آرمان ملي: يک تصوير کافي بود تا اذهان در روزهايي که مشکلات اقتصادي فشارهايي را بر آنها تحميل کرده است به ياد بزرگاني بيفتند که با سادهزيستي به عنوان نماد مردمي بودن شناخته شدند اما زيادهخواهيهاي سياسي سبب شد تا بهتدريج نام و منش آنها در اذهان کمرنگ شود. شهيد محمدعلي رجايي حتي روزي که رئيسجمهور شد تغييري در زندگياش ايجاد نشد و سادگي و ساده زيستن سبب شد تا آنچه ميگويد مورد پذيرش جامعه باشد. پسر شهيد رجايي ميگويد: «وقتي بابا ميخواست به آقاي نوربخش مسئوليتي بدهد، اين نگراني را داشت که خانه ايشان در خيابان قلهک است. ولي علت نگراني او اعتراض و توقع مردم بود. وگرنه خانه خود ما در خيابان عينالدوله بود. ما بچه جنوب شهر نبوديم. ولي پدر شرايط روز را ميسنجيد. باباي من قبل از نخستوزيري آستين کوتاه ميپوشيد و به توصيه مشاورانش و براي رعايت شرايط آن زمان بود که لباس آستين کوتاه نميپوشيد. ما سادهزيست به اين معنا که امروز ترويج ميشود نبوديم. دهساله که بودم پدرم ميخواست براي من موتور بخرد و مادرم بهدليل خطرناک بودن مخالفت کرد. خانواده ما زندگي در خيابان عينالدوله را تجربه کرده بود و پس از اين تجربه سادهزيستي را انتخاب کرده بود. خانه ما از ابتدا در نازيآباد نبود. ما در باغ جواهري در خيابان ايران زندگي ميکرديم. محلهاي که البته اصالت و وجاهت مذهبي داشت. سادهزيستي آقاي رجايي انتخابي آگاهانه بود. اينطور نبود که ايشان ذات زندگيشان همين باشد و راه ديگري جز سادهزيستي نداشته باشند.»
سادهزيستي پسر شهيد رجايي
در بيرغبتي پيوند خانواده شهيد رجايي با رجال سياسي کشور همين بس که پس از شهادت آن مرحوم، همسرشان عاتقه صديقي تمايلي نداشتند که دخترانشان با خواستگاران سياسيشان ازدواج کنند و تنها پسرش «کمال» نيز عموما خود را با نامخانوادگي مادرش معرفي ميشود. ديروز داريوش آرمان روزنامهنگار و دبير انجمن حمايت از بيماران کليوي در روزي که بحث انتخاب مهرداد بذرپاش براي ديوان محاسبات خبرساز شده با انتشار تصويري از فرزند شهيد رجايي نوشت: «پدرش رئيسجمهور ايران بود و در جريان ترور شهيد شد. آقازاده نيست، پست دولتي ندارد، از سهميه فرزند شهيدي استفاده نکرده و جنوب تهران مغازه دارد. ايشان کمال رجايي فرزند شهيد رجايي است.» کمال رجايي که در زمان شهادت پدر ده سال بيشتر نداشت اما سادهزيستي را از پدر آموخته و درباره منش شهيد رجايي ميگويد: «مجبور بود که چنان ظاهري داشته باشد تا مردم به حرفش گوش کنند وگرنه کسي به سخنان يک چهره کراواتي گوش نميکرد. وقتي پدرم شهيد شدند، چند دست کت و شلوار در خياطي داشتند که تحويل نگرفته بودند.»
نه به آقازادگي و پست دولتي
کمال رجايي چندي پيش در گفتوگويي تاکيد کرده بود: «بابا هر تاثيري که ميخواسته گذاشته و امروز يا فردا هر کسي بخواهد به ايشان رجوع ميکند تاريخ داوري خودش را درباره افراد ميکند. ما نميخواهيم درباره بابا صحبت کنيم و بنياد درست کنيم. اگر رجايي الگو بوده که هست، لازم نيست ما از او الگو بسازيم و اينکار ما اهميتي ندارد. با اين کارمان نميخواهيم منتي هم بگذاريم. اهميتي ندارد که ما از رجايي بخواهيم چهره بسازيم. اصلا امروز نميشود از رجايي صحبت کرد و بايد سکوت کرد. رجايي مصادره شد. امروز يک رجايي قلابي درست کردهاند که به جوانان بگويند دنبال رجايي نباش، و ما هر چه از رجايي بگوييم ميگويند دروغ است. اگر ما از رجايي واقعي صحبت کنيم، جنگ و دعوا ميشود. رجايي را با لباس چهار جيب در عکسها به نسل جديد معرفي ميکنند. مگر تمام شخصيت رجايي همين بود؟» کمال علاقهاي به شغل دولتي ندارد و از آقازاده بودن فراري است. چندي قبل گفته بود: «آخرين خدمت من در دولت 8 شهريور پدر بود که چايي آوردم.» کمال از تمايل برخي به بهرهبرداري سياسي از پدرش گلايه دارد و ميگويد: «سالگرد پدر که ميشود، مادرمان تلفن را از پريز ميکشد بيرون تا عدهاي نيايند و بخواهند خودشان را به رجايي بچسبانند. تلفن را جواب نميدهيم، ميآيند پشت در خانه که به بهانهاي داخل خانه شوند و فيلم بگيرند. الان عدهاي راه افتادهاند دنبال رجايي و عکس رجايي تا او را مصادره کنند. ولي اگر رجايي امروز بود او را تحمل نميکردند.»