بستن

جدال کهنه و نو

جدال کهنه و نو
نیلوفر اجری منتقد و داستان‌نویس

داستان «تاريکخانه اشياء» در زمان حال يا حداقل معاصر آغاز مي‌شود و گواه آن اشاره به «مستندات تاريخچه‌ عکاسي» در ايران است. سپس نويسنده با همين اشاره، ظاهرا به شرح يک گزارش تاريخي در زمان قاجار و انحصارا دوره‌ پادشاهي ناصرالدين‌‌شاه قاجار مي‌پردازد. بافت زباني داستان نيز از همان ابتدا متناسب با اين گزارش و زمانه‌ آن انتخاب شده. از طرفي با وجود اينکه استفاده از راوي داناي کل در داستان‌نويسي امروز تقريبا منسوخ شده، اما در اين نوع خاص از روايت، انتخابي‌ است هوشمندانه. آنچه در ادامه مي‌خوانيم همان ماجرايي ا‌ست که ادعا مي‌شود، در ايران زمينه‌ساز تاييد عکاسي از سمت مذهب شده. اتفاقي تاريخي که به‌واقع هم ثبت شده؛ يعني عکاسي ناصرالدين‌شاه قاجار از شخصي به نام ملاهادي سبزواري.

اما در باب شخصيت ملاهادي بايد گفت همانطور که در متن و به‌ فراخور داستان به آن اشاره شده از دانشمندان علوم اسلامي و فلاسفه‌ بزرگ زمانه‌ خود محسوب مي‌شده است. اما همين شخص در اولين مواجهه با دوربين و ادوات عکاسي، آن را از اساس رد مي‌کند و البته براي اين عدم‌پذيرش به همان علم و فلسفه‌اي چنگ مي‌زند که اعتبارش را از آن دارد؛ بنابراين با توجه به دانسته‌هاي ملاهادي سبزواري ثبت چهره و احوال شخص در يک زمان مشخص امري‌ است محال و ناشدني. توضيحات شاه و عکاس‌باشي درباره‌ نحوه‌ عملي ‌کارکردن دوربين عکاسي هم نه‌تنها ملاهادي را قانع نمي‌کند بلکه با دلايل فلسفي به‌ظاهر محکم آن را رد مي‌کند.‌ با اين‌همه، او حاضر مي‌شود در مقابل دوربين قرار بگيرد. البته صرفا براي اثبات محال‌بودن فعل عکاسي. از آنجاکه در عکاسي آنالوگ آن زمان تبديل نگاتيو به عکس نيازمند تاريکخانه، کاغذهاي مخصوص و... بوده؛ مسلما عکاس نمي‌توانسته در لحظه طرف مقابلش را مجاب کند؛ بنابراين چه در واقعيت و چه در جهان داستاني که مجيد قيصري مبتني بر اين واقعيت ساخته يک وقفه پيش مي‌آيد که نويسنده از همين وقفه استفاده برده و نه‌تنها آن را سرآغاز داستان قرار داده بلکه بار تعليق را هم به‌عهده‌ آن گذاشته است؛ بنابراين زماني که مخاطب از ماجراي عکاسي و ادعاي ملاهادي باخبر مي‌شود، تشنه و مشتاق ديدن واکنش او به ديدن عکس خودش مي‌شود.

داستان هم از همين نقطه‌ حساس شروع مي‌شود؛ يعني درست زماني که شخصي به‌نام نورمحمدخان‌زنگي‌آبادي در سفري به خراسان ماموريت رساندن عکس مذکور را به ملاهادي به‌عهده دارد. سپس با يک فلاش‌بک مخاطب را از ماجراي عکس مطلع مي‌کند و از اين‌ طريق به روايت رنگ داستاني و بار تعليق مي‌دهد. منطق اين شرح از زبان نورمحمدخان هم با توجه به حضورش در سفر شاه و روز عکسبرداري کاملا در جهان داستان ساخته شده است. اما اوج هنرمندي داستان در پايان‌بندي آن است؛ همان‌جا که خلاف انتظار خواننده عکس به دست ملاهادي نمي‌رسد؛ بلکه به دست يکي از شاگردان او مي‌رسد که گرچه در ابتدا حيرت‌زده مي‌شود، اما درنهايت باز هم وجود عکس را انکار مي‌کند. اينکه نويسنده به حضور اين شاگرد در روز عکسبرداري و دانستن نظر ملا درباره‌ عکس تاکيد کرده کاملا علت‌مند است. شاگردي که در پشتيباني يک عقيده اشتباه آنچه را به چشم مي‌بيند نفي مي‌کند! و نورمحمدخان که حتي با توسل به قرآن هم نمي‌تواند در باب بحث مقابل شاگرد تاب بياورد و ترجيح مي‌دهد به‌جاي ادامه‌ بحث مجلس را ترک کند. حتي به قيمت ناتمام‌ماندن ماموريتي که به عهده گرفته است.

نکته‌ ارزشمند داستان «تاريکخانه اشياء» اما اين است که درواقع پس از اين پايان، تازه در ذهن مخاطب خاص خود آغاز مي‌شود؛ آن‌ هم با انطباق شخصيت‌هاي آن و البته مشاهده‌ ردکردن واقعياتي واضح و روشن در هر زمانه با چنگ‌زدن به علمي که هر لحظه امکان خطا و نيز سفسطه در آن هست؛ و چه‌بسا حقيقت‌هاي بي‌شماري که همچنان در مقابل تاريکي و انجماد ذهن‌هايي اين‌گونه انکار مي‌شود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی