دوم روحانی و نمایندگان فراکسیون امید مجلس دهم و نهایتا بیعملی و بیبرنامگی شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان دانسته و ایرادات و انتقادات جدی بر آن خصوصا راس مدیریت این تشکیلات میدانند. و درنتیجه اینهاست که ضرورت بازسازی و بازنگری درون تشکیلاتی بیش از پیش برای
این جریان سیاسی اصلاحطلب احساس میشود تا یاس و ناامیدی مستولی شده بر بدنه و عقبه اجتماعی جریان اصلاحات اندکی التیام یابد. ناگفته پیداست که هر گفتمان و جریان یا تشکل سیاسی برای بقا و تداوم مسیر نیاز به بازسازی و سازمانیابی ساختاری و تشکیلاتی دارد و دراین رابطه هم شرط اصلی و علت مبقیه پویندگی و دوام و بقای جریانات سیاسی بازسازی و تجدیدنظر در سازماندهی، استراتژی و تاکتیکها و ارائه مانیفست جدید متناسب با واقعیتها و شرایط موجود میباشد که لازم است از سوی گردانندگان به مرحله عمل و اجرا درآید. حال اصلاحطلبان شرایطی مشابه دهه 70 را دارند که در آن زمان جریان چپ شاید هم به مراتب آشفته تر و سخت و شکنندهتر از آن را تجربه میکنند میتوانند با بهرهگیری از تجربیات آن سالهای خط امامیها و تجدیدنظر در سازماندهی و
دیدگاههای راهبردی و استراتژیهای مورد پذیرش بدنه عظیم اجتماعی خود و ترمیم شکاف عمیق ایجاد شده خواهند توانست اعتبار سیاسی، اجتماعی آسیب دیده خود در نتیجه ضعف عملکردی را بازیافته و با امیدواری برای آیندهای بهتر و روشنتر بتوانند در صحنه اجتماع حرفی برای گفتن داشته باشند وگرنه درصورت ادامه وضعیت موجود و اصرار به حضور در قدرت به هر قیمتی موجب گسست عمیق با بدنه اجتماعی اصلاحطلبی گشته و شکست حتمی و حذف و به حاشیه رفتن همیشگی از قدرت سیاسی دور از انتظار و اجتنابناپذیر خواهد بود.