زماني فرد نسبت به مسالهاي نگران است و اين نگراني باعث انديشهورزي و خردورزي وي شده و اين، نگراني را برطرف ميکند؛ در نتيجه اين خوب است. اضطراب يعني نسبت به چيزي که مبهم است و نميدانيم چه ميشود، رنج ميبريم و اذيت ميشويم؛ براي نمونه نميدانيم فلان معامله را که انجام دادهايم سود دارد يا زيان؛ اگر امتحاني را دادهايم نتيجه آن خوب ميشود يانه و... قالب اين نگرانيها اضطراب ميشود و راجع به چيزهايي است که مبهم هستند و ما نميدانيم. در اضطراب اگر باورهاي اصلي خود را درست کنيم، اضطراب پيش نميآيد؛ براي نمونه احتمال بدهيم در معامله يا سود کرده يا ضرر ميکنيم و دچار اضطراب ميشويم؛ يعني براي هر احتمال راهحل داشته باشيم. زماني است که ما اضطراب آموخته شده داريم؛ يعني والدين ما دچار اضطراب بودهاند و نگراني داشتند؛ مثل اينکه بيان ميکنند اگر زلزله يا سيل بيايد چه اتفاقي ميافتد و چکار کنيم؟ ما آن را ياد گرفتهايم و اينها را اضطرابهاي انتقالي ميگوييم. عمدتا اضطراب از راه يادگيري است؛ يعني ژني بهنام ژن اضطراب نداريم، بلکه از محيط ياد ميگيريم. ژنتيک يعني ژن شناختهشده؛ مثلا افسردگي و وسواس ژنتيکي داريم و دلايل ژنتيک دارند، اما عمدتا اضطراب را از محيط ياد ميگيريم. زماني است که کودکان با اضطراب بهدنيا ميآيند، اما اين ژنتيک نيست، بلکه ممکن است در رحم مادر اتفاقي بيفتد و مثلا در ماه هشتم و نهم که گوش جنين شنوايي دارد، فرياد والدين را در خانه ميشنود و چون برايش غيرعادي است، آن را در شکم مادر تجربه ميکند و باعث خوگرفتن با آن ميشود و اين هم جزو عوامل محيطي است.