بستن

انسان‌بودگی

انسان‌بودگی
مریم عربی داستان‌نویس

فريب اسم داستان را نخوريد. مساله عليرضا محمودي‌ايرانمهر مردهاي تهراني نيست- تمام انسان‌هايي است که دوروبرتان مي‌بينيد. کتاب را که بخوانيد تازه متوجه مي‌شويد تمام مردهايي که مي‌شناسيد عليرضا هستند و زن‌ها هم پريسا. حتي خودتان.

پارادوکس واقعيت و تصوير خيالي از همان جمله اول رمان شروع مي‌شود؛ وقتي کلمات دوباره، شگفت‌انگيز و جمعه غمگين در يک جمله قرار مي‌گيرند. اگر تنها به گيرايي فوق‌العاده اين جمله براي شروع رمان توجه کنيد، حقيقت گسترده‌تري را در حق محتواي رمان از دست داده‌ايد که خواسته بيان و نمود خود را از همين سطر اول شروع کند. «تکرار، چگونگي و ماهيت حيرت، ملال»

قرار ويرايش، بازي آفرينندگي است. اين صورت ذهني و خيالي که توانسته تنها تفاوت انسان با ديگر موجودات زنده باشد. قدرت ذهنيِ خلاقانه که بين واقعيت و حقيقت يک مفهوم انتزاعي مي‌پرورد تاجايي‌که به اصل واقعيت نيز ترديد وارد شود. آن‌هم ترديد در ماهيت عشق و اصالت وجودي انسان در اين داستان.

داستان نه‌فقط داستان ملال عشق که داستان جست‌وجو و حرکت و شناخت است. شناختي که از ديگري شروع و به درون بازمي‌گردد. در همين راستا کندن زمين توسط جست‌وجوگران آب براي بقا و حيات، مي‌تواند کاويدن در وجود ديگري -معشوق باشد و يافتن آب- زن، بازگشت به مادرانگي و زنانگي زمين. چه‌بسا نويسنده خودآگاهانه از زن زيباي آب‌انبار در بيان اين محتوا بهره جسته است. داستاني اسطوره‌اي شبيه اسطوره عروس آب که با مهارت از کليشه خارج و با يک ديدگاه اگزيستانسياليستي پرداخت شده است.

زن‌ها و مردهاي داستان به کاويدن در اعماق وجود ديگري- معشوق ادامه مي‌دهند تا سرانجام به شناخت خود برسند. هرچند اين شناخت نوعي ترديد در اصالت خويشتن و يافتن مفهومي جديد براي زندگي باشد. آنچه مهم است زندگي است و وجود انسان. اينجاست که عليرضا و پريسا به دور از جنسيت نمادي از نوع بشر مي‌شوند. انسان‌هايي که شناخت‌شان از خود بر اساس تصويري است که در ذهن خويش ساخته‌اند. بارها در طول رمان در مورد عليرضاي اصل اول يا اصل دوم، عليرضاي تکثيرشده و حتي پريساي اصل يا تکثيرشده مي‌شنويم ولي درنهايت برمي‌گرديم به اين سوال اساسي که پريسا بار ديگر در فصل‌هاي پاياني رمان مطرح مي‌کند: «عليرضاي اصل يعني چي؟» و به ما يادآوري مي‌کند خودتان شاهد بوديد اصالت قابل ترديد است و آنچه اهميت دارد وجود انسان و زندگي اوست. جايي ديگر عليرضاي مولف رندانه ايده داستان را به زبان مي‌آورد که «بهتره فکر کنه همون کسيه که خودش فکر مي‌کنه.» اين جمله از راز بقا در اين دنيايي که در آن تنها رها شديم، رمزگشايي مي‌کند.

موتيف تکرار عليرضاها و پريساها با سير حرکت از ضعيف به قوي (براساس دريافت‌هاي به‌روز شخصيت‌ها و برگرفته از تاثيرات فرهنگي جامعه کنوني) يا معمولي به خاص و بالاخره از خاص به معمولي و پيش‌پاافتاده و حتي پس‌زدن شخصيت اصلي از همين وجهه معمولي نيز تکرار ملال زندگي است و به‌خوبي در سراسر رمان بازپرداخت شده و در راستاي محتواي حرکت دايره‌وار و گيج‌کننده زندگي است که انسان را به شناختي جديد وامي‌دارد. «ترديد در شناخت‌هاي قبلي»

رويارويي و گفت‌وگوي دو پريسا به زيبايي راز شيفتگي انسان را به آفرينندگي بيان مي‌کند: «تحمل دردي که بتوني از بيرون خودت همه ابعادش رو ببيني آسون‌تره.» همين جمله به تنهايي کافي است تا فلسفه فکري نويسنده را نشان بدهد که درد گم‌گشتگي انسان همواره وجود دارد تنها راه نگاه‌کردن به اين درد است از زواياي مختلف تا آن را قابل تحمل کند. انسان گريزي از درد ندارد و همين درد سرمنشا شناخت او از خود و جايگاهش در جهان مي‌شود.

حتي بازگشت پريسا در کاريز و ديدن معصومه کودکي در آنجا که براي آرزوهايش درمانده شده و کمک مي‌خواهد، حکايت از اين حرکت دايره‌وار چرخه ملال و پي‌جويي معناي زندگي دارد. گاه فکر مي‌کني بهترين معنا را براي زندگي دريافته‌اي ولي نسيمي زيبا از کنار صورتت مي‌گذرد و تو مي‌ماني و حس پوچي و تهي‌ماندن و باز در پي معناي جديد گشتن. همين جست‌وجوهاست که به قدرت خلق و بازآفريني انسان منجر مي‌شود، مهم‌ترين چيزي که در عرصه اين رمان نمايش داده شده است. در پايان حلول پريسا در زن زيباي کاريز يک دريافت عارف‌گونه بر ديگر محتواهاي رمان مي‌افزايد: «خداگونگي انسان و تنهايي»

پرداختن به اصالت وجود از فصل اول بر تمام رمان سايه افکنده و هرچند رمان بر مدار تک‌گفتارانه پيش مي‌رود، ولي زواياي وجودي انسان از وجوه مختلف بررسي مي‌شود. تاجايي‌که خواننده نيز پا به ميانه مي‌گذارد تا نظر خود را به گوش پريسا و عليرضا برساند. بگويد زندگي چقدر اهميت دارد و ارزش زندگي به حرکت در مسير آن است و در اختيارگرفتن آن. تکنيک حضور مولف در داستان در نقش شخصيت گره‌گشاي داستان و حتي راوي، به‌نوعي همگوني درگيري فلسفي نويسنده را با چالش‌هاي فکري شخصيت اصلي نشان داده و انگيزه روايت را مي‌سازد. داستان در لايه‌هاي زيرين شرايط سخت معاش در دنياي کنوني را ساخته و تغيير معيارهاي ارزش‌گذاري زيبايي و عشق را بين جوانان نشان مي‌دهد.

عليرضا محمودي‌ايرانمهر در اين رمان نشان داده به‌خوبي مي‌تواند فرم را در خدمت محتوا برگزيند. داستان تنها، هنر موجودي به نام انسان است که درد و ملال وانهادگي را به جان خريده. به تعداد تمام انسان‌هاي اين کره خاکي داستاني وجود دارد که سوال اساسي آن انسان‌بودگي است. حتي کساني که وجود انسان را رها کرده و به قبل و بعد آن مي‌انديشند هم به‌نوعي به اصالت وجود انسان در کنه وجود خويش باور دارند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی