ابوالقاسم سرحديزاده از انقلابيون چپ اسلامي که پانزده سال مقاومت و زندان استبداد را در کارنامه خود دارد و بيش از نيمقرن، مبارزه و تلاش براي آزادي و عدالتخواهي را با آسايش و دنياطلبي و موقعيتهاي دنيوي معامله نکرد، اين دنيا را به مقصد سراي جاويد، ترک کرد. سرحديزاده نمونهاي کمنظير و شايد هم بيبديل، يک انسان خودساخته، آزاديخواه، محزب، روادار، پاکسرشت، آرمانگرا، مومن و سادهزيست واقعي و راستگو بود. او نماينده انديشه و ايدئولوژياي بود که مبارزه با استبداد و تماميتخواهي و ظلم را نه براي نشستن بر صندلي قدرت بلکه براي تغيير بنيادين و اصلاح جامعه و سپردن به صاحبان اصلي آن، يعني مردم، با تحمل حبسهاي طولاني و زجرها و رنجهاي جسمي و روحي، به جان خريد، و تا پايان عمر، شرافتمندانه پاي اين آرمان انساني و اخلاقي ايستاد. با اطمينان، ميتوان ادعا کرد که سرحديزاده سنگ محک و معيار کامل يک چهره اتقلابي و در عين حال اصلاحجو و تحزبگرا و صادق در پيمان خود با مردم بود و ذرهاي از اين آرمان فاصله نگرفت و به اصول خود، و به مردم پشت نکرد. بسياري از دستاندرکاران کنوني و چهرههاي سياسي و حزبي، با سنگ محک سرحديزاده ميتوانند در مورد خود قضاوت کنند که آيا به آرمانهاي يک انقلاب مردمي و اجتماعي، که همانا احياي اخلاق، آزادي، اصلاح و دموکراسي بود، پايبند ماندند؟ و آيا ثروت و قدرت شيرين، آنان را از اين اهداف و آرمان، دور ساخته است يا خير؟! قرارمان چه بود؟ آيا بر سر اين پيمان با مردم، يعني تحقق عدالت و آزادي و نه تثبيت جايگاه و منافع شخصي، و نابرابري، باقي ماندند يا خير؟ سرحديزاده با پرداخت هزينه و برخورداري از روح بلند انساني، سلامت نفس و پاکي دست، در طول بيش از شصت سال، بر آرمانهاي عدالتجويانه و آزاديخواهانه خود پايبند ماند. و هيچ زمان تسليم دنياطلبي و زر و زور و تزوير نشد. ابوالقاسم سرحديزاده، سرافراز و سربلند و آزاده زيست، به پيمان خود با خود و با خدا و مردم، پايبند ماند و با حفظ اين ويژگيهاي اخلاقي و کرامت، دنيا را ترک کرد و به سراي باقي شتافت. روحش شاد و يادش گرامي.