خانواده در ايران به کجا رسيده که در برخي مواقع فجايع در درون آن بروز ميکند؟ در فرهنگ ما بروز فجايع و هرگونه عصبيت در درون خانواده نشان دهنده بروز اتفاقات ناخوشايند در بين افراد جامعه و خانواده به عنوان کوچکترين و بنياديترين پايگاه اجتماعي است. اينکه چه عواملي باعث بروز مسائلي همچون دعواهاي خانوادگي و پيامدهاي آن شده را بايد در ابعاد مختلف مورد بررسي قرار داد. در طول تاريخ هميشه از خانواده ايراني به عنوان خانواده اصيل ايراني ياد ميشد. در سالهاي اخير از تعداد خانوادههاي اصيل ايراني با آن جمعيت عظيم کاسته شده است. براي مثال در گذشته شاهد خانوادههاي گسترده با تعلقات خاطر ويژه بوديم. در گذشته خانوادهها پايبنده به سنتها و خطوط قرمز بودند و هر گونه مساله در خانوادهها مورد بررسي قرار ميگرفت. همچنين در گذشته توجه به حريم خانوادگي از اهميت ويژهاي برخوردار بود. براي مثال در گذشته بين اعضاي خانواده حرمت گذاشتن به شکل دو طرفه از اهميت برخوردار بود، هم بزرگترها و هم فرزندان براي يکديگر ارزش قائل بودند. در دو دهه اخير اتفاقاتي افتاده که از ميزان نفرات در خانوادههاي ايراني کاسته و رفته رفته خانواده به خانوار و به ويژه خانوار تک نفره تبديل شده است. اين تقليل تعداد اعضاي خانواده در کشور ما نشان دهنده اتفاقات مناسب نيست. بنابراين وقتي اين فضا بوجود بيايد، خانواده نيز اصالت خود را به تدريج از دست ميدهد.در بين اعضاي خانواده از پيامدهاي بروز و تشديد عصبيت بايد به شرايط اقتصادي و معيشتي اشاره کرد. براي مثال بيکاري يکي از عوامل بروز انواع فشارهاي عصبي در بين اعضاي خانواده است. هر يک از اعضاي خانواده متناسب با شرايط جنسي و سني اين فشارها را متحمل ميشود. اين در حالي است که مجموعه فشارها در جامعه در حدي است که تاب آوري در خانواده به حداقل ميرسد، طبيعتا کاهش تابآوري موجب عکسالعمل ميشود. اين مساله به اشکال متعدد در کشور بروز ميکند. براي مثال با بررسي اخبار حوادث با موضوعاتي همچون فجايع خانوادگي ميتوان اين مساله را به وضوح مشاهده کرد. اين در حالي است که بروز چنين مسائلي چندان برازنده جامعه ما نيست. در واقع بروز اين مسائل زنگ خطري براي جامعه محسوب ميشود. بايد به اين نکته توجه کرد که فقط مسائل اقتصادي و شرايط معيشتي تنها در بروز اين مسائل دخيل نيستند، بلکه يک فرد فقط به دليل موضوعات اقتصادي و شرايط معيشتي جامعه اين مسائل برايش رخ ميدهد که تنها يک بعد ماجرا است. وقتي در جامعه بد اخلاقي رايج باشد يا وقتي افراد در جامعه حرمت يکديگر را ميشکنند، يا وقتي که در جامعه فضايي وجود داشته باشد که اين فضا فضاي حرمت شکني است و تمامي افراد به هر نحوي به يکديگر تهمت ميزنند و پشت همديگر دروغ ميگويند و از هم سوء استفاده ميکنند؛ به عبارت ديگر وقتي سرمايه اجتماعي در جامعهاي کاهش پيدا کند، طبيعتا اعتماد، تفاهم و همدلي نيز در آن جامعه از بين ميرود. همچنين وقتي اعتماد و همدلي از بين ميرود، خانواده هم تحت تاثير انواع آسيبها قرار ميگيرد. از بعد ديگر وقتي خانوادهها دچار مشکل بشوند، جامعه هم دچار مشکل ميشود. هرگونه حرمت شکني و بروز دروغ در جامعه در عرصههاي مختلف باعث ميشود که حريم خانواده شکسته شده و ديگر بين بزرگتر و کوچکتر احترام باقي نميماند. بنده به عنوان يک مددکار اجتماعي که حدود 50 سال از عمرم در اين عرصه صرف شده است، نميدانم که براي مهار هرگونه بد اخلاقي در بين اعضاي خانواده و اعضاي جامعه چه نسخهاي ميتوان براي اين مساله پيچيد و چه پيشنهادي ميتوان در اين زمينه ارائه کرد تا خانواده جايگاه واقعي خود را بيابد. در اين ميان بايد به فضاي مجازي نيز توجه کرد. فضايي که انواع و اقسام آسيبها و پليديها در آن تبليغات شده و تمامي اين مسائل دست به دست هم داده و باعث شده تا شاهد اتفاقات ناخوشايندي در جامعه باشيم. براي مثال در طول تاريخي اخبار متعدد درباره جنگ و دعوا بين اقوام مختلف وجود داشته است، اما اينکه در درون خانواده با توجه به عواطف و احساسات در بين اعضاي خانواده و تعصباتي که خواهرها و برادرها نسبت به يکديگر دارند، بروز هر گونه پرخاشگري و عصبيت قابل هضم نيست. اين مساله براي بنده و امثال بنده بوجود آمده که چرا خانوادهها بجاي اينکه به يکديگر محبت کنند، با خشونت رفتار ميکنند؟ در جامعه ما مسائل متعدد باعث کاهش آستانه تحمل شده و عصبيت را افزايش و تعصبات منفي را تشديد ميکنند. تمامي اين مسائل شرايطي است که به خانوادهها تحميل شده و اين وضعيت و فلاکت را براي خانواده به دنبال داشته است. بايد با همدلي، تفاهم و توجه به معيشت خانواده اهميت داده شود. همچنين نانآور خانه نيز بايد امنيت داشته باشد، چون فقدان امنيت به ويژه امنيت روحي و رواني در يک لحظه منجر به بروز عصبيتهاي مخفي و اتفاقات ناگوار ميشود. بنابراين بايد از سوي رسانهها به مساله امنيت روحي و رواني جامعه توجه شود. آموزش و پرورش اولين جايگاهي است که بايد نوجوانان مهارت زندگي کردن را بياموزند. در اين زمينه بايد توجه کافي شود و کتابهايي در اين باره تدوين شده و آموزشهايي در اين باره به افراد در جامعه داده شود تا در وضعيت فعلي جامعه که چندان هم برازنده نيست، تاثيرگذار باشد.