بستن

عمدا آن استوری‌ را پاک نکردم!

عمدا آن استوری‌ را پاک نکردم!

محمد دانشگر مدافع تيم فوتبال استقلال در خصوص اتفاق رخ داده در تمرين روز سه‌شنبه که منجر به اخراج وي شد. صحبت‌هايي را انجام داده که در ادامه مي‌خوانيد:

از اتفاق رخ داده در تمرين روز سه‌شنبه صحبت کن. ماجرا چه بود؟

يک بحث درون تيمي اتفاق افتاد. ما مشغول فوتبال درون تيمي بوديم که يکي از بازيکنان جمله‌اي گفت که ناراحت شدم.

کدام بازيکن؟

بگذريم. نمي‌خواهم ماجرا را ادامه بدهم. فقط حرفي که شنيدم ناراحت‌کننده بود.

به‌هر حال هواداران بايد بدانند چه اتفاقي افتاده؟

بله، بايد بدانند ولي مساله مهمي نيست. من در بازي درون‌تيمي از يکي دو بازيکن تيم عبور کردم و به يکي از بازيکنان تيم پاس دادم، ولي ديدم او پاس من را نگرفت و توپ را ول کرد تا به اوت برود. وقتي اين اتفاق افتاد تعجب کردم. آن بازيکن گفت مدافع را چه به حمله؟! در پست خودت بمان. من سبک بازي‌ام همينگونه است، بارها در تمرينات و بازي‌ها جلو رفتم و پاس داده‌ام آن‌هم در حضور مربي، نمي‌دانم چرا اين حرف را به من زدند، ولي وقتي آن حرف را از هم تيمي‌ام شنيدم شوکه شدم. آنقدر ناراحت شدم که مستقيم از زمين بيرون رفتم.

قبول داري نبايد از زمين بيرون مي‌رفتي؟

شايد الان که فکر مي‌کنم نبايد اين کار را مي‌کردم، ولي در آن لحظه چيز ديگري به ذهنم نرسيد. از نظر خودم در آن لحظه نبايد در زمين مي‌ماندم.

با مجيدي صحبتي نکردي؟

نه اصلا فرصت نشد. وقتي به خانه رسيدم چند نفر از دوستانم تماس گرفتند و گفتند با مجيدي بحث کردي و اتفاقي بين شما افتاده؟ من از اين حرف‌ها شاخ در آوردم! مجيدي سرمربي تيم و بزرگ‌تر من است، به تصميمي که او گرفته احترام مي‌گذارم و گله‌اي هم ندارم. من بازيکن هستم و ياد گرفته‌ام حرف مربي‌ را گوش کنم و اينکه يک عده شايعه درست کردند که من با آقا فرهاد بحث کردم، دروغ است. نمي‌خواهم خداي‌ناکرده کسي حس کند من مي‌خواستم بي‌احترامي کنم.

پس چرا در تمرين ناراحت بودي؟

بگذريم.

با اين حال در اختيار باشگاه قرار گرفته‌اي...

گفتم که! نظر کادرفني اين بوده و به‌هر چه آنها بگويند احترام مي‌گذارم.

ماجراي آن استوري بعداز تمرين چيست؟ واقعا به بازار رفته بودي؟

کدام بازار؟ آن عکس مربوط به ظهر سه‌شنبه بود. عکسي که در استوري اينستاگرامم منتشر کردم فروشگاه يکي از دوستانم بود که به‌تازگي آن را افتتاح کرده است. من چند روزي بود به او قول داده بودم که به مغازه‌اش مي‌روم و ظهر سه‌شنبه اين کار را انجام دادم. اصلا روحم خبر نداشت که رسانه خودِ باشگاه اعلام کرده من در اختيار باشگاه هستم. اصلا نمي‌دانستم آقا فرهاد چنين تصميمي گرفته. استوري را منتشر کرده بودم که متوجه شدم سرمربي من را در اختيار باشگاه گذاشته. بعداز يکي دو ساعت باز چند نفر از دوستانم تماس گرفتند که عکس را حذف کن. من هم گفتم اگر عکس را حذف کنم همه فکر مي‌کنند واقعا بعداز تمرين به مغازه دوستم رفتم. به همين دليل مخصوصا آن را پاک نکردم.

حالا تکليف چيست؟

واقعا نمي‌دانم. منتظرم تا ببينم چه مي‌شود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی