در سال 84 و زماني که محمود احمدينژاد به عنوان رئيسجمهور دولت نهم قدرت را در دست گرفت و زمينه براي يکدست شدن قدرت فراهم شد با وضعيتي به شدت متفاوت از شرايط کنوني در آستانه انتخابات 1400 روبهرو بوديم. به هر حال گفتمان سياسي، ديپلماتيک و اجتماعي صددرصد موفق رئيس دولت اصلاحات سبب شده بود که جامعه جهاني نگاه مثبتي به ايران داشته باشد؛ فروش نفت به بيشترين ظرفيت خود رسيده بود، افزايش قيمت نفت خام در بازارهاي جهاني هم وضعيت ذخاير ارزي ما را در آن سالها در بهترين شرايط قرار داد. جامعه هم در گفتمان دموکراسيخواهي اعتماد پررنگي به ساختار داشت. هر چند در آن زمان هم چالشها و مشکلاتي وجود داشت، اما هيچ زماني حتي در دوران جنگ نيز ما شاهد اين وضعيت در داخل کشور در تمام ابعاد سياسي، اقتصادي، معيشتي، ديپلماتيک، فرهنگي و اجتماعي نبودهايم. بنابراين پروژه يکدست کردن قدرت در سال 84 با کمترين ريسک و بالاترين پذيرش از سوي جامعه همراه بود. در صورتي که اکنون وضعيت به شدت متفاوت است. به هر حال مشکلات و چالشهاي ناشي از تحريمهاي ايالات متحده آمريکا و سياست فشار حداکثري واشنگتن در کنار وضعيت نامطلوب شيوع ويروس کرونا عملا آستانه تحمل مردم را به پايينترين حد خود رسانده است. مضافا که اعتماد جامعه کم شده است. پس اگر پروژه يکدست کردن قدرت در دستور کار قرار گيرد ديگر يک رفتار سياسي کمريسک مانند سال 84 قلمداد نميشود، بلکه يک اقدام پرريسکي خواهد بود. به هر حال برآمدن يک دولت از جرياني که اکنون مجلس و قوه قضائيه را در دست دارد عملا تشديد اختلافات سياسي را به همراه خواهد داشت. در اين صورت جامعه ديگر مانند سال 84 رفتار نخواهد کرد؛ بهخصوص که ما سال گذشته تجربه تلخي مانند اتفاقات آبان ماه را نيز داشتهايم. بنابراين جامعه اکنون ظرفيت تکرار آن را دارد.
مقايسه مصدق و ظريف
نميتوان محمدجواد ظريف را با محمد مصدق مقايسه کرد. اين يک قياس معالفارق است. محمد مصدق سياستمدار، حقوقدان و ديپلماتي بوده که توانسته با استقلال رويه در راستاي اهداف و افکار خود منافع ملت ايران را تامين کند. اتفاقا همين استقلال سياسي باعث شده که کودتاي 28 مرداد شکل بگيرد و دولت قانوني وي را سرنگون کنند. در يک مقاله براي نشريه وزارت امور خارجه با عنوان «محمد مصدق و فقدان استراتژي» عنوان کردهام اگرچه محمد مصدق يک نخستوزير با يک استقلال سياسي بوده، اما يک استراتژي دقيق، درست و منسجم براي پيگيري اهداف و منافع ميهنطلبانه خود نداشته است. پس به هيچوجه نميتوان ظريف را با مصدق قياس کرد. ضمن اينکه نهتنها محمد مصدق، بلکه هيچ سياستمداري در جهان وجود ندارد که مطلوب همه باشد. به هرحال هر سياستمداري با کارنامه خود منتقدان و مخالفاني هم دارد. اما محمدجواد ظريف يک سياستمدار نيست، تنها يک ديپلمات است و حوزه تخصصي وي سياست خارجي است. اينها علاوهبر آن است که محمدجواد ظريف برخلاف محمد مصدق در جريان حضورش در صحن علني مجلس يازدهم ثابت کرده که به هيچوجه از امتياز استقلال سياسي برخوردار نيست و به اصطلاح وي در زمين اصولگرايان بازي کرده تا بتواند از اصطکاک سياسي حداکثري و تبعات بعدي آن به خصوص بعد از پايان حيات سياسياش در وزارت امور خارجه جلوگيري کند. به هر حال تهديد محاکمه وي نگراني جدي در وزير امور خارجه به خصوص بعد از پايان صدارتش بر دستگاه ديپلماسي به وجود آورده است. اتفاقا همين نکته باعث شده محمدجواد ظريف در يک پوستاندازي سياسي از يک ديپلمات منعطف در دولت يازدهم به يک وزير امور خارجه ايدئولوژيک در دولت دوازدهم بدل شود. اما با اين وجود و بهرغم اين نکات و در پاسخ روشن به سوال شما به هيچوجه، تاکيد دارم به هيچوقت، محمدجواد ظريف خائن به ملت نيست، بلکه وي را يک وزير امور خارجه و ديپلماتيک کمنظير، نهتنها در جمهوري اسلامي ايران، بلکه در تاريخ سياست خارجي ايران ميدانم که توانست با حصول برجام يکي از بينظيرترين اسناد ديپلماتيک قابلدفاع را در کارنامه خود به يادگار بگذارد که متاسفانه با برخي تلاشها نتوانستيم از اهداف، منافع و دستاوردهاي آن استفاده کنيم.